تا زنده شوم

June 21, 2008 03:28 AM

حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان
نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره درآینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شست‌شو دهم
آ‌ن‌قدر بمیرم
تا زنده شوم

احمدرضا احمدی



نظرها

مي‌شه خواهش‌كنم اسم مجموعه‌اي رو كه اين شعر رو از توش انتخاب‌كرديد، بنويسيد؟
ممنون مي‌شم.

ارسال نظر