آگهی‌های صد سال پیش!

August 3, 2007 11:06 PM

14 مردادماه امسال مصادف است با ‌صد و یکمین سال‌گرد امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه و به بیانی دیگر، صد و یکمین سال‌گرد اولین تلاش‌های مردم ایران برای خلاصی از استبداد و خودکامگی و رسیدن به آزادی و دموکراسی.

چند وقتی است با چند نفر از دوستان، اتفاقات مربوط به آن دوران و وقایع تاریخ مشروطه را بازخوانی می‌کنیم. خواندن تاریخ مشروطه و بررسی شباهت‌های تعجب‌برانگیز بعضی از اتفاقات آن دوران با اوضاع فعلی ما، بسیار قابل توجه است و این جلسات‌مان را بسیار دوست دارم.






بعد از جلسه‌‌ی هفته‌ی گذشته، نگاهی انداختم به روزنامه‌های آن دوره، به‌خصوص حبل‌‌المتین. جدای از مطالب و نثر بسیار جالب روزنامه‌های آن دوره و دغدغه‌های مردمان آن زمان که متاسفانه هنوز هم بیش‌تر آن دغدغه‌ها به قوت خود باقی است، آگهی‌های روزنامه‌های صد سال قبل، که آن موقع به آن «اعلان» می‌گفتند، توجه من را بیش‌تر به خود جلب کرد. آگهی‌هایی که خواندنشان آن هم بعد از دقیقاً صد سال، خالی از لطف نیست. توضیح آن‌که رسم‌الخط آگهی‌ها را به همان صورت که در آن زمان چاپ شده است، آورده‌ام. آن دوره مثل این‌که استفاده از نقطه، ویرگول، علامت سوال و جدانویسی و این قرتی‌بازی‌ها! مُد نبوده:

«یک قطعه باغچه مشجر واقع در اراضی قلهک در جوار سفارت انگلیس یک خانه با انبار و طویله و کالسکه خانه بقیمت عادله بفروش میرسد هر کس طالب است در اداره گمرک بمسیو (پرین) رجوع نماید»

یک آگهی فروش خانه! طویله و کالسکه‌خانه‌‌ی آن زمان الان تبدیل شده به پارکینگ!

﷼﷼﷼

«یک دستگاه کالسکه نیم کروک اعلی جنب تیمچه حاجب الدوله در حجره گودرز مهربان موجود بتصدیق خبره بفروش میرسد هر کس از آقایان طالب باشد بمحل مزبور رجوع فرماید»

این هم مثلاً یک آگهی فروش خودرو! در یکی دیگر از آگهی‌های فروش کالسکه‌ی آن دوره، آمده بود: یک دستگاه کالسکه‌ی هشت آینه!

﷼﷼﷼

«صابون پر کف معطر بسیار ممتاز مال ایران نمونه آن در دالان زرتشتیها حجرهٔ رستم بهمن پارسی بتوسط حاجی محمد علی کاشانی بفروش میرسد»ً

آن موقع انگار می‌گفته‌اند: مال ایران، به جای ساخت ایران!

﷼﷼﷼

«هر کس از تمرهای قدیم یا جدید پستخانه‌ٔ ایران داشته باشد باطل یا بی باطل تمرهای شاهی یا قرانی یا تومانی هر جور باشد خریدار میشود در حجرهٔ اینجانب سید عبدالرحیم کاشانی سرای امیر»

جالب است: آن‌قدر تهران آن دوره کوچک بوده که مثلاً طرف در آگهی‌اش می‌نوشته: "سرای امیر"، کافی بوده و لازم نبوده بگوید این "سرای امیر" کجاست.

