من پاچه می‌گیرم، پس هستم!

March 4, 2008 01:18 AM

خُب! به سلامتی انگار بر همگان روشن شده است که بنده این روزها چه آدم بداخلاق ِ بی‌اعصاب‌ ِ عنق ِ پاچه‌گیری شده‌ام! می‌گویید نه، عناوین این یادداشت سرکار خانم نازلی و این نوشته‌ی خانوم انار خانوم را بخوانید تا قضیه دست‌تان بیاید. تازه فکر کنم آیدا و الیزه هم خیلی آبروداری کرده‌اند چیزی به من نگفته‌اند بس که توی کامنت‌دونی‌های‌شان غر به جان نوشته‌های‌شان زده‌ام!

فکر کنم اگر یک مدت دیگر با این روند ادامه دهم، احتمالاً یک جور درجه‌بندی (مثل درجه‌بندی‌های فیلم‌های سینمایی) برای عناوین پست‌های بلاگستان به شرح زیر به وجود آید:

ـ این نوشته را اگر عطا خواست می‌تواند بخواند، اشکال ندارد!
ـ به‌تر است این نوشته را عطا نخواند، حالا خود داند.
ـ این نوشته را عطا می‌تواند با هم‌راهی والدینش یا یک آدم موجه بخواند.
ـ این نوشته را اگر عطا خواند و سکته کرد، ما مسئولیتی نمی‌پذیریم.
ـ این نوشته را عطا از ساعت 18 به بعد نخواند!
ـ این یکی نوشته را که عطا اصلاً نخواند.

پی‌نوشت جدی:
جناب آقای عطا خان! خودت که دلیل ناراحتی‌ها، عصبی‌شدن‌ها و سریع جوش‌آوردن‌های این روزهایت را که می‌دانی. چرا بی‌خود و بی‌جهت به مردم گیر می‌دهی و پاچه می‌گیری؟