آن آدم دوست‌داشتنی

November 24, 2008 02:32 AM

احمد آقالو مرد. این جمله تنها سه کلمه دارد اما تاثیری که همین سه کلمه بر من گذاشت چنان بود که لحظه‌ی اول شوک شدم (آقالو هم مگر می‌میرد؟) و حالا هم مدام تصویرش جلوی چشمم می‌آید و بیهوده تلاش می‌کنم بغضی که در گلویم گیرکرده را فرودهم.

چه‌قدر بازی خوب از این آدم نازنین در ذهنم مانده، چه‌قدر! از بازی فوق‌العاده‌اش در «خروس» بگیر تا «بازپرس وارد می‌شود» و از صدای جادوکننده‌اش در «مصاحبه» بگیر تا همین اواخر در «آنتیگونه در نیویورک» و اصلاً مگر بازی بد هم از آقالو سراغ داریم؟ بازیگری که سقف بازیگری در تئاتر ایران بود و به قول رحمانیان: «آن‌قدر بزرگ است كه نمی‌توان درباره‌اش حرفی زد!»





دو ساعت است این‌جا پشت میز نشسته‌ام اما دستم به نوشتن نمی‌رود. چه بنویسم وقتی می‌دانم دیگر او را روی صحنه نمی‌بینم و صدایش را که مخصوص خودش بود و جاودانه بود را دیگر نمی‌شنوم. آقالو اعتبار صحنه بود، به تئاتر شخصیت و آبرو بخشید، ما را عاشق کرد و بعد گذاشت و رفت. این رسمش نبود آقای آقالو!

آقالو دوست‌داشتنی‌ترین آدم تئاتر ایران بود. مهربان بود، آرام، متواضع و جدی در کارش. مثل شازده کوچولو آمد، همه‌ی ما را مثل آن روباه اهلی کرد و سر آخر برگشت به سیاره‌اش. حالا چیزی برای ما باقی نمانده به جز رنگ گندم‌ها. تئاتر ایران امروز بدون شک یکی از بزرگ‌ترین آدم‌هایش را از دست داد. هیچ‌گاه او را فراموش نمی‌کنیم.

آن بخش از شازده کوچولو به کارگردانی شاملو را که او خوانده است را بشنوید.