شرح مصیبت و باقی قضایا!
خُب! من الان دارم اینها را در حالی كه دمرو (!) روی تختم دراز كشیدهام، تایپ میكنم. الان بیشتر از دو روز میشود كه چسبیدهام به این تخت و البته خوشبختانه امروز به یك موفقیت بزرگ نائل شدم، آن هم اینكه خدا را شكر با اینكه هنوز درد شدید دارم، ولی به هر حال، با هر بدبختیای كه شده، دستكم میتوانم برای دستشوییرفتن از جایم بلند شوم!!
دیروز كه رسماً فكر میكردم دیگر فلج شدم و تمام شد و رفت! باور نمیكنید، آنچنان كمردرد وحشتناكی داشتم كه نمیتوانستم حتی تكان بخورم. نه این كه نخواهم، نمیتوانستم. وحشتناك بود. با خودم فكر میكردم اگر برای همیشه همانجور بمانم چه. سه تا آمپول متوكاربامول و كورتون و مسكن، و هشت تا قرص مسكن از انواع مختلف، از دیازپام بگیر تا دیكلوفناك و ناپروكسن و كوفت و زهرمار، نه تنها حالم را بهتر نكرد، كه فقط درد معده هم با خود به همراه آورد كه دیگر قوز بالا قوز بود.
بعدازظهر كه دیگر بدجوری احتیاج پیدا كرده بودم بروم دستشویی، تصمیم گرفتم همهی انرژیام را یكجا جمع كنم و از تختم بلند شوم و تا دستشویی بروم. باور نمیكنید كه بلندشدن و رسیدن به توالت و برگشتن دوباره تا تخت، آنقدر، آنقدر برایم دردناك بود كه بر تمام تنم عرق سرد نشست و چندبار ناخودآگاه از شدت درد بلند داد زدم و اشك توی چشمهایم جمع شد. بدون اغراق این سختترین دستشوییرفتن تمام عمرم بود!
فعلاً كه آنقدر درد شدید است كه حتی نمیتوانم تا بیمارستانی، جایی، بروم و ام.آر.آی بگیرم و بنا به نظر دكتر باید اقلاً چند روز در خانه و به حالت استراحت مطلق بمانم و بعد بروم برای پیگیریهای بعدی. بدی این كمردرد و آن چیزی كه نگرانم كرده، این است كه این بار بدون هیچ دلیلی كمردرد گرفتم. اگر دفعهی قبلی سر بازی فوتبال كمرم گرفت، این بار واقعاً نمیدانم چرا اینجور شدم. دكتر میگوید شاید عصبی باشد …
كلاسهایم را فعلاً همهشان را تا آخر هفته كنسل كردهام و خدا كند هفتهی دیگر بتوانم سر كلاس بروم كه بچهها خیلی عقب نمانند. خودم هم كه با این شرایط توی خانه كاری نمیتوانم بكنم به جز كتابخواندن و فیلمدیدن و نوشتن. اما برای منی كه نمیتوانم پنج دقیقه یكجا آرام بگیرم، واقعاً شرایط بدی است و حوصله سربر. اگر تماسها و عیادت دوستانم نبود كه دیگر خیلی غیرقابلتحمل میشد.
اما از كمردرد كه بگذریم، این مدت سه تا فیلم دیدم: اولی «آرامش با دیازپام 10» كه مستند بسیار خوبی است از سامان سالور دربارهی محسن نامجو كه بین سالهای82 تا 84 ساخته شده و البته فیلم هم مثل شخصیت خود نامجو، فیلم متفاوت، جالب و عجیب و غریبی از كار درآمده است و مزهپرانیهای نامجو بامزهترش هم كرده است!
دومی « OCEAN’S 13» كه فیلم بدی نبود، اما بهنظر من هنوز «OCEAN’S 11» بهترین این سهگانه است و با این كه قسمت سوم این تريلوژی هم همانند دوتای قبلی خوشساخت از كار درآمده و حضور این همه بازیگر نامدار و خوشتیپ (اضافه كنید آلپاچینو را به مجموعه بازیگران قبلی)، جذابترش هم كرده است، اما ایدههای « OCEAN’S 13» كمی تكراری و باورناپذیر بهنظر میرسند. به هر حال امیدوارم سودربرگ عزیز به همین سیزده رضایت دهد و سراغ شمارههای بعدی نرود دیگر!
