دو بوار یا بولیوار، چه فرقی میکند؟
باید گریه کنم، اما خندهام میگیرد! حماقت در این کشور نهادینه شده است. فاطمه آلیا، رییس فراکسیون زنان مجلس، پیشنهاد داده نام خیابان سیمون دو بوار در غرب تهران که مروج فرهنگ فمنيستی مشخصی است، به نام شهدای زن نامگذاری شود!
البته اصلاً مهم نیست که چنین خیابانی مطلقاً در تهران وجود خارجی ندارد و خانم آلیای عزیز سیمون دو بوار را با سیمون بولیوار اشتباه گرفتهاند. حق هم دارند ایشان البته. یک مرد مبارز و آزادیخواه آمریکای لاتین با یک نویسنده و متفکر زن فرانسوی خیلی فرقی ندارد که! شما هم الکی شلوغش میکنید. مهم این است که هر دوی آنها بویی از اسلام نبردهاند و به درد لای جرز میخورند.
تازه کجایش را دیدهاید. خانم لاله افتخاری، از دیگر نمایندههای مجلس هم سیاست جداسازی زنان و مردان را در بسیاری از اماکن قابل اجرا دانستهاند و فرمودهاند: «جدا سازی جزو سیاستهای فرهنگی محمود احمدینژاد است که مهمترین رکن در راس مطالبات عمومی محسوب میشود. جدا سازی در اماکن عمومی از جمله ادارات، پارک، سینما، قطار، آسانسور، دانشگاه و سایر اماکن برای صیانت از زنان قابل اجراست.»
یعنی من لذت میبرم از این همه نبوغ و نگاه روشن بینانهای که خانم آلیا دارند. خدا این مسئولین را از ما نگیرد که این طور شبانه روز دارند به پیشرفت مملکت فکر میکنند.
نمونهی دیگرش، خانم زهره طبیبزاده، رئيس مرکز مشاركت زنان رياست جمهوری، که كار در زير درياها یا جوشدادن دكلهای برق فشار قوی، كار در كارخانهی مواد شيميايی، مسافرتهای طولانی و حمل و نقل بين جادهای را برای زنان زيان آور و آنها را منافی علت خلقت زن دانستهاند و در ادامه فرمودهاند: «معيشت خانواده بر اساس اصول اسلام به عهده مرد است و تبعيض جنسيتی با توجه به واقعيتهای اقتصادی جامعه محدوديت نيست. قانون نفقه هم مکمل این تبعیض است چرا که نفقه مرد را مجبور به تامین معیشت زن میکند.»
یعنی اینکه خانمهای محترم بهجای رفتن به دانشگاه و درسخواندن و کارکردن، بهتر است یاد بگیرند همان قرمهسبزیشان را چهگونه بپزند تا خوب جا بیفتد و سرویس آخر شبشان را خوب بدهند و صبح به صبح هم انشاالله آقای خانه پولتوجیبی را میگذارد سر تاقچه. زندگی از این ایدهآلتر میخواهید؟
این وسط هم معلوم است مجلهی زنان با شانزده سال سابقه باید تعطیل شود. چه معنی میدهد زنها فکر کنند یا با حقوقشان آشنا شوند. مجلات زرد شکر خدا زیاد است. میتوانند روزی چندتایشان را بخرند و با نحوهی پخت حریرهی بادام و آخرین نامزد احتمالی گلزار و رموز انواع فال قهوه آشنا شوند و اوج آرزویشان این باشد که بعد از ناهاری که با روغن فلان درست کردهاند، با آقایون! بروند خرید! و شب به شب هم سر نماز برای بقای دولت فخیمه دعا کنند که زندگی به این خوبی و خوشی را برای آنها فراهم کرده است.
مرتبط:
تلاش دولت برای اعمال تبعيض جنسيتی/ ساناز الله بداشتی

نظرها
این نظر مال نوشته قبلیته
میشه ما رو هم یه جوری بتپونی توی
اون کلاس گسسته ات؟ اگه لازم باشه روسری هم سرم می کنم.
منصور | February 4, 2008 06:51 AM
خیلی قشنگ می نویسی
maziar | February 4, 2008 07:22 AM
بعضی وقتا نمی دونم با شنیدن همچین چیزایی باید بخندم یا گریه کنم ! شایدم هیچکدوم ! ولی واقعا تنگ نظری و تحجر تا این حد ؟ جدا کردن سینما و آسانسور ؟ با اینکه با طرز تفکر اینجور آدما اشنا هستم ولی بازم گاهی اوقات باورم نمی شه کسی همچین حرفایی زده باشه
مهیار | February 4, 2008 08:44 AM
یعنی منصور خوب شد همون رفتی خارج! من میکشم تو رو! حالا ببین!!
در ضمن به جز روسری یه عمل کوچولو هم لازمه!
عطا | February 4, 2008 09:55 AM
تازه من از كسي شنيدم كه پيشنهاد داده اند كتابهاي درسي دختران و پسران را هم جدا كنند. راست و دروغش پاي گوينده
مامان اشك | February 4, 2008 10:44 AM
در راستای اینکه فاشیسم مرده و ایدههای فاشیستی نه، اونجا هم کمی تا قسمتی فاشیستیه سیستم. یعنی که یک هفته موسیقی پخش میشه، هفتهی بعد نمیشه :ي البته فرمایش شما مبنی برا اینکه یک هفته شده متین.
نازلی | February 4, 2008 03:02 PM
حالا يه سوتي داده ديگه!مگه چيه؟مهم اينه كه مخالف باشيم!حالا سيمون دوبوار نيست كه نيست!اِاِاِ چه حرفا...
