اخلاقیات آسیب دیده
زنهایی که در بخش سبزیکاری کار میکردند، بعضی وقتها یواشکی گیاه خوراکی خارج میکردند. مجازات این نوع دزدیها مرگ بود، اما همچنان ادامه مییافت. خود من گاهی موفق میشدم یک سیبزمینی خام یا یک تکه ذغالسنگ کوچک بدزدم، و یک بار با یکی از دوستانم توانستیم به قصد دزدی وارد انباری شویم که حاوی چمدانهایی بود که افراد اس اس از زندانیها دزدیده بودند ...
بیتردید، سیهروزی و گرسنگی میتواند علت این نوع دزدی را توضیح دهد، اما گمان میکنم تجربهی بعدهایم با رژیم کمونیستی متقاعدم کرد که علت عمیقتر از اینها بود.
لحظهای که یک رژیم جنایتکار اصول پذیرفتهشدهی قانون را نقض میکند، لحظهای که جنایت مجاز دانسته میشود، هنگامی که برخی از مردم، که بالاتر از قانون قرار دارند، میکوشند دیگران را از منزلت، شرافت و حقوق اولیهی خود محروم کنند، اخلاقیات مردم عمیقن تحت تاثیر قرار میگیرد.
رژیم جنایتکار این را میداند و سعی میکند از طریق ایجاد رعب و حشت به رفتار اخلاقی و شایستهای تداوم بخشد که بدون آن هیچ جامعهای، حتی جامعهای که چنین رژیمی بر آن حکومت میکند، نمیتواند به وظیفهی خود عمل کند. اما به اثبات رسیده است که در جایی که مردم انگیزهی اخلاقیرفتارکردن را از دست دادهاند، رعب و وحشت نمیتواند کار چندانی از پیش برد.
من چمدانی را که قاتلانمان از کس دیگری دزدیده بودند، کش رفتم و بابت این کار به خودم مغرور بودم و متوجه نبودم که غرورم چهقدر احمقانه بود.
سالها بعد دریافتم که فقط چیزهای اندکی وجود دارد که بازگرداندنشان دشوارتر از اعادهی عزت و شرافت از دست رفته و اخلاقیات آسیب دیده است، و شاید به همین دلیل بود که در خلال رژیم کمونیستی به شدت کوشیدم از این چیزها محافظت کنم.
هر جامعهای که بر مبنای فریبکاری استوار شود، حتی اگر فقط در میان مشتی از نخبگان، جرم و جنایت به عنوان یک جنبه از رفتار پذیرفتهشده تحمل شود، و در همان حال یک گروه دیگر، حال هرچهقدر هم اندک باشند، از شرافت و منزلت و حتی حق و حقوقی که نسبت به زندگی خود دارند، محروم شوند، خود را به تباهی اخلاقی، و در نهایت، به فراموشی کامل محکوم میکند.
روح پراگ / مقالهی کودکی تقریبن عجیب و غریب / ایوان کلیما / ترجمهی فروغ پوریاوری / نشر آگه / صفحات 22 تا 24
