نبوغ!
فکر کن بعدازظهر جمعه در عین سرماخوردگی، با n نفر از دوستان و آشنایان و غیره قرار سونا بگذاری، بعد وقتی برسی آنجا خیلی شیک ببینی یادت رفته با خودت مایو بیاوری! شانس آوردم که یکی از دوستان دو تا مایو با خودش آورده بود. البته بماند که ایشان چند سایز از نظر ابعاد از من کوچکتر است و پوشیدن مایوی دوم ایشان توسط من! باعث بهوجودآمدن صحنهها(!) و لحظات مفرحی برای دیگران شد! فکر کن! حالا باز هم بگویید من نابغه نیستم!
×××
ماندهام من به این هیکل! چرا اینقدر مریض میشوم امسال. جناب گاد (کپی رایت از ایشان) جان جدت در زمینهی مریضی دیگر بیخیال ما شو!
×××
آی که گاهی اوقات که در دفتر این مدارس و آموزشگاهها مینشینی چهقدر حالت بد میشود بس که ملت پز میدهند: «آقا اون خونهی الهیه رو رد کردم یک میلیارد و دویست.» ، «آره کلاس فلانجا رو که هم بگیرم، ماهی پونزده رو دیگه میتونم چک بدم.» ، «دیگه از این ماشین خسته شدم ، باید یه روز وقت کنم برم یه ایکس تیری(!) بگیرم.» بابا جمع کنید تو را به خدا! فوق فوقش این است که بلدیم یک سری درس پیشدانشگاهی را تدریس کنیم دیگر. چه خبر است؟ چرا جوگیر میشوید همکاران عزیز!؟ خوب است حالا آخر سوادمان دانستن چهار تا فرمول و رابطه، آن هم در سطح دبیرستان است، خودمان را که دیگر نمیتوانیم خر کنیم.
×××
بدم آمده از این وضع زندگیام! نمیفهمم چهگونه روزم شب میشود بس که کارهای نهچندان مهم ریختهام سر خودم و بیشتر وقتم را بهخاطرشان هدر میدهم. اصلاً راضی نیستم از این وضعیت چون واقعاً وقت نمیکنم به کارهایی که دوست دارم برسم و آدمهایی را که دوستشان دارم بیشتر ببینم. زندگیام را دارم تلف نمیکنم؟
×××
غار غار
این کلاغ
سالها است
خانهاش را گم کرده است
و راوی
هنوز مردد
مثل تو
که این قصه را
چهگونه تمام

نظرها
عطا این چز دادن فکر نکنی فقط مال دفتر آموزشگاه هست ها! همه جا هست!
بعدش هم اگه راهی پیدا کردی که کارهای مورد علاقه ات رو انجام بدی به من هم بگو. گو اینکه من فقط حرف می زنم اما همین که تو مورد علاقه ات را زندگی می کنی! من لذت می برم.
راستی خوبی؟
مریم گلی | November 24, 2007 01:33 AM
بعضی وقتا ما میترسیم که کارهایی که داریم انجام میدیم رو کنار بذاریم و بریم سراغ کارهای مورد علاقه !
nc | November 24, 2007 02:13 AM
كلي خنديدم براي آن صحنه مفرح !
زياد نگران نباشيد اين چسي آمدن ديگر اپيدمي شده اين روزها...
Mehdi | November 24, 2007 05:01 PM
اكثر ماها تو محيطايي هستيم كه اطرافيان حالمونو بهم ميزنن،اجتناب ناپذيره
اما جدا اصلا اين آدما ارزش حساسيت ما رو دارن آيا؟
بهتر نبود پته ي اين دبيراي گل و بلبل رو رو آّب نمي ريختين؟
نا سلامتي روزي هشت صد تا بچه پيش دانشگاهي دارن اينجا رفت و آمد مي كننا !! ;)
mb | November 24, 2007 06:04 PM
ata joon in chos kelasa manzoret ba ostade [...] yeki az madares bod dige.
reza ... | November 24, 2007 08:07 PM
بزرگداشت شاعر فقید قیصر امین پور
روز سه شنبه ، 6 آذر ساعت 3 - 6
تالار شیخ مرتضی انصار ی
دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
شب شعر روز مبادا | November 24, 2007 10:01 PM
نابغهاي ديگر! نابغهها كم حافظه ميشوند.
