بازنده همیشه بازنده است!

April 25, 2009 08:52 PM

بلیک: درباره‌ی چی دوست دارین صحبت کنیم؟ قراردادی که زیر بستنش می‌زایین؟ خریدارهای لعنتی که زمین نمی‌خرن؟ این‌که مشتری برای این‌که به‌شون زمین بفروشین نیست؟ این‌که مشتری‌ها باهاتون راه نمی‌آن؟ می‌خوام درباره‌ی مسئله ی مهمی باهاتون حرف بزنم. [به ویلیامسون] همه‌شون هستن؟
ویلیامسون: به جز یه نفر.
بلیک: بدون اون شروع می‌کنم. می‌خوام درباره‌ی مسئله‌ی مهمی باهاتون حرف بزنم. [به لوین با تاکید] اون قهوه رو بذار کنار! قهوه واسه کسیه که قرارداد می‌بنده. [لوین پوزخند می‌زند.] فکر می‌کنی دارم باهات شوخی می‌کنم آشغال عوضی؟ نه شوخی نمی‌کنم. منو مرکز فرستاده و به همین خاطر این‌جام. اسم تو لوینه؟
لوین: بله
بلیک: اسم خودت رو می‌ذاری فروشنده مرتیکه‌ی حروم‌زاده؟
ماس: من نمی‌شینم به این مزخرفات گوش بدم. [بلند می‌شود.]
بلیک: خوب کاری می‌‌کنی. چون خبر خوب اینه که تو از همین لحظه اخراجی! خبر بد هم اینه که فقط یه هفته وقت داری زورت رو بزنی برگردی سر شغلی که داشتی. از امشب هم شروع می شه. از جلسه‌ی امشب. حالا حالیت شد باهات شوخی ندارم؟ [ماس دوباره می‌نشیند.] خوبه ... جایزه‌ی نفر اول مسابقه‌ی فروش این ماه می‌دونین چیه؟ یه کادیلاک ال‌درادو. کسی می‌خواد بدونه جایزه‌ی نفر دوم چیه؟ جایزه‌ی نفر دوم یه دست کارد آش‌پزخونه است. جایزه‌ی نفر سوم هم اینه که اخراج می‌شه. فهمیدید؟ حالا اگه دل‌تون خواست می‌تونین لب‌خند بزنین ... به‌تون مشتری معرفی کردیم. مرکز به‌تون پول خوب داده، پس زمین‌ها رو به‌شون بفروشین. اگه نمی‌خرن، مجبورشون کنین. اگه نمی‌تونین به‌شون بفروشین با یه تیکه گه هیچ فرقی ندارین. اگه عرضه‌ی فروختن ندارین، کاسه کوزه‌تون رو جمع کنین و بزنین به چاک!
لوین: مشتری‌هایی که به ما معرفی می‌کنین، بخر نیستن.
بلیک: مشتری‌های لعنتی بخر نیستن؟ شما عرضه‌ش رو ندارین بفروشین. پونزده ساله من تو این کارم.
ماس: [حرفش را قطع می‌کند.] اسم تو چیه؟
بلیک: «فاک یو»، اسم من اینه. [ماس سعی می‌کند توهینی را که به او شده نادیده بگیرد و لب‌خند بزند.] می‌دونی چرا آقا؟ چون تو امشب با هیوندات اومدی این‌جا و من با بی ام و هشتاد هزار دلاریم. اسم من اینه! [رو به لوین] تو هم می‌خوای اسم منو بدونی؟ تا حالا تو یه بازی مردونه شرکت کردی؟ عرضه داری یه قرارداد ببندی؟ اگه نمی‌تونی به‌تره بری خونه وردست زنت بشینی. چون فقط یه مسئله‌ی مهم این‌جا وجود داره. این‌که مشتری‌ها رو راضی کنین پای اون قرارداد رو امضا بزنن. متوجه حرف‌های من می‌شید کثافت‌های ابنه‌ای؟ مجبورشون کنین قرارداد ببندند. یا قرارداد می‌بندید یا ترتیب‌تون داده است ... مشتری می‌آد تو. فکر می‌کنی به خاطر این‌که بارون خیسش نکنه اومده تو؟ نه بابا! اومده زمین بخره. اون‌ها این‌جا می‌شینن تا پول‌هاشون رو بدن به شما. عرضه‌ش رو دارین اون‌ها را بگیرین؟ [به لوین] مردش هستی؟