اما سومین فیلم كه همین چند ساعت قبل دیدمش، «فریاد مورچگان» آخرین ساختهی مخملباف بود كه متاسفانه بهنطر من اصلاً فیلم خوبی نبود و به جز بعضی صحنههای خاص! مربوط به لونا شاد، مجری صدای آمریكا، احتمالاً هیچ جذابیت دیگری برای مخاطب ایرانی ندارد و بهوضوح مشخص است كه دل به حضور در جشنوارههای خارجی خوش كرده است. بازیهای بد و مهمتر از آن ضد روایت بودن ساختار فیلم و طرح كاملاً شعارگونهی برخی مفاهیم فلسفی با چاشنی مدیتیشن، عرفان و عرفانبازی تركیبی ناهمگون و خستهكننده را پیش روی تماشاگر قرار میدهد. مخملباف را زمانی بسیار دوست داشتم، اما با راهی كه این چند سال اخیر رفته، و با اين مدل فيلمهايش هیچ گونه ارتباطی نمیتوانم برقرار كنم.

نظرها
متاسفم امیدوارم زودتر خوب بشی و چیز مهمی نباشه :(
راستش بعد از جنسیت و فلسفه تصمیم ندارم فیلم دیگه ای از مخملباف ببینم!
ناتالی | October 16, 2007 09:53 AM
رفیق مراقب خودت باش خیلی زیاد!
امید | October 16, 2007 02:43 PM
این بار دوم هست که تو وبلاگت از کمر دردت مینویسی، نه ؟؟؟
نذار بهت بمونه ها !
جوونی، دو روز دیگه همین تا دستشویی رو هم نمیتونی بری !
_-_-_
الان که از بدترین دستشویی رفتنت نوشتی، یاد یکی از اقواممون افتادم که بنده خدا خورده بود زمین و هر دوتا دستش شکسته بود و تو گچ بود، هر کی این بنده خدا رو میدید، اولین سئوالی که ازش میپرسید این بود که چطوری دستشویی میره !!
از تو بدتر هم هست !
بیشتر مواظب خودت باش عطا جان.
nc | October 16, 2007 04:33 PM
salam aghaye sadeghi,halletoon khoobe?khoda bad nade ishala har che zodtar khob beshin va be barname adie zendegitoon bargardid
bishtar movazebe khodetoon bashin...
.
Anonymous | October 16, 2007 06:22 PM
ایشالا هر چه سریعتر خوب بشید استاد
و البته راحت تر برید ... ;)
علی آقا | October 16, 2007 07:34 PM
راستش عکس های فریاد مورچگان رو که دیدم به شدت دوست داشتم ببینمش..این احساس سر عکس های جنسیت و فلسفه هم بهم دست داد..که به طرز وحشتناکی نا امید کننده بود!..شات های عالی ولی فیلم نامه ی خیلی بد!
امیدوارم زودتر خوب شین و فکر جدی تری بکنین برای این کمر ِ بد قلق:)
نسیم | October 17, 2007 01:23 AM
عطا جان ...
آرزوی سلامتی دارم، امیدوارم هر چه زودتر بهبودی کامل پیدا کنی.
احسان | October 17, 2007 06:41 AM
عطا جان. واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم از امروز تا زمانی که بتوانی راحت بری توالت برایت سر هر نماز دعا کنم!
mohsen | October 17, 2007 11:27 AM
سلام.خوب كه شدي به من ايميل بزن.ميخوام ببرمت كلاس يوگا.شهريه ترم اولت هم مهمان من هستي.(قضيه جديه)ه
بي صدا | October 17, 2007 03:07 PM
salam.omidvaram har che zoodtar khoob beshin aghaye sadeghi.man emruz daneshgah boodam,ye tazahorati shod.4shanbe hafte ghabl doost dashtam bebinametoon,oomade boodin.be harhal omid varam zoodtar khoob shin.
me | October 17, 2007 07:30 PM
poste ghabli...
