نه به‌خاطر حماسه

March 9, 2008 12:50 AM

برای من که مثل روز روشن است! جمعه بدون هیچ شک و تردیدی پای صندوق می‌روم و رای می‌دهم. لابد می‌پرسید: «چرا؟». در این یادداشت سعی می‌کنم درباره‌ی دلایل این تصمیم و پاسخ به این سوال که: «چرا از ‌نظر من شرکت در این انتخابات ضروری است؟» توضیح دهم:

1ـ دموکراسی یک شبه و یک ساله به دست نمی‌آید. اصلاحات فرایندی تدریجی است. تاریخ کشورمان را تا به حال خوانده‌اید؟ اگر خوانده باشید، حتماً می‌دانید از حدود صد سال پیش که اولین جرقه‌های اصلاحات، آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی هم‌زمان با انقلاب مشروطه در ایران شکل گرفت، تا به امروز که حدود سه دهه از انقلاب سال 57 ایران می‌گذرد، بیش‌تر تلاش‌ها در این زمینه با شکست مواجه شده است.

درست که در برهه‌هایی از این تاریخ (سال‌های ابتدایی انقلاب مشروطه، دوره‌ی مصدق، دولت بازرگان و ریاست‌جمهوری خاتمی) گام‌هایی به سوی آزادی برداشته شد و نخبگان، روشن‌فکران و عامه‌ی مردم سرمست از چشم‌انداز رسیدن به آزادی و جامعه‌ی مدنی حتی کار را تمام شده دانستند، اما سرخوردگی ناشی از به سرانجام نرسیدن این تلاش‌ها باعث شد که جنبش اصلاحات حتی دچار عقب‌گرد شود.

مشکل بیش‌تر ما این است که همه چیز را سریع می‌خواهیم و ذات اصلاحات این‌گونه نیست و پروسه‌ی زمان‌بری دارد، حواس‌مان هم به تاریخ سرتاسر از استبدادمان و قدرت سنت و فرهنگ ریشه‌داری که این استبداد ایجاد کرده نیست. بنابراین با اولین شکست‌ها و مواجهه با مشکلات فراوان این راه به کل ناامید و افسرده می‌شویم و خود را کنار می‌کشیم.

2ـ اگر بپذیریم که دوره‌ی جنبش‌های چریکی و انقلاب‌ها دیگر گذشته است و هیچ نیروی خارجی (شما بخوانید آمریکا) دموکراسی را در قالب یک بسته‌ی کادوپیچ خوش‌رنگ به ما هدیه نمی‌دهد. (به‌شدت متاسفم برای کسانی که چنین رویایی در سر دارند.) ناچاریم بپذیرم حرکت حتی لاک‌پشتی جنبش اصلاحی تنها راه ممکن است. این راهی است که باید پیموده شود. کشورهای صاحب دموکراسی سال‌ها است که پیمودن این مسیر را شروع کرده‌اند و ما تازه چیزی حدود صد سال.

من رای می‌دهم نه به این امید که مجلس هشتم، حتی باوجود اکثریت اصلاح‌طلب می‌تواند معجزه کند، بلکه به‌خاطر این‌که اصل حرکت اصلاحی را باور دارم و چشم امیدم به آینده است. به روزی که شاید حتی آن را نبینم، اما به این دل‌خوشم که مسیری درست را انتخاب کرده‌ام.

3ـ رای‌ندادن، نق‌زدن، قهرکردن، لج‌بازی‌کردن چه فایده‌ای دارد؟ با رای‌ندان مشروعیت نظام را زیر سوال می‌بریم؟ خُب چه فایده‌ای دارد؟ به چه کسی برمی‌خورد؟ نتیجه‌اش فقط این می‌شود که شرایط‌‌مان روزبه‌روز بدتر شود. کسی هست که منکر این شود که این سه سال گذشته را به عقب رفتیم، فقط به این خاطر که بسیاری ازما لج‌ کردیم، در انتخابات شرکت نکردیم و احمدی‌نژاد رییس‌جمهور شد؟

قضیه ساده است: هر چه تو پا پس بکشی، طرف مقابلت جلوتر می‌آید. فکر می‌کنی اگر تو رای ندهی، آن‌وری‌ها ناراحت یا دچار تحول یا متنبه می‌شوند؟ خیلی ساده‌انگارانه است چنین طرزفکری. آن‌ طرف اگر از دستش بربیاید، در درازمدت (حتی کوتاه‌مدت) انتخابات را به کل جمع می‌کند و بساط خلیفه‌گری را دوباره راه می‌اندازد. با حضورنداشتن فقط کار آن‌ها را ساده می‌کنیم.

