اگه با من کار داشتن، بگو دارم دوش میگیرم!
هاروی: متاسفم. واقعن روز گندی داشتم.
کیت: به باشگاه (کسایی که روز گند داشتن) خوش اومدی!
هاروی: برای تو هم ممکنه روز گندی بوده باشه، اما مال من حتمن گندتر بود. مال می میشه گفت یه روز گه به تمام معنا بود!
کیت: چرا گه بود؟
هاروی: چون از هواپیما جا موندم، کارم رو از دست دادم و دخترم که امروز داره ازدواج میکنه ترجیح میده توی مراسم عروسیش به جای من ناپدریش همراهیش کنه. این دیگه از همهش گهتر بود.
کیت: راست میگی. تو بردی!
هاروی: نظرت چیه امروز رو برای جفتمون یه کم بهتر کنم و دعوتت کنم با هم ناهار بخوریم؟ یا شاید هم یه فنجون چای مهمونت کنم، فکر کنم الان بیشتر وقت خوردن چایه.
کیت: خیلی ممنون. اما من تو رو نمیشناسم، تو هم منو نمیشناسی و بنابراین بهتره ...
هاروی: دقیقن به همین خاطره که باید با هم چای بخوریم!
کیت: خیلی لطف داری، اما ممنونم، نه!
[چند لحظه به سکوت میگذرد. موبایل کیت زنگ میخورد.]
هاروی: اگه با من کار داشتن، بگو دارم دوش میگیرم!
[کیت که از اول صحبتهایشان اخمو بوده، خندهاش میگیرد. موبایل را نگاه میکند، اما جواب نمیدهد.]
هاروی: نمیخوای جوابش رو بدی؟
کیت: نه!
هاروی: میتونم این کار رو به عنوان یه نشونهی امیدوارکننده در نظر بگیرم؟ [کیت از سماجت هاروی دوباره خندهاش میگیرد.] اگه این جوریه، میخوام یه لبخند درست و حسابی ازت ببینم. [کیت نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد و حالا لبخندی به پهنای صورت بر چهره دارد.]
آخرین شانس هاروی / جوئل هاپکینز
از همین سری:
بازنده همیشه بازنده است!
رنگ چشمهای من سبزه ...
منم دوسِت دارم کیز!
کارگردان و بازیگر
رهاکردن در سی ثانیه
هیچ چیز نمیتونه عوضش کنه ...
حقیقت والاتر از کلیسا است ...
سکوت خداوند
We’ll always have Paris
