بازی یلدا، دو سال بعد!

December 22, 2008 11:43 AM

انگار قرار است یلدا بازی دو سال قبل دوباره ادامه پیدا کند. البته این بار با این سوال که: «چه خبر؟» راستش من که از خیلی دوستان بلاگرم، به‌خصوص خارج‌نشین‌ها، چندان خبر ندارم و به‌نظزم بد نباشد به بهانه‌ی این بازی هم که شده از حال هم با خبر شویم. به همین خاطر دعوت پرستو را پاسخ می‌گویم و در این بازی شرکت می‌کنم. اما خبرهای من:

1- مهم‌ترین خبر هم‌چنان این کمردرد لعنتی است که دیگر هم‌راهم شده و ناگزیر باید به آن عادت کنم. البته وضعم به مراتب به‌تر از ابتدای سال است و کارهای روزانه‌ام را می‌توانم انجام دهم. اما خُب محدودیت‌هایش هم هست دیگر. مثلاً دیگر نمی‌توانم کوه بروم (حالا یکی نیست بگوید نه که تو هر هفته کوه می‌رفتی!) یا پیاده‌روی طولانی مدت داشته باشم.

2- یک سری کارهای نیمه‌کاره داشته‌ام که هنوز هم متاسفانه نیمه‌کاره مانده‌اند! پایان‌نامه‌ی فوق لیسانسم را هنوز نداده‌ام، وزنم را نتوانسته‌ام کم کنم و قرار بود از خانه‌ی پدر و مادر بروم خانه‌ی خودم که هنوز نرفته‌ام! امیدوارم یلدای سال دیگر هر سه این اتفاق‌ها افتاده باشد!

3- یک سری کارهای نیمه‌کاره هم داشتم که خوش‌بختانه یا تمام‌شان کرده‌ام یا در حال تمام‌شدن هستند. کتاب جبر و احتمال‌مان چاپ شد و کتاب ریاضیات گسسته‌مان هم قراردادش بسته شد و کارهایش خوب پیش می‌رود. نمایش‌نامه‌ام به صحنه‌ی آخر رسیده و نوشتنش دارد تمام می‌شود، چندتا از کتاب‌هایی که خواندن‌شان را نیمه‌کاره‌ رها کرده بودم، بالاخره تا آخر خواندم و یکی دو تا رابطه‌ی بی‌سرانجام و بیمار را تمام کردم!

4- هنوز هم یکی از بزرگ‌ترین علاقه‌مندی‌هایم سیر و سفر است و خوش‌بختانه حتی با وجود کمردرد این فرضیه را معطل نگذاشته‌ام! و به محض این‌که چند روز خالی در برنامه‌ام پیداکرده‌ام، رفته‌ام سفر و هفته‌ی آینده هم اگر مشکلی پیش نیاید دوباره به مدت ده روز مسافرم.

5- چند تا از بلاگرهایی که همیشه دوست داشتم ببینم‌شان را در این دو سه ماه گذشته دیدم و همه‌شان هم حس مثبت به من دادند و الان از دوستانم هستند: کیوان سی و پنج درجه، انار، نازلی، نیلگون و لیتیوم. هم‌چنین دلم برای خیلی از دوستان بلاگری هم که مدت‌ها ندیده‌ام‌شان، حسابی تنگ شده و امیدوارم زودتر ببینم‌شان.

6- دارم تمرین می‌کنم با خودم و دیگران رک و راست‌تر باشم و رودربایستی را در رفتارم کنار بگذارم. به نسبت گذشته خیلی راحت‌تر «نه» می‌گویم، قول کاری که نمی‌رسم یا نمی‌توانم انجام دهم را کم‌تر به کسی می‌دهم و در جمع‌هایی که در آن راحت نیستم، به ندرت حاضر می‌شوم.

7- و بالاخره ... سعی می‌کنم رویاهایم را فراموش نکنم. به‌نظرم همیشه مهم‌ترین خبرها آن‌هایی است که گفته نمی‌شوند!

دو سال پیش، از کسی برای شرکت در این بازی دعوت نکرده‌ام، اما حالا دوست دارم از این دوستان که مدت‌ها است از آن‌ها درست و حسابی خبر ندارم، بپرسم «چه خبر؟»: مریم‌گلی، سایه، مریم مومنی، آیدا و لیلی نیکونظر