غرور و تعصب و سیفون!

February 29, 2008 02:21 AM

توضیح: این یادداشت کمی تا قسمتی حال‌به‌هم‌زننده است. اگر آدم خیلی ژیستان‌پیلی‌ای هستید، توصیه می‌کنم از خواندنش صرف‌نظر کنید. گفته باشم!

×××

صغیر و کبیر فرض‌شان این است که من بدون کتاب سر توالت نمی‌روم! و درست هم فکر می‌کنند. به‌نظرم خیلی جای فوق‌العاده‌ای است توالت (علی‌الخصوص ورسیون فرنگی‌‌اش) برای کتاب‌خواندن و اگر از این لذت بزرگ تا به حال بی‌بهره بوده‌اید، امتحان کنید که بزرگان فرموده‌اند غفلت موجب پشیمانی است.

البته ناگفته نماند هر کتابی را هم نمی‌شود سر مستراح! خواند. بعضی‌ کتاب‌ها ممکن است خیلی سنگین باشند و باعث شوند آدم، حسابی یُبس (دیکته‌اش درست است؟) شود (تصور کن مثلاً یکی بنسیند سر توالت هایدگر بخواند. بی‌چاره است طرف!) بعضی‌شان هم از فرط دم‌دستی‌بودن ممکن است خواننده را (رویم به دیوار) به ترتر بیاندازند.

به همین خاطر من یک اصطلاحی درست کرده‌ام به نام «کتاب‌های توالتی» که این کته‌گُری! کتاب‌هایی را در بر می‌گیرد که می‌شود به راحتی آن‌ها را در توالت خواند. در همین راستا چنین دیالوگ‌هایی بین من و دوستان این‌کاره‌ام! زیاد رد و بدل می‌شود: «ایدئولوژی نهضت مشروطیت هیچ‌رقمه توالتی نیست.» یا این‌که: «بادبادک‌باز آخر توالتیه!»

اما غرض از گفتن این چیزها آن بود که به عرض برسانم مدتی است خواندن «غرور و تعصب» را توی توالت شروع کرده‌ام (با احترام به روح جین آستین فقید و عذرخواهی فراوان از وی) و باید اعتراف کنم که بسیار کتاب توالتی خوبی است این کتاب و بدون شک رنکینگ آن در جدول کتاب‌های توالتی خیلی بالاست و حتی هیچ بعید نیست جزو تاپ‌تن باشد!

علت هم این است که هم داستان این رمان خیلی سرراست و روان است و هم مهم‌تر از آن فصل‌بندی خیلی مناسبی دارد به‌طوری که هر فصل آن قشنگ کفاف یک وعده‌ی توالت را می‌دهد! فقط یک کمی کفر آدم درمی‌آید بس که این شخصیت‌های مونث داستان صبح تا شب فکر و ذکرشان پیداکردن یک شوهر مناسب است و انگار نود و پنج درصد فعالیت‌های ذهنی/بدنی‌شان را روی این قضیه متمرکز کرده‌اند.

البته مطلقاً منظورم این نیست که الان هم یک جورهایی انگار همین‌طوری‌ها است ها! اصلاً و ابداً! تازه فرض کنید منظورم هم باشد، شما فکر می‌کنید با وجود این همه فمینیست دوآتشه توی بلاگستان (که نصف‌شان هم این‌جا برو بیا دارند!) آدم جرات هم می‌کند از این قسم حرف‌های بی‌ناموسی بزند! امکان ندارد!

به هر حال این‌ها را گفتم که بدانید اگر یک روز خواستید به حلقه‌ی «کتاب‌خوانان توالتی» بپیوندید، غرور و تعصب کتاب بسیار مناسبی است و این امکان را به شما می‌دهد که بعد از خواندن هر فصل با دلی آسوده! سیفون را بکشید!

خُب! این بود انشای من درباره‌ی کتاب‌های توالتی! در پایان جا دارد ضمن تشکر از همه‌ی‌ عزیزانی که مرا در راه نوشتن این یادداشت یاری کرده‌اند (آقایان هایدگر، آدمیت و خالد حسینی و سرکار خانم آستین!) یک پارگراف از کتاب را که امروز خواندم و خوشم آمد را، من باب حسن ختام برای‌تان بیاورم. امید است مورد قبول همه‌ی دوستان و آشنایان سببی و نسبی قرار گیرد. والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته!

«هیچ چیز فریبنده‌تر از تظاهر به فروتنی نیست. خیلی وقت‌ها فروتنی در حکم بی‌توجهی به نظر دیگران است، گاهی هم به رخ‌کشیدن است به‌طور غیرمستقیم.»

پی‌نوشت:
با تشکر از همه‌ی دوستانی که ای‌میل دادند و یا کامنت گذاشتند، «خونی به پا خواهد شد» و «اتاقک غواصی و پروانه» به دستم رسید و هر دو را دیدم. اولی را اصلاً دوست نداشتم و دومی را عاشقش شدم.