منت بر سر تقویم گذاشتین پاییز را شرمنده کردین و ماه مهر را سر افراز
انشاا... تکرار این دو ها همیشگی باشه
از طرف یکی از شاگرداتون که موفقیت شما آرزوشه
همیشه پیروز باشین
منت بر سر تقویم گذاشتین پاییز را شرمنده کردین و ماه مهر را سر افراز
انشاا... تکرار این دو ها همیشگی باشه
از طرف یکی از شاگرداتون که موفقیت شما آرزوشه
همیشه پیروز باشین
عطا دقت کردی؟ تو معلم گسسته هستی و ناخودآگاه حس میکنی همهی عددها، عدد صحیح هستند!
تو وقتی سنات 0.6 بشه، خُب نسبت به وقتی که 0.3 بوده دو برابر شده دیگه.
با این حساب و کتابهای غیر گسستهای تو ممکنه هر ثانیه سنات چندصد برابر بشه! (بستگی به معیار سن اولیهات داره) ولی هنوز همونی که بودی، هستی!
تولدت رو هم که قبلاً تبریک گفتم دیگه!
salam,tavalodeton mobarak,ba inke riazi kam nemidonam nafahmidam on hesabo ketab haro chetor be dast avordin,akhe man ham motevalede mehram,va nemidonam chand bar 2 barabar shodam...
خیلی وقتها حسّ خودت را و موضع خودت را در مقابل یک رویداد نمیدانی؛ نمیدانی اصلاً دوستش داری؟ خوشحالی؟ راضی هستی یا نه!؟
آن شب هم همین اتفاق برایت افتاد... وقتی مادرت داشت از درد میپیچید٬ وقتی تو داشتی گیج و گول دست و پا میزدی اتفاقی افتاد٬ که هنوز هم تکلیف خودت را با آن روشن نکردهای! اصلاً شاید از اوّل هم قرار نبود که این وسط تو چیزی بفهمی٬ اصلاً شاید تو مهم نبودی؛ تو فقط باید وظیفهات را انجام میدادی٬ باید دست و پا میزدی٬ تا خداوند به تواناییهای خودش بیشتر بنازد و لذت ببرد!
حالا که سالها گذشته است سالهایی که از همان شب شروع شد و تو هِی دست و پا زدی و راهی به جایی نبردی. سالهایی که هیچ استانداردی را رعایت نکرده بودند و تو همینطور بینشان و بیاستاندارد ماندی! سالهایی که هوس کردی با آدمهای عادی روابط متعارف برقرار کنی؛ - و تا بفهمی که شدنی نیست باز هم٬ سالها گذشت و باز دست و پا زدی و حالا خودت از درد داری میپیچی...
خودت را جمع میکنی توی زخمهایی که تنت را رها نمیکنند. خودت را میکشی توی زخمهای تنت و با خودت میگویی که: «دوستشان خواهم داشت؛ من این زخمها را که تمام این سالها با من ماندهاند دوست خواهم داشت!».
همیشه وقتی خواستی چیزی را آغاز کنی دیدی که داری به انتها میرسی. دیدی که همه چیز به پایان خودش رسیده است و تو باز دیر رسیدهای! و امروز با خودت بلاتکلیف ماندهای بین دست و پا زدنی که آغاز کردی و راههایی که مدام به انتهایشان میرسی. هیچ وقت برای ماندن دست و پایی نزده بودی جز آنکه دنبال رسیدن به جایی باشی که حظی از چیزی برده باشی؛ - که گوهر زندگیاش میدانستی. چیزی که میگفتی زمین را بهشت خواهد کرد و افتادی به جستجو... امّا "کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین٬ همواره دوزخ ساخته است!" که هُرم گرما امانت نداد و سوختی. انگار که بهشتی قرار نبود ساخته شود و جهنم با آغوشی گشاده همه جا ایستاده است!
آن شب هم همین اتفاق برایت افتاد... وقتی مادرت داشت از درد میپیچید٬ وقتی تو داشتی گیج و گول دست و پا میزدی اتفاقی افتاد! هوا داشت روشن میشد که اذان پخش میکردند و خداوند تو را پرت کرد روی زمین؛ گریهات گرفته بود... امّا خیلی وقتها چارهای نیست باید تسلیم شد... و تو متولد شدی! 32 سال پیش «روزی مثل همین امروز» وقتی که میخواستی یک مشت سلول متلاشی در طبیعت باقی بمانی و برای خودت بین زمین و آسمان بچرخی اتفاقی افتاد که حالا نشستهای و برای تولد خودت مینویسی...! چیزی که هنوز هم تکلیف خودت را با آن نمیدانی. باید به خودت تبریک بگویی؟! برقصی؟! یا بنشینی بر خاک و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی...؟!
