در مقابل چشم‌های ما

March 27, 2010 02:35 PM

پشت علف‌های بلند، با دوربین شکاری می‌شد شیرها را دید که توی سایه دراز کشیده بودند. دو شیر نر و سه شیر ماده. برای چند دقیقه نگاه‌شان کردیم، تکان نخوردند. آن طرف دشت و به فاصله‌ی تقریبن یک کیلومتری، یک گله گورخر می‌چریدند. عقب‌تر هم چند بوفالو بی‌حرکت ایستاده بودند. رضا گفت: «شیرها، به‌خصوص شیرهای نر، هجده ساعت در روز می‌خوابند.» علی گفت: «از کجا معلوم تا حالا هفده ساعت و پنجاه و پنج دقیقه نخوابیده باشند و پنج دقیقه‌ی دیگر نخواهند بروند شکار؟» دشت ساکت بود. آن انتها، فلامینگوها و دسته‌های دیگری از پرندگان روی آب دریاچه نشسته بودند و اگر خوب دقت می‌کردی، می‌توانستی چند کفتار هم همان حوالی ببینی.

رضا حوصله‌اش سر رفت: «برویم یک جای دیگر.» همان موقع یک کرگدن که تا به حال دیده نمی‌شد، از پشت بوته‌ها بیرون آمد و رفت سمت شیرها. شیرهای ماده از جا جهیدند، اما نرها تکان نخوردند. کرگدن بدون کوچک‌ترین توجهی از کنار شیرها گذشت. علی گفت: «خوش‌م می‌آید شیرها را به کفش‌ش هم حساب نمی‌کند!» کرگدن آرام آرام حرکت‌ش را ادامه داد و دور شد. دشت دوباره ساکت شد. به نوئل؛ راننده‌ی لندکروز و راه‌نمای محلی‌مان؛ گفتیم که جلوتر برود. اما نوئل هیجان‌زده گفت:‌ «نه! به‌تر است کمی منتظر بمانیم. فکر کنم شیرها می‌خواهند کاری بکنند.» سه شیر ماده سرپنجه ایستاده بودند. رضا پرسید: «یعنی می‌خواهند به گله‌ی گورخرها حمله کنند؟» فاصله زیاد بود و به‌نظر می‌رسید شیرها بیش‌تر از آن‌که بخواهند حمله کنند، کمین کرده‌اند. چند دقیقه‌ی دیگر هم گذشت و اتفاقی نیفتاد.

ناگهان در انتهای دشت، کفتارها شروع به دویدن کردند و با سرعت به سمت بوفالوها و گله‌ی گورخرها حمله‌ور شدند. بوفالوها و دو گورخری که کمی از گله جدا افتاده بودند، در جهت مخالف فرار کردند. یکی از شیرهای نر از جای‌ش بلند شد و پشت علف‌ها کنار شیرهای ماده ایستاد. گورخرها که انگار متوجه شیرها شده بودند، جهت دویدن‌شان را به سمت گله‌شان عوض کردند، اما بوفالوها به حرکت‌شان ادامه دادند. به وضوح می‌شد فهمید اتفاقی در حال رخ‌دادن است و ما شگفت‌زده از صحنه‌ی روبه‌روی‌مان، دوربین‌ به‌دست، منتظر مانده بودیم که بالاخره چه می‌شود.

بوفالوها که نزدیک‌تر شدند، ناگهان شیرهای ماده و شیر نر از جهت‌های متفاوت و با سرعت هرچه تمام دویدند به سمت‌شان. دو تا از بوفالوها سریع متوجه شدند و مسیرشان را عوض کردند، اما آخری دیر فهمید. همین کافی بود که شیرها طعمه‌شان را مشخص کنند. کفتار‌ها که کارشان را به خوبی انجام داده بودند کنار ایستادند و یکی از شیرهای ماده که به بوفالو نزدیک‌تر بود، شروع کرد به تعقیب‌ش. با این‌که چیزی حدود بیست متر بین‌شان فاصله بود، اما با توجه به سرعت زیاد شیر ماده مشخص بود که به زودی به بوفالو خواهد رسید. شیر که نزدیک‌تر شد، بوفالو خواست تغییر جهت دهد، اما دیگر کار از کار گذشته بود. شیر ماده گردن بوفالو را گرفت و لحظه‌ای بعد، شیر نر سر رسید و کار را تمام کرد. حالا دیگر بوفالو روی زمین بود.