راجع به وضعيتي كا ازش راضي نيستي بجنب تا دير نشده فكري كن و از وسط زندگيت يك ميانبري بزن به جايي كه دوست داري و كاري كه كمي خشنودت ميكند. باور كن وقتي اين وضع ادامه پيدا ميكند و دير ميشود ريسِت كردن زندگي خيلي كار سختي است. خوب شدن حال، آن موقع خيلي طول ميكشد.
Zamyad | November 25, 2007 10:07 AM
تمام؟!...تمام کند
.................
رفتیم بالا دوغ بود
اومدیم پایینم ماست بود
قصه ی ما راست بود
..............
قصه ی ما به سر رسید
کلاغه به خونش
؟!
shayan | November 25, 2007 11:27 PM
امیدوارم در بین کارها و کسانی که دوست داری به آنها بپردازی به خودت هم جا داده باشی . گاهی وقتها آدم نیاز دارد خودش را دوست بدارد و برای خودش دلش تنگ شود . موفق باشی عطا جان
maryam haghi | November 26, 2007 09:08 PM
غار غار
این کلاغ
سالها است
خانهاش را گم کرده است
بسیار زیبا بود
bahman | November 26, 2007 10:51 PM
به دل نشست.
raha | November 27, 2007 12:16 AM
کسی فریادش می زند … همان که آرزویش بوده … به نام کوچکش
…
او ، زیر آب ، نفس کم می آورد …
ali salehi | November 27, 2007 12:13 PM
چرا ؟؟
فقط یک؟؟؟
بهار جان | November 27, 2007 01:48 PM
از این که می بینم تو قماش اونا نیستی خوشحالم.
اما در مورد بیماری !! اگر اهل ماجراجویی هستی ، ی راه خیلی باحال بلدم که یکم چی چی می گید شما ؟؟؟ آهان ! جیگر می خواد ، اما تقریبا تضمینیه!!! خودم هم امتحانش کردم جواب گرفتم. اگر پایه ای بهم زنگ بزن.
یا علی
حاجی | November 27, 2007 02:41 PM
قطار مي رود .. تو مي روي ... تمام ايستگاه مي رود .. و من چقدر ساده ام که سال هاي سال در انتظار تو کنار اين قطار رفته ايستاده ام و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته ... تکيه داده ام
mana | November 29, 2007 08:14 AM
شما هم خوش تیپی هم یکی از بهترین معلمای تهرانی.
چی فکر کردی؟
خودتو دسته کم نگیر
هادی | November 29, 2007 08:20 PM
salam ostad
chera kheili vaghte chizi neminevisin?
behtarinhaye donya male shoma
parastoo | November 30, 2007 11:17 AM
ba ghesmate daftar amuzeshgaha... shadidan movafegham :)
fiddler | November 30, 2007 03:44 PM
سلام
یک چنذد سالی میشه که باهات صحبت نکردم....از خودت خبر بده.
آرا | December 2, 2007 11:06 PM
عطا منم فردا ببر استخر
علیرضا | December 5, 2007 01:26 PM
از آهنگ بالاییتان چیزی نسیبمان نشد..
داستانک | December 6, 2007 05:49 PM
خب من الان یه سوال دارم. شما که سر و ته تان را می زنند سونا تشریف دارید، آب نمی شوید؟
:D
راستی. من مانا نیستانی بودنم را تکذیب میکنم! شدید
مانا | December 10, 2007 11:14 AM