هوای هیتلری

October 7, 2009 05:14 PM

در سال 1933 که هیتلر به قدرت رسید، رسانه‌های آلمان آزاد بودند؛ بیش از چهارهزار و هفت‌صد روزنامه و هفته‌نامه وجود داشت که از هر کشوری روی زمین بیش‌تر بود. اما گوبلز وظیفه‌ی خود دانست که رسانه‌ها را مهار کند، به‌طوری که خط مشی حزب نازی تنها صدایی باشد که مردم آلمان بشنوند.

از راه آمیزه‌ای از تهدیدات، دخالت دولت و وضع قوانین جدید که روزنامه‌ها را تحت کنترل دولت قرار می‌داد، رسانه‌های آلمان به‌تدریج به خدمت‌گذار «حقیقت» البته از نوع گوبلزی آن تبدیل شدند.

و به این ترتیب مردم آلمان از هر سو زیر بمباران پیام‌هایی درباره‌ی خوبی، قدرت و خردمندی پیشوا قرار گرفتند. گوبلز و هم‌کارانش به ایستگاه‌های رادیویی و روزنامه‌ها دستورالعمل‌های اکید می‌دادند که چه چیزی را می‌توانند گزارش یا چاپ کنند.

مثلن استفاده از نام هیتلر فقط در متن‌های مثبت و امید‌بخش مجاز بود و خوش‌آمدگویی به صورت «سلام» یا «روز به خیر» جای خود را به «هایل هیتلر» داد. هم‌چنین گوبلز پیش‌بینی‌کنندگان وضع هوا را در رادیو مجبور کرد در اشاره به روز آفتابی و صاف از اصطلاح «هوای هیتلری» استفاده کنند.

امپراتوری هیتلر، نوشته‌ی گیل‌بی استیوارت، ترجمه‌ی مهدی حقیقت‌خواه، نشر ققنوس، صفحات 78 و 79



نظرها

!!!!!!
worldless

Alan ina ke migi yani chi?!

فکر کن هوای احمدی نژادی :)

نمیدونم چرا این روز‌ها احساس می‌کنم که در زمان هیتلر زندگی کرده ام

هوای هیتلری هم بد ترکیبی نیستا. یعنی خوب از "هوای ل{...}" بهتره

soooo coool

چه آشناست این چیزا

معلم وارد کلاس می شود
یک دستش به لیوان بزرگ قهوه است وبا دست دیگرش مدام قاشق داخل لیوان را می چرخاند
بچه ها سلام می کنند
معلم با لبخندی تصنعی فقط سرش را تکان می دهد
به طرف میز می رود, به نرمی روی آن می نشیند بعد بی مقدمه شروع می کند
[یه تعداد پرتقال رو بین 34 اورانگوتان تقسیم می کنیم 2 تا باقی می مونه همون تعداد پرتقال رو بین 30 تا معمار تقسیم می کنیم 10 تا باقی می مونه
اگه تعداد پرتقال ها بیش از 100 تا باشد دست کم چند تا ست؟]
همه شروع می کنند به فکر کردن اما نه به مسئله , نمی دانم شاید در حال تصور کردن یک اورانگوتان هستند که در کنار یک معمار ایستاده و در حال خوردن پرتقال است
شاید هم ...........
ولی آن سوی میز و نیمکت های دانش آموزان
معلم روی میز نشسته , یک دستش به لیوان بزرگ قهوه است و دست دیگر بی حرکت کنار بدنش قرار دارد
خیره به داخل لیوان می نگرد, گویی در اعماق لیوان قهوه در جست و جوی خاطره ای است
با نگاهی نافذ, نگاهی که هر لحظه فکر می کنی می خواهد لیوان را نصف کند.
به وضوح می بینم که چشمانش پر از اشک می شود جرعه ای از قهوه می نوشد وسپس با صدایی که عاری از شادی ست زمزمه وار می گوید
کی مسئله رو حل کرد؟

نیلوفر عقیلی یکی از شاگرد های سال پیش شما در مدرسه سوده

سلام
سلام آقای صادقی عزیز .
اینقدر از اینجا بودن خوشحالم که نمیدونم چه چیزی باید بنویسم .
شما کاری کردید
با من
با خیلی ها
که باید به خودتون ببالید.
اینکه توی این دنیای مجازی جائیی داشسته باشی که فقط بنویسی کار آسونیه .
اما چرا ؟
که چی بشه ؟
شما این سوالات رو جواب دادید . کلمه به کلمه معنا کردید .
اینجا بودن یعنی تکون خوردن
کسی که میاد اینجا باید تکون بخوره . باید چشمهاش تر شه .
باید 100 جور حرف و یاد و یاد و یاد به ذهنش بیاد و بگذره و اونو به لرزه در بیاره .
باید.
ممنونم
ممنونم به خاطر همه ی کشیده هایی که به من توی اینجا زدی
ممنونم به خاطر ذره جایی که بهم دادی تا نفس بکشم .
ممنونم به خاطر ذهنت
به خاطر روحت
به خاطر انگشتات
و البته اون کنج دنج خلوت گوشه ی مغزت که خیلی ها یهش مدیونن .
اینها حرف های دلی بود که همیشه منتظره . و وقتی یه عابری رو میبینه که واقعا داره راه میره جلوش رو میگیره و براش درددل میکنه .
ببخش سرت رو دردآوردم .
خیلی وقت بود عابری از کنارم رد نشده بود ...

آخ
آلبوم جدید نامجو
به من که زیاد نچسبید انتظار از این بهتر داشتم ،دانلود کن
http://gooshnavaz.com/article1052.html

Man az khanume aghili 1 soale mohem dashtam! Shoma osulan dare kelas chizi am fahmidi jedan? Baba ba in deghati ke shoma dari mashalla fek konam bayad montaghed mishodi ... vali khube ha ... Dari kam kam eteraf mikoni !!

khob rast mige pedram in jingola yani chi neveshti?

چیز جالبی بود
از این واژه می توان برای کلمه سبز هم استفاده کرد مثلا گفت "هوای سبز"یعنی هوای خوب
سبز باشید"زنده باشی"

شباهت‌های هیتلر و ا.ن که دیگه واضح‌تر از این‌هاست

باید به آقای پدرام عزیز بگم
اولا گسسته یکی از درس های مورد علاقه من بود
و نه از شاگردهای عالی ولی خوب
آقای صادقی بودم
دوما کسی که به تونه غم ها و شادی های مردم رو بفهمه فکر نمی کنم فهمیدن مطالب روی تخته براش کاری داشته باشه والبته دیدن دریای بی کران آبی کار آسونی است ولی هر کسی قدرت دیدن شبنمی روی یک گلبرگ تنها را ندارد

a=135?

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)