آخه من توی وبلاگ شما خیلی از شعرهای ایشون رو خوندم و شما جایی نوشته بودید دارید با نوشته های کتابش کلی حال می کنید... می شه اقلا یک توضیحی بدید که کتاب رو چطور تهیه کردید؟
سلام مهندس صادقي عزيز
تولدتون و براي پنجمين بار دوبرابر شدنتون مبارك. چشم بر هم نزده مهرماه ديگري مي رسد و براي سوميين بار سه برابر مي شوي.اميدوارم اين چندبرابر شدنها هرسال ادامه يابد.
شاد و سلامت و سبز باشيد
نظرها
Hooorrrrrrrrraaaaaaaaaaa
تولدت مبارک پیرمرد!
امیدوارم تعدا این دوبرابر شدن ها هی بیشتر بشه.
لوا | September 27, 2007 06:50 PM
tavalodet mobarak markopolo :D
bikhial adad ha, ta vaghti ke dari az zendegit lezat mibari ragham ha mohem nistan!
jaye man ham cake bekhor :)
maryamgoli | September 27, 2007 07:12 PM
وقتی به دنیا اومدین هوا ابری بود داشت بارون می اومد این فرشته ها بودن که گریه می کردن آخه بهترینشون داشت ازشون جدا می شد تولدتون مبارک
باران | September 27, 2007 08:40 PM
منت بر سر تقویم گذاشتین پاییز را شرمنده کردین و ماه مهر را سر افراز
انشاا... تکرار این دو ها همیشگی باشه
از طرف یکی از شاگرداتون که موفقیت شما آرزوشه
همیشه پیروز باشین
Anonymous | September 27, 2007 08:49 PM
منت بر سر تقویم گذاشتین پاییز را شرمنده کردین و ماه مهر را سر افراز
انشاا... تکرار این دو ها همیشگی باشه
از طرف یکی از شاگرداتون که موفقیت شما آرزوشه
همیشه پیروز باشین
باران | September 27, 2007 08:50 PM
عطا دقت کردی؟ تو معلم گسسته هستی و ناخودآگاه حس میکنی همهی عددها، عدد صحیح هستند!
تو وقتی سنات 0.6 بشه، خُب نسبت به وقتی که 0.3 بوده دو برابر شده دیگه.
با این حساب و کتابهای غیر گسستهای تو ممکنه هر ثانیه سنات چندصد برابر بشه! (بستگی به معیار سن اولیهات داره) ولی هنوز همونی که بودی، هستی!
تولدت رو هم که قبلاً تبریک گفتم دیگه!
EhsaN | September 27, 2007 09:11 PM
عزیزم این کامنت های سوپر رمنس شاگردات هرچی حس و حال کامنت هست توی آدم کور می کنه که آخه! تو این قدر دوست داشتنی بودی و رو نمی کردی آیا؟!
Elize | September 27, 2007 11:47 PM
salam,tavalodeton mobarak,ba inke riazi kam nemidonam nafahmidam on hesabo ketab haro chetor be dast avordin,akhe man ham motevalede mehram,va nemidonam chand bar 2 barabar shodam...
ghazal | September 28, 2007 01:06 AM
سلام. تولدتون مبارک. امیدوارم 10 بار دیگه هم سنتون 2 برابر بشه. راستی دلم خیلی واسه مدرسه تنگ شده. یه روز میام که ببینمتون.
مهدی | September 28, 2007 01:18 AM
سی و دو؟؟؟ من که میدونستم اما کسی ندونه محاله بتونه حدس بزنه. قالی کرمون و اینا
تولدت مبارک رفیق!
امید | September 28, 2007 02:56 AM
مبارک باشه! این دو برابر شدن خیلی باحال بود!
