یلدای ختنی

December 19, 2007 12:50 AM

من الان هزارتا کار دارم و میان این همه کار نمی‌دانم چرا کرمم گرفته وبلاگ بنویسم! اگر فحش نمی‌دهید و «الهی کوفتت بشه!» هم نمی‌گویید! باید خدمت مبارک‌تان عرض کنم که الان دارم چمدان‌هایم را می‌بندم، چرا که فردا دوباره عازم سفر هستم و البته این بار سفری به دیار خاقان!

این دوسه هفته‌ی گذشته را تراکتوری کار کردم تا بتوانم با بدبختی چند روزی را برای مسافرت خالی کنم. الان هم طبق معمول شب‌های قبل از مسافرت‌هایم کلی ذوق و شوق دارم! و جداً اگر یک چیز باشد در دنیا که من با آن بسیار حال کنم، آن چیز همانا سفررفتن است و بس!

همه‌ی این‌ها را گفتم که آخرش گفته باشم، فکر نکنم طی هفته‌ی آینده برسم چیزی این‌جا بنویسم. (حالا یکی نیست بگوید نه این‌که این روزها خیلی تند تند می‌نوشتی!) اما خدا را چه دیدید، شاید هم اگر حال و حوصله بود از همان‌جا به‌روز کردم. ( باز یکی نسیت بگوید واقعاً چه‌قدر هم مهم است که تو بنویسی!)

به هر حال سعی می‌کنم عکس و این‌ها زیاد بگیرم تا وقتی برگشتم یک نیمچه سفرنامه‌ی مصوری هم این‌جا بگذارم! جای شما را هم حتماً خالی می‌کنم هرچند که خیلی هم جای کسی را خالی‌کردن ندارد این سفر، چرا که هوای این روزهای آن‌ طرف‌ها (به‌خصوص پکن)، آن‌طور که از شواهد پیداست، مثل خر سرد است و امیدوارم زیاد سر این قضیه دهان‌مان سرویس نشود.

راستی، راستی، اگر احیاناً در شانگهای یا هانگزو آشنایی می‌شناسید که بتواند یکی دو روز آن‌جا راه‌نمای ما باشد (طبیعتاً با دریافت هزینه) ، لطف کنید یک ای‌میل به من بزنید. بسیار زیاد ممنون‌تان می‌شوم.

پی‌نوشت:
تولدت مبارک باشد پسر جان! امیدوارم همیشه شاد باشی.