رنگ چشم‌های من سبزه ...

January 19, 2009 10:01 AM

ویکی: به کی داری نگاه می‌کنی؟
کریستینا: این همون نقاشی نیست که تو گالری دیدیمش؟
ویکی: آره ... همونی که مارک گفت یه طلاق بد داشته. درست گوش ندادم چی گفت.
کریستینا: داره این‌جا رو نگاه می‌کنه.
ویکی: به‌خاطر این‌که تو سعی کردی توجه‌ش رو جلب کنی.
کریستینا: من سعی نکردم توجه‌ش رو جلب کنم.
ویکی: چرا این کارو کردی. تمام مدت داشتی نگاهش می کردی.
کریستینا: من فقط داشتم شرابم رو می‌خوردم.
ویکی: البته که داشتی شرابت رو می‌خوردی ... به هرحال بهتره یه کاری بکنی. چون طرف داره می‌آد این‌جا. [خوان آنتونیو سر میزشان می‌آید.]





خوان آنتونیو: آمریکایی هستین؟
کریستینا: من کریستینا هستم، این هم دوستم ویکیه.
خوان آنتونیو: چشم‌هات چه رنگیه!؟
کریستینا: [متعجب] هان؟ ... آبیه!
خوان آنتونیو: من دلم می‌خواد شما دو تا رو دعوت‌تون کنم با من بیاین اُوی‌یِدو.
ویکی: بیایم کجا!؟
خوان آنتونیو: اُوی‌یِدو. برای آخر هفته. یه ساعت بیش‌تر راه نیست.
کریستینا: اُوی‌یِدو کجا هست؟
خوان آنتونیو: پرواز خیلی کوتاهیه.
ویکی: با هواپیما؟
کریستینا: چی تو اُوی‌یِدو هست؟
خوان آنتونیو: یه مجسمه‌سازی اون‌جاست که کارهاش منو خیلی تحت‌تاثیر قرار داده. خیلی مجسمه‌های قشنگیه. عاشق‌شون می‌شین.
ویکی: ببینم تو، تو یعنی داری به ما پیش‌نهاد می‌دی باهات بیایم به مجسمه‌ساز رو تو اُوی‌یِدو ببینیم و برگردیم.
خوان آنتونیو: نه خُب. کل آخر هفته اون‌جاییم. من به‌تون شهر و دوروبرش رو نشون می‌دم. غذای خوب می‌خوریم. شراب خوب می‌خوریم. عشق‌بازی می‌کنیم.

