کپی برابر اصل؟

July 7, 2009 12:41 AM

این سریال‌های طنز آب‌گوشتی ماه رمضان، یا نود قسمتی‌های شبکه سه، به‌خصوص کارهای مدیری را یادتان هست؟ نکته‌ی مشترک تقریبن همه‌ی این سریال‌ها این بود که یک یا چند تا از شخصیت‌ها، تکیه کلام خاصی برای خودشان داشتند و کافی بود فقط چند قسمت از این سریال‌ها پخش شود تا مردم کوچه و بازار شروع کنند به استفاده از آن تکیه کلام‌ها و بعد یک دفعه می‌دیدی بیش‌تر مردم دارند مثل هم حرف می‌زنند و تکیه کلام بازیگران سریال‌ها را تکرار می‌کنند. تحصیل‌کرده و غیرتحصیل‌کرده و دکتر و مهندس و وکیل و وزیر هم نداشت، از هر قشری می‌دیدی یک عده آلوده شده‌اند. مثلن می‌رفتی پیش مدیرعامل محترم فلان شرکت معظم، بعد می‌دیدی طرف که قیمت کت و شلوار و ساعتش روی هم بالای پنج میلیون است و مدرک دکترایش از فلان دانشگاه معتبر آمریکا قاب شده به دیوار، بعد از شنیدن حرف‌های تو با لحنی چندش‌آور و به تقلید از یکی از همان بازیگران می‌گوید: «چی می‌گی؟»

حالا حکایت گودر و بخشی از بلاگستان و بلاگرها هم شده حکایت همان سریال‌ها. چند تا از بلاگرها که سرشناس‌ترند و ادبیات و نثر خاص خودشان را دارند، از یک سری اصطلاح یا یک شیوه‌ی نوشتاری خاص استفاده می‌کنند و بعد یک‌باره می‌بینی همه شروع می‌کنند تقلید از آن نثر یا استفاده از همان اصطلاح‌ها و تکیه‌کلام‌ها. بعد اتفاقی که می‌افتد این است که می‌روی وبلاگ یا یادداشت گودر ده تا آدم مختلف را می‌خوانی و حس می‌کنی همه چه‌قدر شبیه به هم‌ شده‌اند و همه چه‌قدر دارند آن چند نفر را تقلید می‌کنند. مثل دوره‌ای که بعد از گلشیری خیلی از نویسنده‌های تازه‌کار شروع کردند نثر او را تقلیدکردن که البته نوشته‌های هیچ‌کدام‌شان هم ربطی به نوشته‌های گلشیری نداشت.

جدای از نثر، این روزها مدل حرف‌زدن خیلی بلاگرها و آدم‌های مرتبط با فضای بلاگستان هم تحت تاثیر همین همه‌گیری قرار گرفته است. تلفنی با خانم ایکس حرف می‌زنی، می‌بینی ادبیات دقیقن همان ادبیات پیامکی است که دیشب از خانم ایگرگ گرفته‌ای، یا می‌روی یک مهمانی و می‌بینی صاحب مهمانی که حتی ربط مستقیمی هم به این فضای مجازی ندارد، در هر سه جمله‌ یک جمله از اصطلاح آقای زد استفاده می‌کند.

البته این همه‌شکل‌هم‌شدن‌ها به خودی خود و به‌خصوص اگر آگاهانه باشد، اصلن اشکالی ندارد. به هر حال این حق بدیهی آدم‌ها است که انتخاب کنند چه‌گونه بنویسند، چه‌گونه حرف بزنند و از چه اصطلاحاتی استفاده کنند. خیلی وقت‌ها، حتی استفاده از این اصطلاحات جنبه‌ی شوخی، سرگرمی و به اصطلاح "فان" دارد و باعث می‌شود آدم‌ها به هم نزدیک‌تر شوند و دار و دسته‌ی خودشان را پیدا کنند. افسوس من زمانی است که می‌بینم بلاگری که نثرش را دوست داشتم و سبک بسیارخوب و منحصربه‌فرد خودش را داشت، آن را رها کرده و ناخودآگاه دارد شبیه یک عده‌ی دیگر می‌نویسد. و بعد که با او حرف می‌زنی، می‌بینی ادبیات گفتاری‌اش هم شده ادبیات رایج گَنگ‌شان و بیش‌تر که حرف‌می‌زنی، می‌بینی، حتی خودش هم از این مسئله دل خوشی ندارد.

به هر حال خوش‌تان بیاید یا نیاید، ناراحت بشوید یا نشوید*، این اتفاقی است که به‌نظرم این روزها در بخش قابل‌توجهی از بلاگستان و گودر به وضوح در حال رخ‌دادن است. من به هیچ‌وجه نه اصراری دارم که کسانی که دنباله‌رو این رویه‌اند، دست از کارشان بردارند و نه اصولن خودم را در این مقام می‌بینم. نهایتش این است که اگر من خیلی اذیت شوم، یک سری وبلاگ‌ها و آدم‌هایی که تقلیدی‌بودن نوشتارشان آزارم می‌دهد را دیگر نمی‌خوانم. این یادداشت را نیز فقط به این جهت نوشتم تا شاید ذهن کسانی که از آن نوع خاص گفتار یا نوشتار که اشاره شد، استفاده می‌کنند، را قلقلک دهم که آیا آگاهانه این کار را انجام می‌دهند یا صرفن جوگیر شده‌اند.

*: چند وقت پیش یادداشتی با مضمون تقریبن مشابهی در همین وبلاگ منتشرکردم که با این‌که در آن مطلقن قصد بی‌احترامی به کسی را نداشتم، اما لحن آن نوشته متاسفانه آن زمان باعث دل‌خوری عده‌ای از دوستان شد.



