کجا بود که گم شدیم؟
«بعدازظهر دوشنبهای در ژانویه، که بهطور غیرعادی گرم بود، او به یک فروشگاهِ زنجیرهای رفت، دو قوطی خمیرریش خرید و یک چاقوی آلمانی، که آنقدر بزرگ بود که میشد گوش ِ فیل را با آن برید. او به خانه رفت و وان را پر کرد. کمی یخ از یخچال برداشت، یک بطری اسکاچ را تا ته نوشید، توی وان رفت، و رگِ مچ ِ خود را زد. مادرش جسد او را دو روز بعد پیدا کرد. پلیسها آمدند و کلی عکس گرفتند. خون، حمام را به رنگ آبِ گوجهفرنگی کرده بود. پلیس، آن را یک خودکشی به حساب آورد. گذشته از همه، درها از داخل قفل بودند؛ و البته مقتول خودش چاقو را خریده بود. اما چرا او دو قوطی خمیرریش خرید، وقتی تصمیم نداشت مصرفشان کند؟ هیچکس نمیداند.» [1]
اگر دلتان برای خواندن چند داستانکوتاه خوب، متفاوت و البته تفکربرانگیز تنگ شده، مجموعه داستان: «کجا ممکن است پیدایش کنم» [2]، نوشتهی هاروکی موراکامی، انتخاب بسیار درستی است. موراکامی نویسندهی بزرگ و شناختهشدهی ژاپنی، متاسفانه تا به چندی پیش در ایران بهطور کامل ناشناس باقی مانده بود. تا آنجا که من خبر دارم، تا به حال فقط یک داستانکوتاه به نام «شیرینی ِ عسلی» در مجموعهی «خوبی ِخدا» [3]، همین کتابِ «کجا ممکن است پیدایش کنم» و رمان ِ «کافکا در ساحل» [4] از او به فارسی چاپ شده است.
داستانهای موراکامی نثر روان و سادهای دارند، به راحتی خوانده میشوند، اما به راحتی فهمیده نمیشوند. معمولن داستانها جایی تمام میشوند که انتظارش را نداریم، انگار که هر خواننده باید خودش داستان را کامل کند. حس ِ غالبِ من در پایان بیشتر ِ داستانها این بود که: «چرا این داستان نوشته شده؟ موراکامی میخواسته چه چیزی به ما بگوید؟»
اما داستانها، بهواقع، همه خواندنیاند، فضای عجیب و در عین حال ملموسی دارند و به قول ِ بزرگمهر شرفالدین، مترجم ِ داستانها: «او نیز مانند کارو ِر به دنیای اطرافش حساس است. هر کسی با خواندن داستانهای موراکامی، وارد هزارتوی توهمزایی میشود که در آن همه چیز آشنا بهنظر میرسد؛ اما هیچ چیز آن گونه که باید نیست ... قهرمانهای داستانهای موراکامی به دنبال آرامش ِ ذهنیاند. شباهت آنها به قهرمانهای اگزیستانسیالیستی کامو غیرقابلانکار است؛ خونإ
