آشیانم داده بر باد ...

August 7, 2007 01:36 AM

از سر شب که خبردار شدم «شرق» توقیف شده، حالم گرفته بود. توی کنسرت شجریان هم همین‌طور. آخر کنسرت، قبل از این‌که استاد مثل همیشه مرغ سحر را بخواند، یکی از آن بالا، توی بالکن، جلو آمد و با صدای بلند گفت: «به امید آزادی دانش‌جویان دربند دانشگاه امیرکبیر» و همه دست زدند. آهنگ که شروع شد، شجریان با اشاره‌ی دست، از همه خواست با او هم‌راهی کنند. یک سالن، همه یک‌صدا. تو بگیر یک ملت:

مرغ ســحر ناله سر كن
داغ مرا تازه‌تر كن
زآه شرر بار، اين قفس را
برشكن و زير و زبر كن

بلبل پربسته ز كنج قفس درآ
نغمه‌ی آزادی نوع بشــر سرا
وز نفسی عرصه‌ی این خاك توده را
پرشرر كن

ظلم ظالم ، جور صیاد
آشيانم داده بر باد
ای خدا، ای فلك، ای طبيعت
شامِ تاريكِ ما را سحر كن

...