﷼﷼﷼

«یکدستگاه دوربین عکاسی با بعضی اسباب لازم آن در کتابخانه‌ٔ خورشید روبروی شمس العماره موجود است هر کس طالب باشد به کتابخانه‌ٔ مذکور اطلاع بدهد به قیمت خیلی مناسب داده میشود»

آقا ما خوب ملت عکاسی بوده‌ایم ها! فقط دو سال بعد از اختراع دوربین عکاسی، آن را به ایران وارد کرده‌ایم. نگاه کنید صد سال پیش چه‌قدر ریلکس! دوربین خرید و فروش می‌کردیم!! تازه بروید آگهی بعدی را بخوانید تا کف‌تان بیش‌تر ببرد!!!

﷼﷼﷼

«(علم عکاسی جدید)

کتابی است مفصل با کمال دقت با قرائت خیلی سهل تمام مطالب جدید و نوظهور عکاسی را شرح میدهد تالیف کار نیک خان دالگیجیان دواساز روبروی تلگرافخانه مبارکه بقیمت جلدی پنجهزار دینار است اگر از ولایات هم خواسته شود با اجرت پست باید ارسال شود»

حال می‌کنید؟ تبلیغ کتاب آموزش عکاسی! یک تبلیغ کتاب دیگر ببینید:


﷼﷼﷼

«مژده هم وطنان را باد که کتاب طبایع الستبداد تازه ترجمه و انشا شده و بطبع رسیده الحق امروز در بیدار نمودن ملت و تقویت اساس مشروطیه اولین کتاب است که بطبع رسیده است هر کس طالب باشد در جلو خان شمس العماره بکتاب خانه تربیة و حجره آقا میرزا اسدالله و آقا میرزا جواد کتابفروش رجوع نماید بقیمة مناسب بفروش میرسد

(فهرست کتاب از این قرار است)

آیا استبداد چیست – تاثیر استبداد بر دین – تاثیر استبداد با علم - تاثیر استبداد با بزرگی ـ تاثیر استبداد بر مال - تاثیر استبداد بر اخلاق - تاثیر استبداد بر تربیت - تاثیر استبداد بر ترقی – استبداد و رهایی از آن – مباحث تصرفات در دولت مشروطه»

اصولاً تبلیغ انواع و اقسام کتاب در روزنامه‌ی حبل‌المتین زیاد دیده می‌شد. حالا چند تبلیغ آموزشی ببینید:

﷼﷼﷼

«مدرسه فلاحت دولتی واقعه در نگارستان از سه ساعت قبل از ظهر تا چهار بعد از ظهر مفتوح و برای پذیرفتن شاگرد مجاناً حاضر است- شرایط پذیرفته شدن شاگرد: سن کمتر از پانزده نباشد و مقدمات حساب و جغرافیا را تا یک اندازه بداند»

از همان دوره مدرسه‌ها دنبال شاگرد بوده‌اند!

﷼﷼﷼

«خدمت جمیع آقایان عظام با کمال توقیر و احترام عرضه میدارد که هر یک از اطفال مسلمین که میل بخط شکسته دارند در جنب سقاخانه نوروز خان این اقل محمد از برای خدمتگذاری بنوع مسلمانان حاضر است روزی سه ساعت عجالة وقت دارد تشریف بیاورند»

چه‌قدر طرف بامزه آگهی داده! از ادبیاتش پیداست ظاهراً اصول‌گرا هم بوده!ً شما میل بخط شکسته ندارید!؟

﷼﷼﷼

«مسیو ریکوپولس معلم زبان آلمانی و معلم موزیک هر کس میل دارد بیاموزد حاضر است (هوتل انگلیس)»

مقایسه کنید این آگهی را با قبلی. طرف دو تا چیز مختلف درس می‌داده، اما سر و ته آگهی‌اش نصف قبلی هم نمی‌شود. خارجی است دیگر! حساب دو دوتا، چهارتا را داشته، لُب مطلب را گفته، روده‌درازی الکی هم نکرده!






﷼﷼﷼

«خدمت عموم آقایان معروض میدارد که در مغازهٔ سیرکسیان در خیابان لاله زار قریب خانه‌ٔ حاجی امین السلطنه بتازگی چراغ برق ( الکتریک) وارد کرده بقیمت مناسب بفروش میرساند طالبان رجوع فرمایند»

آن دوره تازه مردم برق‌دار شده بودند. جالب این‌که الان هم بورس اجناس الکتریکی توی لاله‌زار است.

