آدم‌هایی که دل نمی‌کنند ...

September 3, 2007 08:24 PM

بین همه‌‌ی نقدهایی که درباره‌ی فیلم Heat (مخمصه) در این سال‌ها خوانده‌ام، بخش پایانی نقد رضا رادبه که دیروز خواندمش، بسیار به دلم نشست:

«نباید به هیچ‌کس و هیچ‌چیز دل‌بستگی داشته باشی تا وقتی در مخمصه قرار می‌گیری، ظرف سی ثانیه بتوانی از همه‌چیز و همه‌کس دل بکنی و بروی.» این جمله را نیل/دنیرو می‌گوید. او در حقیقت قاعده‌ی بازی ِ جهانی را آشکار می‌کند که در آن عدم‌دل‌بستگی برگ برنده محسوب می‌شود.

از زاویه‌ی دیگر، مخمصه، قصه‌ی آدم‌هایی است که نمی‌توانند ظرف سی ثانیه از همه چیز و همه کس دل بکنند و بروند؛ قصه‌ی آدم‌هایی که این برگ برنده را گم می‌کنند: زنی که ورای دلیلی منطقی، هم‌سر تبه‌کارش را به پلیس لو نمی‌دهد؛ مردی که خود دختر کوچکی دارد و دختر کوچکی را گروگان می‌گیرد؛ پلیسی که به گفته‌ی هم‌سرش با مرده‌ها زندگی می‌کند و با یک سارق حرفه‌ای درست مثل یک دوست قدیمی گپ می‌زند و سرانجام قصه‌ی مردی است که پای پله‌های یک هتل در نزدیکی فرودگاهی در مخمصه قرار می‌گیرد و میان آزادی و دل‌بستگی مجبور به انتخاب می‌شود.

با او ثانیه‌ها را می‌شماریم. میان ماندن و رفتن مردد مانده است. زمان دارد می‌گذرد. حالا از سی ثانیه هم گذشته‌ایم و او هنوز همان‌جا ایستاده. همین است. خودش خواست. اما نیازی هم به شمارش ثانیه‌ها نبود. همه می‌دانیم که دل‌کندن بیش‌تر از سی ثانیه طول می‌کشد.