:)
ارغوان | February 4, 2008 06:13 PM
یک پیشنهاد برای خودم و کل جمعیت بانوایان ! : می گویم به نظرتان چطور است در یک اقدام انتحاری برای دفاع از ناموس و شرف و شرع و عرف و معابر و اماکن و حفظ عفت و امنیت عمومی و خودمان و همه ی اینها ؛ کلهم برویم یک جایی خودمان، خودمان را چال کنیم . هم خیال خودمان راحت می شود ، هم نگهبان جهنم ،هم طراحان چکمه و پوتین زمستانی و کیف و پیراهن تابستانی و هم خیال این عزیزان که همه اش به فکر ما هستند !
بهاره | February 5, 2008 12:00 AM
مثنکه شما یادت رفته الان دهه فجر انقلاب اسلامیه و به جای اینکه بیایی این روزهای خجسته رو به همه ملت شهید پرور تبریک و تحنیت بگی ، اومدی از این حرفای بیخود بیخود میزنی ؟؟؟
هنوزنتونستن پیاده روهای خانم و آقا رو از هم جدا کنن ، جای شکرش باقیه !
صبر کن ، یه دوسالی از دولت قشنگ باقیه.
هندونه خانم | February 5, 2008 12:42 AM
بععله! خیلی باحال بود. حالا جالبه عکس العملش بعد از اینکه بفهمه یه همچین سوتی داده!
گلمریم | February 5, 2008 11:30 AM
من واقعا با قسمت قورمه سبزي موافقم!!!! ما زنها خودمون خودمون رو اولين بار كهنه شور و كلفت نامگذاشتيم حالا هم بايد بخوريم كه آدمايي چون شما مسخرمون كنند!!! اگه اين اشتباه رو يه مرد كرده بود اينقدرها زنا گير نميدادند اينم از حماقتشونه البته...
adonis | February 6, 2008 09:20 PM
حماقت. کثافت. و هیچ کدام اینها هم که هزینه ندارد؛ پس چرا طرفشان نروند مسئولان گرانقدر؟
در جواب نازلی هم باید بگویم تا آنجایی که من میدانم، فاشیست هم هنوز نمرده و شکر خدا، خود آفریدگار فاشیست و فاشیسم را پیر کرده است به پای هم.
Asosh | February 6, 2008 10:00 PM
سلام خانم آدونیس
من واقعاً نمی فهمم حرف شما را. چه چیزی را من مسخره کردم؟ فکر نمیکنم اگر این اشتباه را یک مرد میکرد، مسئله فرقی داشت.
عطا | February 7, 2008 01:51 AM
سلام عطا، باور کن من همیشه دعات می کنم اما نمی دونم چرا همیشه نتیجه ی عکس می گیرم !
راستی یادم نبود ، من از اون امامزاده هایی ام که کچ رو کور می کنه.
ها!ها!ها!
ان شاءالله خدا همه ی ما رو هدایت بفرماید.
موفق باشی
حاجی
حاجی | February 7, 2008 05:38 PM
چرا فرق داشت باور كن خيلي هم فرق داشت.
ديروز يادم نبود بگم كه لذت ميبرم يه نفر داره درد اجتماع مارو اينقدر قشنگ ميگه.به قول دوست فيلسوفم هر كس در هر مقامي بايد بگه تا ديگران به فكر واداشته بشند.روزگارتان سبز باد چون نوشته هاي قشنگتون...اما فرق ميكنه باور كن.راستي سلام
adonis | February 7, 2008 08:20 PM
یک بار هم یکی از این چماق به دستهایی که حالا به جایی رسیده اند، می خواست کاندید شود برای ریاست جمهوری. می گفت یعنی چه اسم دختر روی این کشور است؟ ایران را بر می دارم می کنم نریمان!
نفیسه | February 7, 2008 08:54 PM
مسايل از اين دست كم نيستن و خودمون رو تو جريان اين نطق هايي كه آقازاده ها و امثالهم ميفرمايند چيزي جز يه اعصاب خراب نمي ذاره.
من كه خودم رو از اين مسايل دور كردم و اگه بغضي موقعها مثل الان چيزي ميشنوم يا مي خونم فقط مي خندم!
اين سابت قشنگ رو يه وقت فيلتر نكنن!؟؟
Pourya | February 7, 2008 09:11 PM
...سلام شما هم عجب آدمهاي پر توقعي هستين ها...!بابا مگه يادتون رفته عزيزان اصولگراي مجلس قبلي سيمين دانشور رو ازسيمين دانشور تشخيص نمي دادند حالا سيمون ها رو بايد بشناسند؟!واقعا قصد تشويش اذهان داري عزيزم اين دم انتخاباتي؟!
فرجام كمانه | February 9, 2008 09:39 PM
ببين منم قاطي كردم ...منظورم سيمين دانشور و سيمين بهبهاني بود...
فرجام كمانه | February 9, 2008 09:41 PM
inke khube mikhan vardaaran keteberam 2khtarune pesarune konan!!dar zemn inaro velesh konin enfejare nooro bechasbin!!!! khodesh kolli ekteshafe!!!!!
izzy | February 12, 2008 02:39 PM
چه بی اعصاب. اینجوری جواب ایمیل رو میدن؟
مهدی | February 12, 2008 09:43 PM
عجب زندگي اي شده هااااا.آدم تا يه دقيقه ميخواد از شر كنكور راحت شه و مياد تو اينترنت با اين پست كلاس تست گسسته روبه رو ميشه. گسسته كي ما رو رها ميكنه خدا ميدونه.
عاطفه | February 13, 2008 07:10 PM