ویکی: بعد ببخشید، دقیقاً کی قراره اون‌جا عشق‌بازی کنه؟
خوان آنتونیو: امیدوارم سه تامون!
ویکی: خدای من!
خوان آنتونیو: من ترتیب همه‌ی کارها و هزینه‌ها رو می‌دم.
ویکی:یا حضرت! [به کریستینا] این یارو یه راست می‌ره سر اصل مطلب! [به خوان آنتونیو با لحنی تحکم‌آمیز] ببین جناب! شاید تو زندگی بعدی‌مون! هوم؟
خوان آنتونیو: چرا نه؟ زندگی کوتاهه. زندگی خسته‌کننده است. زندگی پر از درد و رنجه و این یه شانسیه که یه کار متفاوت انجام بدیم.
ویکی: ببینم، تو دقیاقاً کی هستی؟
خوان آنتونیو: من خوان آنتونیو اَم. تو هم باید ویکی باشی، تو هم کریستینا. درسته؟ ... یا شاید هم برعکس گفتم؟
کریستینا: نه درست گفتی.
ویکی: البته شاید هم برعکس باشه. چون راستش برای تو که فرقی نمی‌کنه. هر کدوم ما می‌تونه تو تخت‌خوابت باشه. قضیه اینه!
خوان آنتونیو: شما هردوتون خوشگل و دوست‌داشتنی هستین.
ویکی: خیلی ممنون ولی ما عادت نداریم پرواز کنیم بریم یه شهر کوچیک و قشنگ اسپانیایی تا با آدمی که ازمون دعوت کرده این کارو کنیم، عشق‌بازی کنیم!
خوان آنتونیو: [به کریستینا] این دوستت عادت داره هر حس وسوسه‌انگیزی که باهاش مواجه می‌شه رو اون‌قدر از نظر عقلانی تجزیه و تحلیل کنه تا ذره ذره جذابیت‌هاش از بین بره؟
کریستینا: من راستش فکر می‌کنم باید بگم ... چشم‌های من درواقع رنگش سبزه!
ویکی: من فکر می‌کنم اینی که ما تمایلی نداریم از پیش‌نهاد سکسی تو استقبال کنیم، نیازی به تجزیه و تحلیل داشته باشه. اگه علاقه‌مندی از یکی از راه‌های مرسوم اجتماعی با ما ارتباط برقرار کنی، مثلاً دعوت‌مون کنی به یه نوشیدنی، اون یه چیزی، اما در مورد این پیش‌نهادت گمون کنم به‌تر باشه بری شانس خودت رو روی یه میز دیگه امتحان کنی!
خوان آنتونیو: کجای پیش‌نهاد من شما رو اذیت می‌کنه؟ مطمئناً نه اون‌جاش که هر دوی شما از نظر من خوشگل و خواستنی هستین.
ویکی: اذیت؟ نه! اتفاقاً خیلی سرگرم‌کننده و اگه راستشو بخوای گستاخانه است. [به کریستینا] دارم تصور می‌کنم که دیر شده یا واقعاً دیر شده و دیگه باید بریم؟
کریستینا: من خیلی دوست دارم برم اُوی‌یِدو!
ویکی: چی؟؟؟ داری شوخی می‌کنی!
کریستینا: من فکر می‌کنم خوش می‌گذره. فکر می‌کنم باید بریم. واقعاً خیلی دلم می‌خواد بریم.
ویکی: [به کریستینا] می‌شه درباره‌ی این موضوع یه وقت دیگه حرف بزنیم؟
خوان آنتونیو: [به کریستینا] امروز وقتی داشتی تو گالری قدم می‌زدی، متوجه شدم لب‌های خیلی قشنگی داری. خیلی سکسی و عالی.
کریستینا: ممنون.
ویکی: پوووه! باشه، باشه! اگه واقعاً می‌خوای بری ...
کریستینا: [حرف ویکی را قطع می‌کند. رو به خوان آنتونیو] ولی درباره‌ی عشق‌بازی نمی‌تونم تضمینی بدم. بسته به حس و حالم داره.
خوان آنتونیو: بیایم مثل قرارداد به این مسئله نگاه نکنیم. من بدون کلک اومدم جلو و پیش‌نهاد خودم رو صادقانه دادم. حالا امیدوارم شما هم حرف‌هاتون رو با هم بزنین و درنهایت این افتخار رو به من بدین که با خودم ببرم‌تون اُوی‌یِدو. از شانس خوب، تونستم هواپیمای یکی از دوست‌هام رو قرض بگیرم که جا برای هر سه نفرمون داره و در ضمن من هم خلبان خوبی هستم.
ویکی: خیلی به خودت مطمئنی!
خوان آنتونیو: به‌ش فکر کنید. [خوان آنتونیو می رود. ویکی عصبانی رو به کریستیینا]
ویکی: امیدوارم درباره‌ی رفتن شوخی کرده باشی.
کریستینا: خدای من! این یارو خیلی آدم جالبیه!
ویکی: جالب!؟ شوخی می‌کنی!؟ چی‌ش جالبه؟ طرف می‌خواد هردومون رو ببره توتخت‌خواب، اما حتی اگه بتونه یکی‌مون رو هم ببره راضیه. و تو این وضعیت البته به نظر می‌رسه اون نفر تو باشی.
کریستینا: ویکی! من یه دختر بزرگم، نه؟ اگه دلم بخوام باهاش بخوابم، می‌خوابم و اگه نخواد، نه!

ویکی کریستینا بارسلونا / وودی آلن

مرتبط:
پیش‌نمایش فیلم

از همین سری:
منم دوسِت دارم کیز!
کارگردان و بازیگر
رهاکردن در سی ثانیه
هیچ چیز نمی‌تونه عوضش کنه ...
حقیقت والاتر از کلیسا است ...
سکوت خداوند
We’ll always have Paris



نظرها

وودي آلن هميشه محشره! كلا تو تاريخ آدمای اين‌طوری كم ديدم كه كار متوسط كلا نداشته باشن.
كارای امسال جشنواره تئاتر رو ديديد؟؟؟

وای وای وای! بهترین فیلمی بود که این اواخر تو سینما دیدم. واقعا وودی الن طنزش حرف نداره. چقدر هم تو این فیلم واسه اروپاییها نوشابه باز کرده بود. چقدر دیدش به عشق و روابط هیجان‌انگیز بود. آدم دلش می‌خواست درجا بعد از دیدن فیلم دیوانه‌وار عاشق بشه! گور بابای عقل!
دمت گرم اینارو ترجمه کردی.

اتفاقا ن تلویزیون چن روزی بود عجیب تبلیغ می کرد.....گذاشتم برا دانلود....مرسی

ارسال نظر

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)