RahiL | September 28, 2007 08:39 AM
tavalodetoon hesabi mobarak dirooz nashod bebinimeton hozori tabrik begim !
freno | September 28, 2007 09:15 AM
تولدت مبارک
arefe | September 28, 2007 10:25 AM
تولدت مبارک.... آقای پنجمین بار دوبرابر شده
رکسانا | September 28, 2007 10:27 AM
به به . مبارکه آقا
انشالله 32 هم دو برابر میشه
bayramali | September 28, 2007 10:28 AM
agha sadeghti tavalodet mobarak.ishala 120 salegito jashn begiri
ye az bachehaye parsal hannan | September 28, 2007 01:00 PM
مبارک
مریم | September 28, 2007 01:17 PM
taze agar sen ro adadi tabie darnazar begirim shoma 9 bar 2barabar shodeid!
yeki az shagerdaye soode | September 28, 2007 06:50 PM
rasti yadam raft tavalodetoon mobarak!
yeki az shagerdaye soode | September 28, 2007 06:51 PM
هيچ دقت كردين كه 27 سپتامبر روز جهاني توريسمئه؟!
منظورم رابطهش با اين علاقهي خاص شماست به سفر كردن و اينا...
تولدتون مبارك جناب مهندس!
محسن | September 28, 2007 10:34 PM
salam...tavalodetoon mobarak...ishalla hamishe be khoshi va ishalla ke 100 sale shin...
Nasim | September 28, 2007 11:17 PM
من تازه یاد گرفتم عددها رو جدی نگیرم! خیلی کیف میده! تولدت مبارک :)
ناتالی | September 29, 2007 11:12 AM
تولدت خيلي مبارك .اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشي .
mina | September 29, 2007 12:01 PM
تولدتون مبارک
sahar | September 29, 2007 06:34 PM
واییییییییییییییییی.........
آقای صادقی ایشالا 120 ساله بشین
مریم | September 29, 2007 06:36 PM
مبارک باشه استاد. من همون روز که نوشتی خوندم اینو ولی به علت گیجی مفرط یادم رفت کامنت بذارم.
:P
مریم | September 30, 2007 02:09 AM
Tavalodet mobarak, dar zemn adada ro khub umadi ;)
Anonymous | September 30, 2007 09:13 AM
Tavalodet mobarak, dar zemn adada ro khub umadi ;)
azadeh | September 30, 2007 09:13 AM
مرسي مهندس متولد ماه مهر.
تولدتون مبارك
تيستو سبزانگشتي | September 30, 2007 11:05 AM
مرسي مهندس متولد ماه مهر.
تولدتون مبارك
تيستو سبزانگشتي | September 30, 2007 11:05 AM
قشنگترین گلهای دنیا تقدیم به تو بخاطر قشنگترین روز دنیا که روز تولد توست تولدت مبارک کوچولو
سمیرا | September 30, 2007 11:56 AM
هر سال که تولد آدم می رسه باید بدونیم که یک سال دیگه به مرگ نزدیکتر شدیم ولی اشکال نداره
علی آقا | October 1, 2007 09:30 AM
(Taghdim be ATA SADEGHie "bozorg"):
خیلی وقتها حسّ خودت را و موضع خودت را در مقابل یک رویداد نمیدانی؛ نمیدانی اصلاً دوستش داری؟ خوشحالی؟ راضی هستی یا نه!؟
آن شب هم همین اتفاق برایت افتاد... وقتی مادرت داشت از درد میپیچید٬ وقتی تو داشتی گیج و گول دست و پا میزدی اتفاقی افتاد٬ که هنوز هم تکلیف خودت را با آن روشن نکردهای! اصلاً شاید از اوّل هم قرار نبود که این وسط تو چیزی بفهمی٬ اصلاً شاید تو مهم نبودی؛ تو فقط باید وظیفهات را انجام میدادی٬ باید دست و پا میزدی٬ تا خداوند به تواناییهای خودش بیشتر بنازد و لذت ببرد!
حالا که سالها گذشته است سالهایی که از همان شب شروع شد و تو هِی دست و پا زدی و راهی به جایی نبردی. سالهایی که هیچ استانداردی را رعایت نکرده بودند و تو همینطور بینشان و بیاستاندارد ماندی! سالهایی که هوس کردی با آدمهای عادی روابط متعارف برقرار کنی؛ - و تا بفهمی که شدنی نیست باز هم٬ سالها گذشت و باز دست و پا زدی و حالا خودت از درد داری میپیچی...
