رفتهای بیآمد
February 6, 2008 01:22 AM
آسمان گم در مه! مهربان بیش از حد!
ناگهان طولانی! مکث سرکش ممتد!
نیستی، ولی هستی؛ مثل موج با ماهی
با تو اوج میگیرم مثل قایقی در مد
قطره قطره نمنمنم رخنه کردهای در من
غرق کن مرا در خود آنچنان که میباید!
از چه میهراسانیم؟ سرنوشت موج این است
تا به ساحلی دیگر بیقرار و بیمقصد
روزگار غمگینی است؛ بیبهانه میخندی
خندهها ولی انگار از غمت نمیکاهد
داستان تکراری: صبح، ظهر، بعدازظهر
آخرش چه خواهد شد؟ هیچکس نمیداند!
چیزهایی از دیروز جان سپرده بر دستت
خاطرات بیبرگشت، رفتهای بیآمد
سالهای پرنفرین جان گرفته، در راهند
«سال اشک، سال شک، سال باد، سال بد»
خندههای بینوبت پشت گریه میپوسند
کی شنیدهای آخر بعد غصه غم باشد؟
روزی از همین اطراف میرسی و لبخندت
خط کشیده با قرمز روی روزهای بد
عباس تربن

نظرها
به به آقا. سلیقه شعریتان عجب خوب است.
alibi | February 6, 2008 10:55 AM
سلام این همه آقای تربن در مورد شعرهای ما نظر داد 1بار هم ما نظر بدیم!
برای این کار احتیاج به فکر کردن بیشتری دارم.
فقط به گمونم آقای تربن موقع گفتن این شعر غصه دار بودن.
امیدوارم الان غصه شون رفع شده باشه!
مریم عرفانیان | February 25, 2008 03:36 PM