کمربند ایمنی و مانتوی کوتاه!
یادم هست چند وقت پیش، وقتی قرارشد طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی شروع شود و جناب رادان و دار و دستهاش راه بیفتند توی خیابان و به مانتو، روسری و شلوار ملت گیر دهند، یک آقایی را به اسم کارشناس فرهنگی آوردند توی تلویزیون و ایشان در دفاع از این طرح گفت:
«یک زمانی هیچکس موقع رانندگی کمربند ایمنی نمیبست، اما یک مدت که راهنمایی رانندگی سختگیری کرد، مردم انجام این کار را پذیرفتند و حالا تقریباً همه موقع رانندگی کمربند میبندند. حالا اگر این طرح ارتقای امنیت اجتماعی هم اجرا شود، مردم خود به خود بعد از یک مدت درمورد پوشششان نیز موازین شرعی را رعایت میکنند.»
طرح آغاز شد و نیروی انتظامی بخش عمدهای از نیروها و بودجهی خود را صرف باحجابکردن مردم کرد. مقاومتها آغاز شد، بگیر و ببندها، وزرارفتنها و تعهدگرفتنها. در شهر که راه میرفتی و از صحبتهای مردم، میفهمیدی که اکثراً با انجام این کار و گیردادن به سر و ضع مردم مخالفاند، اما سردار رادان شبها در تلویزیون حاضر میشد و از موافقت 98 درصدی مردم با اجرای این طرح سخن میگفت.

البته یکی هم نبود به ایشان بگوید، اگر 98 درصد موافق این طرحاند، پس آیا واقعاً لازم است پلیس برای مقابله با آن 2 درصد، این همه نیرو و انرژی بگذارد. مگر اینکه فرض را بر این میگذاشتیم که یا رادان دارد آمار دروغ میدهد و یا اینکه یک عدهی زیادی از آنهایی که آنطور که باب میل نیروی انتظامی بود، لباس نمیپوشیدند، خودشان موافق بودند که پلیس با آنها برخورد کند!
فرزاد حسنی، مجری برنامهی کولهپشتی، دربارهی نحوهی انجام این طرح به رادان انتقاد کرد و بعد از چند برنامه اخراج شد. رشیدپور در اولین شب اجرای برنامهی مثلث شیشهای، سوال پیام کوتاه برنامهاش را در مورد موافقت یا مخالفت مردم با طرح امنیت اجتماعی طرحکرد و وقتی در آخر برنامه اعلام شد 48 درصد با اجرای این طرح مخالفاند (تازه خدا میداند آمار واقعی چه بوده است.) برنامه یک شبه توقیف شد.
اجرای طرح با شدت ادامه پیدا کرد. یک سری اعتراض کردند، با پلیس درگیر شدند و کتکخوردند، دستهی دیگر به فرایند مورد گیر واقعشدن، بعد خواهش و تمنا کردن و آزادشدن یا تعهددادن عادت کردند و به نحوهی لباسپوشیدن سابقشان ادامه دادند، اما بقیه که حوصله و اعصاب اینکه کسی به آنها گیر دهد، نداشتند، ترجیح دادند موقتاً هم که شده، ریخت و قیافهی خودشان را نیروی انتظامی پسند! کنند.

بعد از چند ماه از گذشت اجرای طرح و با وجود همهی مخالفتها، آرام آرام مانتوهای کوتاه داخل کمدها رفت، شلوارها بلندتر شدند و جناب رادان پیروزمندانه در مصاحبه با روزنامهی کیهان گفت نیروی انتظامی موفق شد چهرهی شهر را عوض کند و البته بیراه هم نمیگفت. هرچند که این تغییر چهره به بهای متنفرشدن عدهی زیادی از مردم از نیروی انتظامی تمام شد.
اما این همهی داستان نبود. زمان گذشت، هیجانها فروکش کرد و مردم به دیدن ماشینهای گشت ارشاد در میادین اصلی و کنار پاساژها و فروشگاههای بزرگ عادت کردند. محلهای عبور و مرور امن (بدون گشت ارشاد) شناسایی شدند و لباسهای مردم به دو دستهی قابل عبور از جلوی گشت ارشاد و غیرقابل عبور از جلوی گشت ارشاد طبقهبندی شد و بسته به مسیر حرکت اشخاص و امنبودن مسیر، مورد استفاده قرار گرفت.
کارشناس فرهنگی هم لابد خوشحال بود. حالا مردم مجبور شده بودند به خواستهی حکومت تندهند و خُب مثل قضیهی کمربند ایمنی موضوع پوشش مناسب و شرعی مردم حل شده بود. حالا وقتش بود نیروی انتظامی کمی فتیلهی طرح را پایین بکشد تا بازخوردش را ببیند.