﷼﷼﷼

«دکتر استپانیان حکیم مخصوص دندانسازی اعلیحضرت همویونی در خیابان علاءالدوله روبروی خانه امیرنظام کارخانه دندانسازی خیلی ممتاز و مکمل باز نموده و قبول می نماید همه جور ناخوشیهای دندان را معالجه نماید همه روز صبح از ساعت هشت الی دوازده فرنگی و بعد از ظهر ساعت دو الی شش فرنگی در محل معروض برای رجوع کنندگان حاضر است»

این ساعت دوی فرنگی یعنی همین ساعت دو که الان می‌گوییم و ظاهراً آن دوره این مدل ساعت گفتن باب نبوده و ساعات را بر اساس اوقات شرعی می‌گفتند، مثلاً دو ساعت قبل از ظهر یا سه ساعت بعد از ظهر یا یک ساعت پیش از غروب. کارخانه‌ی دندانسازی به‌جای مطب دندان‌پزشکی هم جالب است.

﷼﷼﷼

«چهارشنبه بیستم جمادی الثانیه ساعت بغلی طلا شخص آورده بفروشد از او ضامن طلب شد رفته است ضامن بیاورد نیامده شاید ساعت دزدی باشد یا پیدا کرده بهر حال هر کس ضامن و نشانی ساعت را بیاورد درب مسجد شاه نزد مشهدی مهدی و میرزا زین العابدین ساعت ساز باو داده خواهد شد»

فکر می‌کنید امروزه کسی از این جنس آگهی بدهد؟ مردمان آن دوره انگار آدم‌های به‌تری بوده‌اند.

﷼﷼﷼

«طفل دوساله‌ٔ را پیدا کرده بانجمن تعصب دروازه قزوین نزدیک خیابان بلور سازی آورده‌ اند معلوم نیست پدر و مادر او را نمیشناسیم لهذا اعلان میکنیم که ولی طفل مفقود بمحل مزبور رجوع نموده طفل را بگیرد»

حالا من مانده‌ام که چرا طفل بی‌چاره را وقتی پیدا کرده‌اند، برده‌اند انجمن تعصب دروازه قزوین!!!

پی‌نوشت:
همه‌ی این آگهی‌ها از روزنامه‌ی حبل‌المتین است که دوره‌ی کامل روزنامه‌ی حبل‌المتین را می‌توانید در کتاب: "نشریات عصر مشروطه، جلد 1 و 2، حبل‌المتین، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نخست 1383" بخوانید.



نظرها

:)) چه پست خوبی نوشتی...مرسی.خیلی خیلی جالب و کیف دار بود.

این طفل و قزوین و اینا خیلی بامزه بود! :)) تا صفحه چنده آقا راستی؟؟ امشب داشتم آرشیوتم می خوندم ضمنا!

مطالب بسيار مفيدي داشتي
لذت بردم
متشكرم

لينك شديد دوست عزيز

ذهنتان جاري
گوشه ي دلتان دوباره نو

عطا جان متاسفانه فیلم به مدت یک شب دست من امانت بود اگه داشتم قطعن واست می فرستادم :(

kheili jaleb bood

حالا که لینک بقیه رو از صفحه تون برداشتید ما چه کار کنیم؟

من ادرس خیلی ها رو ندارم و از توی صفحه ی شما میرفتم به دیدنشون!!!!!

خيلي خيلي جالب بود ، دست مريزاد ...

من تمام نوشته هاتون و خوندم ... همش رو !
فوق العاده بود ... هست و به نظر می رسه که همیشه فوق العاده بمونه ...

مدت زمان زیادیه که توی پیوند های روزانه ام جا گرفته اید !
و این که چه قدر خوبه که هستید !

ارسال نظر