کاوه | October 17, 2007 09:06 PM
kamar dard...soale tokhmi...badazohre jome vase piyade ravi...lona shad...makhmal baf...(ye kam cheshmat ro beband)...baz kon baba khabari nist...man age jaye maman bozorget boodam in dafe ham ke hata foot ball ham bazi nakardi migoftam :ATA jan chesh khordi...hala chesh mat ro beband...!
کاوه | October 17, 2007 09:10 PM
ای بابا ببین این بلاگ رولینگ چه کرده ما از حال همسایه اینجوری بیخبریم. خدا بد نده. اون دوستت که میخواد ببرتت یوگا دوست خوبیه. حرفش رو گوش کن. حتما برو خیلی کمکت میکنه. مواظب خودت باش.
anar | October 18, 2007 07:31 AM
omidvaram harche zodtar khob shid .albate to khone mondan va az dast shagerdha rahat bodan va be jash film didan ham safayi dare
sahar | October 18, 2007 04:57 PM
باز هم كمردرد عطا؟:( اميدوارم زودي حالت بهتر بشه.
Zamyad | October 19, 2007 11:02 PM
فکر نکنم بقيهء رفقا بتونند به اندازهء من درکت کنند! تا کسی خودش نکشيده باشه و نديده باشه که يه دستشويی رفتن ميتونه چه مصيبتی باشه، نميفهمه.
خيلی متأسفم که اين بلا سرت اومده و اميدوارم هر چه زودتر بهتر بشی. من يه عمر قرص ديکلوفناک خوردم و تأثيرش به اندازهء آبنبات ليمويی بود. آمپول ضددرد هم به من تأثير زيادی نداره. طبق تجربهء خودم دو تا توصيه ميتونم بهت بکنم: يکی آمپول ويتامين ب ۱۲ و يکی به جای خوردن قرص ديکلوفناک، استعمال شيافه (ميبخشيا!). هر دو اگر کمک نکنند هم اقلاً کمضرر هستند. فقط همزمان با شياف ديکلوفناک از قرص ضددرد ديگهای استفاده نکن، چون يه عملکردی که داره تحليل لايهء دفاعی معده در برابر اسيده. خودش لزوماً دلدرد نمياره اما حساسيت معده رو بيشتر ميکنه. اينه که از استفادهء قرص ضددرد که معمولاً روی معده اثر منفی ميگذاره بايد پرهيز کرد.
پانتهآ | October 20, 2007 05:25 AM
آخر و عاقبت پياده روي تنهايي:))
اميدوارم كه زود خوب شي و ديگه
اين دردها سراغت نياد....
مينا | October 20, 2007 03:15 PM
آخی.ایشالله زود خوب میشید
لازم شد بگید به سه زبان اینجا باز دعا کنم که زودتر بگیره:))
مریم | October 21, 2007 09:28 AM
omidvaran zood tar khoob beshi . ajibe in kamar dard e to !! ye kam jedi tar be fekr bash
maryam haghi | October 21, 2007 07:57 PM
omidvaran zood tar khoob beshi . ajibe in kamar dard e to !! ye kam jedi tar be fekr bash
maryam haghi | October 21, 2007 07:59 PM
akhey delam baraton sokht ostad ishala zood tar biaid hannan
mahdi | October 31, 2007 05:59 PM
online hydrocodone without
online hydrocodone order | June 17, 2008 08:03 AM
online hydrocodone without
online hydrocodone order | June 17, 2008 08:03 AM
lona jan aslan khodeto narahat nakon . bazigarit mesli mojrigarit yeke . kheyli doset daram . movazebe khodet bash . rasti age ye shab shabahango ejra nakoni nemibinamesh .
erfan | September 20, 2008 11:59 AM
ufqael sitpq jgqih
http://flash.dvd-photo-slideshow.com/forum/showthread.php?p=6667 ephedrine
ephedrine | September 24, 2008 06:44 AM
ufqael sitpq jgqih
http://flash.dvd-photo-slideshow.com/forum/showthread.php?p=6667 ephedrine
ephedrine | September 24, 2008 06:44 AM
nfdk
http://flash.dvd-photo-slideshow.com/forum/showthread.php?p=6667 ephedrine
ephedrine | September 24, 2008 09:00 AM