كافه پيانو
من هم بالاخره این «كافه پیانو» كه این روزها حسابی گل كرده است را خواندم و خُب دروغ چرا، دوستش داشتم، بهخصوص یك جاهاییاش را كه خیلی. رمان خوبی است در مجموع و البته چند روز باید بگذرد و كمی از آن فاصله بگیرم تا مطمئن شوم رمان خوبی بوده یا رمان خیلی خوبی!
اما با این وجود فكر میكنم بعضی بخشهای «كافه پیانو» را حتی اگر برداریم، نهتنها خللی به روایت وارد نمیكند، بلكه به كلیت اثر كمك نیز میكند. چیز دیگری كه خوشم نیامد، آن بود كه همهی آدمهای داستان انگار مثل هم حرف میزدند، یعنی در واقع شبیه راوی. همچنین ارجاعات اثر به رمانها، فیلمها، بازیگرها و ... خیلی دیگر زیاد بود و توی ذوق میزد.
با همهی اینها، آقای جعفری عزيز، ممنونم از شما به خاطر نوشتن اين رمان؛ كتابی كه میتوانی با خيال راحت به دوستانت توصيه كنی. از خواندن رمان شما لذت بردم و فضايش را دوست داشتم. «كافه پیانو» یك جاهایی خیلی به دل مینشيند. مثلاً:
«حق داشت. كدام مرد دیگری جز من كه یك موی گند پریسیما را با هزار تا مونیكا بلوچی هم عوض نمیكنم؛ آنقدر احمق است كه از خیر خامهای بگذرد كه روی صورت زنی با لب و دهن او - و با آن دندانهای ردیف مثل مروارید - منتظر است تا بهش انگشت بكشی. اما؛ پا پس میكشد و بهش میگوید خودش فكری به حال خامهها بكند كه روی صورتش ماسیدهاند؟! و تازه؛ یك دستمال هم كه به كار خودش نیامده، بدهد دستش!
میخواهم بگویم باید بهم حق بدهید كه حتی خاطرهی زنی كه هر بار باهام دعوايش میشد، میرفت يك هتل ارزان قيمت - تا فردا كه میروم دنبالش خيلی توی خرج نيفتم. - را با هیچ زن دیگری توی عالم عوضش نكنم.»
بیربط:
امروز نشستم و بيشتر از شش ساعت بازی نادال و فدرر را در فينال ويمبلدون، نگاه كردم؛ بازیای كه دو بار بهخاطر بارش باران قطع شد. نادال بدون شك شاعرانه و مثل يك قهرمان بازی كرد و چهقدر خوشحال شدم كه برنده شد.
فكر كنم دراماتيكترين بازی تنيسی بود كه در تمام عمرم ديدم در حدی كه يك جاهايی از بازی از شدت هيجان نفسم بالا نمیآمد. مثلاً آنجا كه در ست چهارم و در تایبرك نادال پنج به دو جلو افتاد، بعد دو سرويس را به تور زد و در نهايت ست را واگذار كرد، يا در ست پنجم وقتی دو تنيسور در امتياز هفت مساوی بودند، بالاخره فدرر از پا درآمد و در حالی كه صاحب سرويس بود، گيم را واگذار كرد و نادال هم در گيم بعدی رحم نكرد و كار را تمام كرد.
پيروزی نادال نهتنها به پادشاهی فدرر در ويمبلدون بعد از پنج سال خاتمه داد و باعث شد فدرر علاوه بر زمين خاك رس، در چمن هم از نادال شكست بخورد، بلكه حالا نادال با فتح دو گرنداسلم رولند گاروس و ويمبلدون تنها فردی است كه در بيست و هشت سال گذشته (بعد از بيورن برگ در 1980) توانسته است كه اين دو تورنومنت را در يك سال با هم ببرد.