این روزها بهنظر میرسد اجرای طرح کمرنگتر از گذشته شده است. به همین خاطر دوباره شاهد آن هستیم که مانتوها، پالتوها، شلوارها و شالهای کوتاه دوباره از کمدها خارج شدهاند. مردم برخلاف کمربند ایمنی به این طرح نه گفتند، زنان و دختران به مانتوهای بلند و گشاد عادت نکردند و تا کمی گیر شل شد، دوباره به همان وضع سابق بازگشتند.
نمیدانم این روزها وقتی جناب کارشناس فرهنگی در خیابانها قدم میزند و مردم را میبیند، چه احساسی دارد. شاید به خودش میگوید باید دوباره طرح را سفت و سختتر اجرا کرد، با مجازاتهایی شدیدتر که کسی جرات نافرمانی نداشته باشد. اما وقتی دختر کوچکش را ناگاه در خیابان میبیند که دور از چشم او مانتوی کوتاه پوشیده، به پوچی این طرح پی میبرد و آن وقت است که ممکن است از خودش بپرسد: «تا کی میتوان مردم را به زور وادار به انجام کاری کرد.»

نظرها
چه زیبا گفتی
James | December 28, 2008 11:42 AM
مرسیییییییییی
... | December 28, 2008 01:16 PM
سلام! ببخشید مزاحمتون میشم. من یه سئوال دارم. میخواستم لیست درسهای کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی رو از شما بپرسم. ممنون میشم که کمکم کنید. راستش من کرج زندگی میکنم و چون بچه دارم برام سخته برم دانشگاه تهران یا جای دیگه درسا رو ببینم. خیلی ممنون.
بهار | December 28, 2008 01:16 PM
باید ببینید هدف اصلی چنین حرکتی چه بوده.
آیا واقعا گشاد کردن یا بلند کردن مانتوها و شلوار ها بوده؟
شاید هدف اصلی حاصل شده و ما اندر خم یک کوچه ایم!
inmanam | December 28, 2008 02:14 PM
safar khosh mard va kheili mamnoonnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn , DVD ha resid be dastam.
HOOOOOOOORAAAAAAAAAAAAAAAAA
Nilgoon | December 28, 2008 08:44 PM
Ata jan, say kardam bekhonam vali nemidonam chera ziad jazb nashodam. Fekr konam sennam rafte bala tamarkozam ro az dast midam vaghti ke matn tolani mishe.
Age betoni mesle ghadiam kami kotah tar saro tahesh ro be ham biari behtare.
Nemidonam....!
Shad bashi Aziz.
Ara | December 28, 2008 11:22 PM
Zemnan in akse bayad ghadimi bashe?? Alan ke kamarband ro dige on pain ke nemibandan...hihi...balke balaye bala.....balaye shekam...hihi...:)
Anonymous | December 28, 2008 11:24 PM
بسیار زیبا نوشتی و این نشون میده که خیلی باهوش هستی نکاتی را اشاره کردی که من متوجه آنها نبودم . پاینده و سربلند باشی . سپاسگذارم به خاطر متن زیبا
aryan | December 29, 2008 02:38 AM
nomrat 20 e
elixir | December 29, 2008 10:50 AM
سلام
آیا ایمیل یک پنجره را (که در قسمت تماس با من امده) چک میکنی؟
شاد باشی
بهمن هاتفی | December 29, 2008 04:35 PM
یه مدت خیلیییییییییی زیادی اینجا نیومده بودم، الان اومدم دیدم فیلتر شده !! چرا اونوقت ؟؟ مجبور شدم از یه پنجره دیگه بیام این یکی پنجره !
**
اینجا توی شیراز چیزی به اسم مانتوی بلند پالتوی بلند وجودنداره و من که همون حس ترس تهران رو دارم و هنوز مدل گشت ارشادی لباس میپوشم اینجا کاملا یک ادم تابلو هستم !کلا گشت ارشاد اینجا مثل یه جک میمونه به همون خنده داری پوشیدن مانتوی میدی و بلند ...
سمیرا | December 29, 2008 04:41 PM
من که نیستم ببینم ولی اینطور که شما میگین باز جای شکرش باقیه که خانومها کار خودشون رو میکنن. دفعه پیش که ایران بودم مکافاتی بود با این گشت ارشادیها و ترس و لرز اطرافیان که بیرون رفتن را به آدم حروم میکردند واقعا.
ولی اینکه اون کارشناس محترم اونقدر شعور داشته باشه که به چنین نتیجهای برسه، شک دارم راستش!
خانومچه | December 29, 2008 11:37 PM
من خودم هم یه موقع جلوی دوربین محترم قرار گرفتم بااسم و فامیلی اویزان از گردن ام..درست مثل جنایتکاران
اینانا | December 30, 2008 02:48 AM
به قول مهران مديري:
من (ما) فقط نگاه ميكنم (ميكنيم) !!!!!!!!
