سبز، نه به خاطر موسوی
بهسان رود
که در نشیب دره
سر به سنگ میزند
رونده باش
امید هیچ معجزهای
ز مرده نیست
زنده باش
هـ. الف. سایه
دو روز است یک تکه پارچهی سبز را بستهام دور مچ دست راستم، مثل یک دستبند، و تا لحظهای که میخواهم رایام را داخل صندوق بیندازم، میگذارم همانجا بماند. 23 روز بیشتر تا انتخابات باقی نمانده و من فکر میکنم باید کاری کرد، هر کسی در حد خودش. من فکر میکنم اگر نگران سرنوشتمان و کشورمان هستیم، اگر نمیخواهیم چهار سال دیگر احمدینژاد را تحمل کنیم، همه باید تلاش کنیم تا شاید دوباره یک موج در جامعه راه بیفتد، مثل دوم خرداد. من فکر میکنم این نشانههای سبز مهماند.
اشتباه نکنید، من نه عاشق موسوی هستم، نه میرحسین کاندیدای ایدهآل من است و نه اصولن در یک شرایط آزاد که برای همهی سلیقهها امکان داشتن کاندیدا وجود داشته باشد، به او رای میدهم. به هیچ وجه هم این تصور را ندارم که اگر موسوی بیاید، اتفاق شگفتانگیزی میافتد، به دموکراسی و آزادی میرسیم یا اینکه مشکلات ما حل میشود. نه! من به یک راه طولانی اعتقاد دارم که همان اصلاحطلبی است، اعتقاد دارم با کنارکشیدن و تحریم به جایی نمیرسیم و فکر میکنم در میان این چهارنفر موسوی بیشتر به مسیرم میخورد و با میرحسین اوضاع بهتر از اینی خواهد شد که الان هست.
دستبند سبز من به خاطر موسوی نیست، بلکه نشانهی کوچکی است برای پیشرفتن در راهی که فکر میکنم درستتر است. من نمیخواهم بیتفاوت بمانم. اگر این دستبند و بقیهی نشانههای سبز آدمهای دیگر باعث شود حتی فقط یک نفر بیشتر به نفع کسی به جز احمدینژاد در انتخابات شرکت کند، من کار خودم را کردهام. نه آن را لوسبازی میدانم، نه جوزدگی و نه بهخاطرش خجالت میکشم.
از قدیم گفتهاند ما ایرانیها آنچنان اهل کارهای گروهی نیستیم. در کتاب «ایران بین دو انقلاب» هم به نقل از کنسول انگلستان آمده: «دو ايرانی هرگز نمیتوانند همکاری کنند، حتی اگر اين همکاری برای گرفتن پول از شخص سومی باشد.» دوم خرداد نشان داد که اگر بخواهیم و همدل شویم، میتوانیم این فرضیه را باطل کنیم. فضای مجازی را فراموش کنید که همه جا بحث انتخابات است، در جامعه هنوز شور و حال چندانی دیده نمیشود. نشانههای سبز را جدی بگیرید، اگر برایتان آیندهی ایران مهم است، اگر فکر میکنید رایدادن در سرنوشتمان تاثیرگذار است، اگر به اصلاحطلبی اعتقاد دارید و اگر میخواهید به موسوی رای دهید، به جنبش سبز بپوندید.
