عنتری که لوطیاش هنوز نمرده!
حسین درخشان برای من نماد یک آدم ورشکسته و از ردهخارجشده است که تلاش میکند به هر وسیلهای که شده، خود را در معرض نمایش قراردهد و حتی هیچ بعید نمیدانم در آیندهای نزدیک برای جلب توجه بیشتر وسط لندن لخت مادرزاد شود و همزمان شعار حمایت از احمدینژاد سردهد.
مدت زیادی است که دیگر او را نمیخوانم. یعنی درست از زمانی که حس کردم تهماندهی آبرو و اعتبارش را هم دارد به سرعت هرچه تمام حراج میکند. اما متاسفانه یا خوشبختانه به برکت گوگلریدر و وبلاگهای دوستان، گاهگداری در جریانات افاضات مشعشعانهی ایشان قرار میگیرم.
ظاهراً ایشان در یکی از آخرین اظهارنظرهایشان که مورد توجه یکی از تندروترین خبرگزاریهای جناح راست نیز قرار گرفته، فرموده است:
«فرق احمدینژاد و خاتمی فرق دستان احتمالاً زبر و زمخت او با دستهای نرم و لطیف خاتمی و رفسنجانی است. من یکی که حاضر نیستم در ساختمان کسی که دستهایش (مثل خودم) از برگ گل لطیفتر است، زندگی کنم. این آقای مهندس پایکار بدون شک دور بعد هم برنده خواهد شد. مردم تفاوت این دو دست و این دو ساختمان را میفهمند و دلشان میخواهد مملکتشان دست کسی باشد که برایش پاچه بالا بزند و کار کند.»
حالا من کاری به عمق بلاهت و حماقتی که در استدلالهای ایشان نهفته است، ندارم، فقط یک سوال از این دوست عزیز که به گفتهی خودشان در حال حاضر با دوستدخترشان به سفر رفتهاند و افسوس شرابهای شیراز را میخورند، دارم که:
آقای درخشان عزیز که این چنین سنگ احمدینژاد را به سینه میزنید، خوب است مرحمتی کنید و چند مدتی تشریف بیاورید ایران پیش ما تا از این همه موهبت دولت فخیمه بینصیب نمانید.
آنوقت توی صفهای طولانی بنزین و قطعشدنهای مکرر برق، وقتی مجبور میشوی برای دوستدختر عزیزت که مورد لطف ماموران گشت ارشاد قرار گرفته، مانتو ببری و بعد وقتی تو و ایشان را به جرم شربخمر و داشتن روابط نامشروع شلاق میزنند، خیلی خوشحال خواهم شد از شما بپرسم که هنوز حالتان خوب است یا نه!