پاينده باشي عطا جان....
علي | December 30, 2008 12:35 PM
مثل دوران مدرسه که موقع بیرون رفتن باید موهامون رو میگذاشتیم توی مقنعه و وقتی میرسیدیم بیرون دوباره . . .
نمیدونم چرا یاد نمیگیرن که با زور نمیشه چیزی رو درست کرد.
اون کمربند ایمنی هم چون مردم شعور دارن میدونن چی براشون خوبه و انجام میدن.
من فقط میترسم بعد از یه مدت دوباره این ارشادا بیان و بدتر از قبل بشه
هندونه خانم | December 30, 2008 01:59 PM
سلام، مخلصم
از بس وبلاگ نوشتی و ما حال کردیم که آخر به وبلاگ نویسی افتادیم:)
مطلبت هم خیلی باحال بود.ایول
مجید داداشی | December 30, 2008 06:13 PM
دوست عزیز
شماره 25ام نشریه دانشجویی پژواک منتشر شد.
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما هستیم
pezhwak | December 31, 2008 08:09 AM
شايدم واسه اينه كه دوباره نزديك انتخاباته ديگه! ولي من چند روز پيش فكر ميكردم پارسال اين موقعها بود كه طرح تبرج خيلي رو بورس بود ديگه !
Mehdi | December 31, 2008 02:00 PM
دوباره تصویر هم دیاری که دوست داشتنی است...می فهمد خوب می نویسد..و دوباره تهران. که حالا به قول تیرداد نصری محل تمرین جهنم شده.
چقدر تلخه. خونسردی ما. خندیدن تو پمپ بنزین چقدر سخته...سیاهی وبلاگا. دیر به دیر به کامنت گذاشتن می افتم اما این بار این شب.دلم خیلی هوای ایرون...موفق باشی
هومن | January 1, 2009 07:38 AM
دوباره تصویر هم دیاری که دوست داشتنی است...می فهمد خوب می نویسد..و دوباره تهران. که حالا به قول تیرداد نصری محل تمرین جهنم شده.
چقدر تلخه. خونسردی ما. خندیدن تو پمپ بنزین چقدر سخته...سیاهی وبلاگا. دیر به دیر به کامنت گذاشتن می افتم اما این بار این شب.دلم خیلی هوای ایرون...موفق باشی
هومن | January 1, 2009 07:41 AM
دوباره تصویر هم دیاری که دوست داشتنی است...می فهمد خوب می نویسد..و دوباره تهران. که حالا به قول تیرداد نصری محل تمرین جهنم شده.
چقدر تلخه. خونسردی ما. خندیدن تو پمپ بنزین چقدر سخته...سیاهی وبلاگا. دیر به دیر به کامنت گذاشتن می افتم اما این بار این شب.دلم خیلی هوای ایرون...موفق باشی
هومن | January 1, 2009 07:41 AM
من كه با تمام وجود ازشون متنفرم و هر وقت كه از كنارشون رد ميشم با انزجار بشون نگاه ميكنم. چرا نميرن معتادارو جمع كنن؟؟؟
فرناز | January 1, 2009 03:59 PM
من خودم به شخصه يك بار مجبور شدم پله برقي پل هفت تير رو برعكس برم!! ملت فكر كردن ديوونه ام!!
yaleh | January 1, 2009 11:04 PM
گاهي اوقات بدون آنكه فكر كني(يا آنكه بتواني فكر كني سخن مي گويي چون جز نوك بيني خود و بستن بند كفش هايت چيز ديگري نمي داني اما بدان روزي خواهي فهميد
هموطن | November 3, 2009 05:44 PM
salam
agar eslam manande botparastiye doorane jaheliat moroosi nabood va niz ejbar be pooshesh motabegh ba eslam nabood
kasi ke mahjub bud dar har javomakani be eteghade khodash payand bood
yani eslah bayad soorat begire na ejbar
ounam besoorate payei
az ghadim goftan ye soozan be khodet bezan ye...
man emrooz kheyli az hamsenosalhamo mibinam ke mesle khodam sardargoman
az ye taraf niaze be din ro ehsas mikonan va az tarafi nemayandegane din ro mibinan ke hata be gofteye khodeshoon payband nistan
jaye tassof dare]
tebghe ravayat bayan shode vaghti hazrate mahdi zohoor mikone va eslame vaghei ro eraye mide anchenan ba din rayeje hamnam motafavete ke mardom migam dine jadidi avarde
aida | December 11, 2009 08:08 AM
دمت گرم خیلی باحالی
نیما | May 6, 2010 12:34 AM
واقعا كه مملكت ما خيلي داغون تر از اين حرفاست
عاشق بي نام و نشان | May 25, 2010 08:40 AM