4ـ بسیاری از این‌ آدم‌هایی که الان به عنوان نماینده‌های اصلاح‌طلبان معرفی شده‌اند، شاید فقط وجه شباهتی پنج درصدی به من داشته باشند و در بسیاری موارد شبیه به من و امثال من فکر نمی‌کنند. در یک شرایط آزاد امکان نداشت من به چنین افرادی رای دهم، اما حالا مجبورم دماغم را بگیرم و رای‌ام را به نفع آن‌ها داخل صندوق بیندازم، چون نمی‌خواهم شرایط از این بدتر شود، چون نمی‌خواهم قوانین روزبه‌روز سخت‌گیرانه‌تری بر زندگی‌ام حاکم شود. من اگر حس کنم رای‌ام یک در میلیون تاثیر دارد، رای می‌دهم. صورت مسئله را پاک‌کردن هنر نیست.

5ـ تقلب می‌شود؟ بله! اصلاً فرض بگیریم که می‌شود. نماینده‌های مجلس قدرتی ندارند و تصمیمات جای دیگری گرفته می‌شود؟ حق با شما است، من هم قبول دارم که مجلس قدرت چندانی، آن طور که شایسته‌ی نظام‌های پارلمانیستی است، ندارد. اگر شرکت کنیم فردای انتخابات صداوسیما گوش همه را کر می‌کند که نگاه کنید همه رای داده‌اند و نظام و حکومت‌شان را دوست دارند و مشت محکمی به دهان استکبار زدند و ما نمی‌خواهیم از ما سوءاستفاده شود؟ خُب فکر می‌کنید اگر رای ندهید صدا و سیما همین چیزها را نمی‌گوید؟ من همه‌ی این‌ها را می‌دانم و باز هم آگاهانه تصمیم دارم در انتخابات شرکت کنم. به نظر من سازوکار تقلب بسیارگسترده هنوز فراهم نیست و مثل دوره‌ی خاتمی، اگر اکثریت رای دهند، نظام چاره‌ای جز پذیرفتن ندارد.

6ـ من فکر می‌کنم مجلس و دولت اگر در این شرایط حساس یک‌دست شود، مانند یک قطار ترمزبریده لحظه به لحظه به قهقرا بیش‌تر نزدیک می‌شویم. حتی یک صدای مخالف در مجلس نیز می‌تواند تاثیرگذار باشد. من نمی‌خواهم کشورم نابود شود. نمی‌خواهم به‌خاطر تندروی بی‌دلیل عده‌ای من تاوان پس دهم. من دنبال خلق حماسه نیستم، به قهرمان و حماسه و این چیزها هم اساساً اعتقاد ندارم. توقع این را هم ندارم که مجلس هشتم به یک‌باره تغییر شگرفی در جامعه ایجاد کند، چون می‌دانم نمی‌تواند و نمی‌خواهم سرخورده شوم. من به سال‌ها بعد فکر می‌کنم. به کودکانی که سال‌ها بعد به دنیا می‌آیند و حق آن‌ها داشتن زندگی به‌تری است.

7ـ اگر الان احمدی‌نژاد رییس‌جمهور ما است، به این علت است که متاسفانه پوپولیسم وعوام‌فریبی در این کشور هنوز بر بسیاری از مردم تاثیرگذار است. به این خاطر است که بخش سنتی جامعه هنوز به‌شدت و با تمام توان با هر تغییری مخالفت می‌کند و جلوی آن می‌ایستد. گذر از سنت به مدرنیسم آسان نیست. هزینه‌هایی دارد که ناگزیر به پرداخت‌شان هستیم و مهم‌تر از آن زمان می‌خواهد. بخواهیم یا نخواهیم، تنها راه ممکن اصلاحات تدریجی است. بار دیگر تاکید می‌کنم: کنارکشیدن فقط شرایط را بدتر می‌کند.