افق روشن

June 19, 2009 03:54 PM


روزی ما دوباره کبوترهای ِمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست ِ زيبائی را خواهد گرفت.


روزی که کم‌ترين سرود

بوسه است


و هر انسان
برای ِ هر انسان
برادری‌ست.
روزی که ديگر درهای ِ خانه‌شان را نمی‌بندند

قفل

افسانه‌ئی‌ست

و قلب
برای ِ زنده‌گی بس است.
روزي که معنای ِ هر سخن دوست‌داشتن است
تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردی.

روزی که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گی‌ست
تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوی ِ قافيه نبرم.

روزی که هر لب ترانه‌ئی‌ست
تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بيائی، براي ِ هميشه بيائی
و مهربانی با زيبائی يک‌سان شود.

روزی که ما دوباره برای ِ کبوترهای ِمان دانه بريزيم ...


و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتا روزی
که ديگر
نباشم.

احمد شاملو