ماس: [زیرلب] چرنده.
بلیک : [رو به ماس] ببینم تو مشکلی داری؟
ماس: شما که ادعا می‌کنی این‌قدر مایه‌داری، چه‌طور اومدی این‌جا و وقتت رو کنار یه مشت آدم فقیر و بی‌عرضه هدر می‌دی؟
بلیک: [ساعتش را به ماس نشان می‌دهد.] این ساعت رو می‌بینی؟ [ساعت را در می‌آورد و روی میز می‌گذارد.] این ساعت رو می‌بینی؟
ماس: آره
بلیک: قیمت همین ساعت از قیمت ماشین تو بیش‌تره. پارسال درآمد من نه‌صد و هفتاد هزار دلار بود. درآمد تو چه‌قدره؟ می‌بینی، این چیزیه که من هستم و تو هیچ چی نیستی. آدم خوبی هستی؟ مفت نمی‌ارزه. پدر خوبی هستی؟ فاک یو! برو بشین خونه‌ت با بچه‌هات بازی کن. می‌خوای این‌جا کار کنی؟ قرارداد ببند. فکر می‌کنین این مدل رفتار من تحقیرآمیزه؟ فکر می‌کنین دارم ازتون سوءاستفاده می‌کنم؟ بیاین اینو بخورین! چه‌طور حاضرین بشینین این‌جا و این حرف‌ها رو تحمل کنین؟ البته اگه خوش‌تون نمی‌آد، می‌تونین گورتون رو گم کنین. من می‌تونم کاری کنم که همین امشب پونزده هزار دلار دربیارم. در ظرف دو ساعت. [به لوین] تو عرضه‌ش رو داری؟ [به ماس] تو چی؟ یه تکونی به خودتون بدین حروم‌زاده‌های عوضی. می‌دونین برای فروختن زمین‌ها چی لازم دارین؟ [دو توپ فلزی بیضی شبیه دو تخم مرغ به هم چسبیده از کیفش خارج می‌کند و نشان‌شان می‌دهد.] دو تا تخم. پول این‌جا ریخته. تخمش رو داشته باشین و جمعش کنین. نمی‌تونین؟ براتون دل‌سوزی نمی‌کنم. همین امشب برین و قرارداد ببندین. این کار شماست. وگرنه مجبورین بیاین این‌جا و کفش‌های منو واکس بزنین ... [به طرف میز می‌آید، ساعتش را برمی‌دارد و می‌بندد. به ماس] و جواب سوال تو رفیق. برای چی این جا هستم؟ برای این‌که مرکز ازم خواست یه لطفی در حق‌شون بکنم و بیام با شما صحبت کنم. وگرنه اگه به من بود، همه‌ی شما آشغال‌های بی‌عرضه‌ی ابنه‌ای رو اخراج می‌کردم. چون یه بازنده همیشه بازنده است. [از دفتر خارج می‌شود.]

گلن‌گری گلن ‌راس / جیمز فولِی

مرتبط:
این سکانس را تماشا کنید.

از همین سری:
رنگ چشم‌های من سبزه ...
منم دوسِت دارم کیز!
کارگردان و بازیگر
رهاکردن در سی ثانیه
هیچ چیز نمی‌تونه عوضش کنه ...
حقیقت والاتر از کلیسا است ...
سکوت خداوند
We’ll always have Paris