خودت را جمع میکنی توی زخمهایی که تنت را رها نمیکنند. خودت را میکشی توی زخمهای تنت و با خودت میگویی که: «دوستشان خواهم داشت؛ من این زخمها را که تمام این سالها با من ماندهاند دوست خواهم داشت!».
همیشه وقتی خواستی چیزی را آغاز کنی دیدی که داری به انتها میرسی. دیدی که همه چیز به پایان خودش رسیده است و تو باز دیر رسیدهای! و امروز با خودت بلاتکلیف ماندهای بین دست و پا زدنی که آغاز کردی و راههایی که مدام به انتهایشان میرسی. هیچ وقت برای ماندن دست و پایی نزده بودی جز آنکه دنبال رسیدن به جایی باشی که حظی از چیزی برده باشی؛ - که گوهر زندگیاش میدانستی. چیزی که میگفتی زمین را بهشت خواهد کرد و افتادی به جستجو... امّا "کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین٬ همواره دوزخ ساخته است!" که هُرم گرما امانت نداد و سوختی. انگار که بهشتی قرار نبود ساخته شود و جهنم با آغوشی گشاده همه جا ایستاده است!
آن شب هم همین اتفاق برایت افتاد... وقتی مادرت داشت از درد میپیچید٬ وقتی تو داشتی گیج و گول دست و پا میزدی اتفاقی افتاد! هوا داشت روشن میشد که اذان پخش میکردند و خداوند تو را پرت کرد روی زمین؛ گریهات گرفته بود... امّا خیلی وقتها چارهای نیست باید تسلیم شد... و تو متولد شدی! 32 سال پیش «روزی مثل همین امروز» وقتی که میخواستی یک مشت سلول متلاشی در طبیعت باقی بمانی و برای خودت بین زمین و آسمان بچرخی اتفاقی افتاد که حالا نشستهای و برای تولد خودت مینویسی...! چیزی که هنوز هم تکلیف خودت را با آن نمیدانی. باید به خودت تبریک بگویی؟! برقصی؟! یا بنشینی بر خاک و بر سرنوشت خویش گریه ساز کنی...؟!
Jahed | October 1, 2007 01:43 PM
salam... bebakhshid shoma midoonid chetory mishe be ketabe shere fakhrye barzande dastresi peyda karda? ehtemalan esme entesharatesh ro midoonid?ya ...mamnoon misham azaton
maryam | October 1, 2007 08:35 PM
راستی تولدتون هم مبارک
maryam | October 1, 2007 08:37 PM
یک سفر،یک وبلاگ، یک عطا!!!تولدت مبارک آقای مسافر
kaveh oveisi | October 1, 2007 10:32 PM
آخه من توی وبلاگ شما خیلی از شعرهای ایشون رو خوندم و شما جایی نوشته بودید دارید با نوشته های کتابش کلی حال می کنید... می شه اقلا یک توضیحی بدید که کتاب رو چطور تهیه کردید؟
maryam | October 2, 2007 10:57 AM
خیلی کیف داره این همه تولد ادم تبریک بگن نه؟
freno | October 2, 2007 05:22 PM
چرا پست جدید نمی ذارین حوصله ام سر رفت از بس هر روز اومدم همون مطلبارو خوندم
Anonymous | October 3, 2007 12:47 PM
چرا پست جدید نمی ذارین حوصله ام سر رفت از بس هر روز اومدم همون مطلبارو خوندم
Anonymous | October 3, 2007 12:49 PM
متولد ماه مهر ، تولدت مبارك
ميم ميم | October 3, 2007 04:32 PM
سلام مهندس صادقي عزيز
تولدتون و براي پنجمين بار دوبرابر شدنتون مبارك. چشم بر هم نزده مهرماه ديگري مي رسد و براي سوميين بار سه برابر مي شوي.اميدوارم اين چندبرابر شدنها هرسال ادامه يابد.
شاد و سلامت و سبز باشيد
مريم انوري | October 6, 2007 07:59 AM
hey, tavalodet mobarak,
i wish the best for u,
ciao,
mohsen
mohsen | October 11, 2007 05:51 PM
motovalede mahe mehr tavalodet ba taxir mobarak
pegah | October 17, 2007 08:36 PM
motovalede mahe mehr tavalodet ba taxir mobarak
pegah | October 17, 2007 08:37 PM