باورنکردنی بود. یک صحنه‌ی شکار جلوی چشم‌های ما اتفاق افتاده بود. درست مثل فیلم‌ها. شکار بوفالو توسط شیر و با هم‌کاری کفتار. حالا کفتار‌ها منتظر بودند تا شیرها غذای‌شان را بخورند، تا به ته‌مانده‌شان برسند، گورخرها مشغول چرا بودند و کرگدن آرام آرام حرکت‌ش را به سمت افق ادامه می‌داد.



نظرها

پوففف! چه عجیب ماجراجویی هستید شما!

به نظز هيجان انگيز مياد !

واقعا روایتت حرف نداشت. خیلی ملموس و واقعی بود! انگار دیدم همه شونو!

چه تجربه جالبی آدم فکر می کنه این چیزارو فقط تو فیلم میتونه ببینه

راز عدم بقا

افريقاي جنوبي يا كنيا؟

انقدر برام جالب بود که ناخوداگاه تپش قلب گرفتم دیدن این صحنه از نزدیک باید خیلی ترسناک باشه چه دل و جراتی دارید شماها

Migam in raze bagha nabud shoma chikar mikhasti bokoni? Ajab asabi dari shoma! Vali ensan tarjih mide az tu TV hamchin sah nehaye hayejan angizi ro bebine ta az nazdik! Khodayish hadeaghal motmaeni khatare marg sefre taghriban. Albate adam vaghti az nazdik miBni mifame: na baba!unghadam ajib nis! Fek kon! Vaghti mishe ye mosht heyvoone vahshio a nazdik dark kard,ye joorayi haleshun o fahmid, negashun kard, beshun khire shod, ya ahyanan beheshun dast zad..oon moghast ke mifami cheghad zendegie ma maskharast,baz hade aghal kare in heyvuna 1 risk o hayejani dare..ma chi?? Faghat darja mizanim. age azyat nemishe,age bakhil nisti,age mosalmooni in filmasho upload kon ma berim be baghie poz bedim ke in kareEm! :-D ja va3 ziarat nadare?? ZIARAT BE SABKE KHAREJI

اگه جای بوفالوهه بودینم انقدر خوشحال مطلب می نوشتین؟! والا من هیچ علاقه ای به حیوونا و مسائلشون ندارم.خودشم از نوع وحشی! بنابراین این پستتون به نظرم جذاب نیومد.ء

heeeeeeeeeeeeeeeeeeey!aghaye Sadeghi khaterate shoma bozorgtarin arezooye mast!

mikhay khod koshi koni rahaye dg ham hast nakon in kararo bache mardomam be koshtan midi

خیلی هیجان داشت و عجیب تصویری بود. عکس مگه نگرفتید؟!

salammmm.sekteeeeeeeeeeee kardam.vaghean eyne mostanadaaaaaaaa bud.az nazdik didanesh che hali mide.ostad ax bezarid plzzzzzzzzzzzzzz.man asheghe axatunammmmmmmmmmm

wow...nemidunam agar man un ja budam....beguuuu che hessi dashti "khodet"????ba ruhiye i ke azat soragh daram...nemidunam khodet begu hatman

jaleb bod
vali man har roz in sahne ro to hamin tehran mibinam
har roz kolli boofalo mannadi koshte mishan o 4 ta shir sir
akharesh ham 4 ta kaftar tah mondasho no mikhoran
delam gerefte az in adam ha
delam gerefte az negaheshon
khodaei ki hast ghadr e eshgho bedone age
kasi bid lotfan be man khabar bede
man ke tak bi hamdam oftadam

پروفایل جالبی داشتی از منتقدین خوشم میاد فقط عکس سفراتوهم بذار

فوق العاده بود! جوری نوشتی که وقتی خوندمش انگار خودم اونجا بودم.

توي نوشته‌ات هم به همون قشنگي ماجرا رو ترسيم كردي كه حضوري تعريف مي‌كردي ...اين يعني خوشا به قلمت

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)