نظرها

شاید چون گرفتاری​​ها از یک جنس هستن ... فرق​​ای نمی​​کنه برای من ... هر جور نوشته بشه می​​خونم اگر حرف شنیدنی باشه.

خوش​​بختانه من چون سواد فارسی درست و حسابی ندارم هر چی به ذهن​​ام می​​رسه همون مدل می​​گم. :))

عطا جان دل​​ام برات خیلی خیییییییییلی تنگ شده بود. هیچ​​وقت ندونستی چه قدر دوست​​ات دارم.

به قول دختره ببشیدم این قبلی من بود.

كاملن.

mardom in rooz ha che haali daran va toye jooje roshanfekr tu che haali hasti!

عطا جان

حرف دل‌ام را نوشتی... دست‌مریزاد

عطا جان شما چرا اینقدر دردمندی برادر؟ ببین یه جمله تکراری هست که میگه جات بده برادر!!! چرا باید جایی از این بلاگستان باشی که اینطوریه!!! چون از عجایب روزگار من توی این گوشه و کنج بلاگستان هر چی وبلاگ میخونم در سطح وبلاگهای بزرگانی چون شما و دوستانتون نیستا ولی به شدت دنبال سبک و سیاق خودشون هستند و اصلا مجازی نویس نیستند و دنبال کتاب و روزنامه و مجله و این چیزان واسه چاپ. حالا دوم! اون موضوع گلشیری که گفتی. این حرفای منو غیر رسمی تلقی کن!: ببین ما که بچه بودیم فکر میکردیم هر چی ژورنالیستا بگن قابل پیگیری و تعمقه. ولی بعدا فهمیدیم میشه کتابای گلشیری رو دست گرفت و حال نکرد و نخوند!!! حالا موضوع گلشیری نویسی و شاگرداش و جایزه دادن به شاگرداشم بعدا فهمیدیم موضوع ژورنالیستی داشته و گرنه اصلا قابل اعتنا نبوده و نیست و شما میتونی در اینهمه کتابای غیر شاگردای اون مرحوم چه کارهای خوبی پیدا کنی که ربطش بدی به سطح ادبیات ایران و این حرفا. یعنی مثالت به خاطر درگیر شدن با این موضوع ژورنالیستی و رسانه ای و تبلیغاتی بوده و گرنه مستقل برخورد کنی هم گلشیری میتونه مخاطب نداشته باشه و هم شاگرداش و هم گلشیری نویسی!!! و هیمنطور تعمیمش بده به وبلاگهای سرشناس!!!! که اونها هم رسانه ای شاید گنده باشند و مقلدانشونم که جات بد باشه میافته در دامشون و وقتت تلف میشه!!! دوستت دارماااا.
سوم هم شخصیتره: ببین بهانه ی روایت یه متن خیلی میتونه شخصی و حتی بی بهانه باشه در این روزگار. پس نه دلیلی داره که آخرش بگی چرا اینا رو نوشتی و بعد توضیح بدی و یا نگران ناراحتی دوستانت باشی که بر طبق قاعده دوستان آدم کهی ا دغدغه ی مشترک دارند یا خیلی دور از ذهن شما فکر نمی کنند یا سعی میکنند اول درکت کنند و بعد عکس العمل نشون بدن و .... این چند خط آخر از شما بعیده با شناختی که ازت دارم عطا جان. ( مثلا شما در تئاتر به راحتی آب خوردن به صحنه هایی که دیگران نمی خندند میخندی و این یعنی نگران برداشتهای متفاوت دیگران نیستی عزیزم. مگه نه؟! )
حسین نیازی

سلام.اگر اصالت داشتن را در تضاد با همانند سازی ببینید همین حسی را که شما دارید ایجاد میشود.هرگاه اشخاص دریک جامعه دچار احساس دوری از هم و تنهایی میشوند ،همانند سازی مثل یک پادتن وارد عمل شده و بین مردم ایجاد شباهت میکند. جریان مٰد گوشه ای از این همانند سازی است.البته به نظرم بد ترین نوع آن همین همکلامی سخیف و دم دستی است.

این وام گرفتن ها در نگاه اول برای ایجاد ارتباط و انتقال مفاهیم مشترک ست، اما تداومش ابتذال میاره. گاهی آدم مجبور به سکوت میشه تا موج ابتذال رد بشه

18 tir yadet nare

چقدر این شیوه ی نوشتاری شما شبیه نثرهای روز افزون این روزهای گودر است !!!!آیا آگاهانه تقلید میکنید؟یا شاید هم مورد تقلید واقع شدید!!!

از اون جا كه خود آدم نمي فهمه لحنش و سبك نوشتنش عوض شده من خيلي جدي مي خوام بدونم اگر نوشته هاي منو دنبال مي كني ، مال منم عوض شده ؟
------------------------------------------------------------------
نه من که چیزی حس نکردم آیسان

یه سر اینجا بزن و فرق غر با اندیشه رو ببین
http://farbud.blogspot.com/2009/07/devil-wears-prada.html

غر کلمه خوبی نبود ساری
اینام کامنت نیستن کلنا، پیام به نویسنده ست

خب، به هرحال من تقلید می کنم پس هستم، دکارت هم یه ورژن اشتباهشو داره.
:D

سلام
من چند وقته وبلاگ شمارو میخونم خوب می نویسین خوشحال میشم نظرتونو راجع به نوشته های منم بگین و اینکه احساس می کنید منم کپی می کنم؟
موفق و پایدار باشید

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)