حال شما خوب است آقای جعفری؟
آقای جعفری عزیز؛ نویسندهی محترم کافه پیانو؛ در دو یادداشت مختلف (1و2)، نسبت به بند اول نوشتهی قبلی من واکنش نشان داده و اتهاماتی را به من وارد کرده است که اساس درستی ندارد.
ایشان مدعی شدهاند که من حرفهایشان را دستکاری کردهام، تا گوینده را پرمدعا نشان دهم. مثلاً یک جا "سالهای اخیر" را حذفکردهام و در جای دیگر "بود" را کردهام "است". متن فعلی مصاحبه در سایت رادیو زمانه هم البته صحت گفتههای ایشان را تایید میکند، اما واقعیت چیز دیگری است:
اگر به تاریخ منتشرشدن نوشتهی من دقت کنید، متوجه میشوید مربوط است به نخستین ساعات بامداد روز پنج شنبه 28 شهریور. در آن زمان، جملاتی از مصاحبه که من به آنها استناد کردم، دقیقاً به همان شکل بود که در یادداشت من آمد. بعد، ظاهراً آقای جعفری به خانم ناصری که مصاحبه را انجام داده بوده است، ایمیل میدهد که بخشهایی از آن اصلاح شود و متن فعلی مصاحبه نیز نسخهی اصلاحشدهی آن است.
بنابراین در زمان نوشتهشدن مطلب من، جملات همانطور بود که در یادداشت من آمد و بنده هم متاسفانه علم غیب نداشتم که ایشان کامنت گذاشتهاند و ایمیل دادهاند که صحبتهایشان عوض شود، وگرنه بهنظر من یک "سالهای اخیر" و یک "بود" آنقدر تاثیری ندارد که من بخواهم با عوضکردنشان، آقای جعفری را پرمدعا نشان دهم.
مشکل من با آقای جعفری این است که از نظر من ایشان دچار تکبر و خودشیفتگی شدهاند. این حسی است که من از کتاب ایشان، از رفتارش و از همین مصاحبه میگیرم. شاید حس من اشتباه باشد و دیگری شاید این حس را نداشته باشد، اما من در تکتک کلمات ایشان غروری بیدلیل میبینم.
من با کافه پیانو مشکلی ندارم و حتی در همین وبلاگ به بقیه هم توصیه کردم آن را بخوانند. از نظر من کافه پیانو اگرچه اثر آن چنان درخشانی نیست، اگرچه پر است از ارجاعات اغراقشدهای که نویسنده به واسطهی آنها میخواهد به همه بقبولاند: "ببینید من چه آدم باحال و روشنفکری هستم."، اگرچه بسیار وامدار است به "ناتور دشت" (نمیخواهم از تعابیر تندتری که این روزها در این زمینه شنیده میشود، استفاده کنم.) و اگرچه خط روایت اقلاً تا نیمهی آن کمرنگ است و البته زیادهگویی فراوان دارد، اما از آنجا که میتواند خیلی خوانندههای تازهکار را به کتابخواندن علاقهمند کند و از آنجا که بخشهای دلنشینی هم دارد، در جای خود اثر ارزشمندی است.
آقای جعفری عزیز، مشکل من با شما این است که از نظر من شما با نوشتن فقط یک کتاب، تاکید میکنم فقط یک کتاب که اتفاقاً پرفروش هم شده است، خدا را دیگر بنده نیستید. پرفروششدن یک کتاب واقعاً نشانهی چیست؟ "بامداد خمار" چهقدر فروش کرده است و "آینههای دردار" چهقدر؟ من به خانم حاج سیدجوادی احترام میگذارم، اما "بامداد خمار" چه جایگاهی در ادبیات ایران دارد و "آینههای دردار" چه جایگاهی؟
خدا کند کافه پیانو بیشتر و بیشتر بفروشد و شما هم کتابهای خوب دیگری بنویسید، اما از شما میخواهم جایگاه فعلی خود را فراموش نکنید. چند ماه دیگر که از این جریانها دورتر شدید، خودتان یک بار دیگر متن مصاحبهتان را بخوانید و منصفانه آن راقضاوت کنید. فروش بیشتر لزوماً ارزش نیست. این را از جایگاه کسی به شما میگویم که تقریباً همهی کتابهایی که نوشتهام، در زمینهی رشتهی تخصصیام البته، به چاپهای بالاتر از سی رسیدهاند، آن هم با تیراژهای حداقل سه هزارتایی.
بعد، راستش من این حرفها که: "مبادا شما یا دیگری دچار این خیال و تصور باطل شوید که توسریخوریام ملس است." را نمیفهمم. من میگویم پشت رفتار شما و پشت مصاحبهتان آدمی متکبر، مغرور و خودشیفته میبینم. نظر من این است و شاید خود شما این نظر را نداشته باشید.. خب اینکه دعوا ندارد دوست عزیز! این توضیحات مبسوط سیاسی و غیر سیاسی هم که دادهاید به گمانم ربطی به بحث ما ندارد. گمان نمیکنید کمی دچار توهم توطئه شده باشید؟
پینوشت:
متن ایمیلی که خانم ناصری عزیز لطف کردهاند و در این زمینه برای من فرستادهاند:
آقای صادقی عزیز
آقای جعفری پس از انتشار گفتگویشان خواستار اصلاح برخی موارد شدند که این خواسته را هم به صورت کامنت پای مطلب گذاشتند و هم ای میل زدند. این کار چند ساعت پس از انتشار گفتگو صورت گرفت. من بخشی از کامنت را منتشر کردم و جزئیات اصلاحی مورد نظر ایشان را برای جلوگیری از طولانی شدن، در کامنت منتشره حذف کردم و طبق روال معمول اصلاحیهی مورد نظرشان را اعمال کردم. بخشی از کامنت را همان پای مطلب می توانید ببینید که در انتهای آن نوشته ام که متن اصلاح خواهد شد.
ممکن است شما ویرایش اول را مبنا قرار داده باشید قطعا اشتباه از من است که پای مطلب ننوشتهام ویرایش مجدد. به هر حال با توجه به اینکه ایشان تمام اصلاحات مورد نظرشان را در کامنت هم آورده بودند گمان نمیکنم اصراری داشته باشند بر این که از اول متن همین بوده است.
خوب و خوش باشید
معصومه ناصری
