ده سال گذشت ...

May 23, 2007 02:05 PM

و حالا است که می‌فهمیم خاتمی که بوده است و چه فرقی داشته است با احمدی‌نژاد. حالا که می‌خواهند ما را به زور به بهشت موعودشان بفرستند، حالا که همه دست‌گیر می‌شوند و حالا که ...


(اگر می‌خواهيد فلش پخش شود، رايت کليک کنيد و سپس پخش را انتخاب کنيد.)






دو سال پیش در همین روز نوشته بودم:

خاتمی مثل من و ما فکر نمی‌کند. خاتمی خوب عمل نکرد. خاتمی فرصت‌های خوبی را از دست داد. خاتمی رئيس‌جمهور خوبی نبود. خاتمی نتوانست آن چه در ذهنش بود پيش ببرد و آن چه در ذهن ما بود حتی بسيار فراتر از آن بود اما:

خاتمی را دوست دارم. به‌خاطر صداقتش، به‌خاطر احساساتش، به‌خاطر اين‌که آدم خوبی بود و هست. به‌خاطر شرافتش. به‌خاطر آن‌که دروغ نگفت. به‌خاطر اين‌که قدرت او را فاسد نکرد. به‌خاطر اين که نگاه تحقيرآميز به مردم نداشت و رو در روی مردم قرار نگرفت. به‌خاطر آن‌که بسيار در حقش جفا شد و هيچ نگفت. به‌خاطر اين که مظلوم بود. به‌خاطر اين‌که انسان بود و انسان باقی ماند ...

روزهای آينده می‌گذرد و خاتمی ديگر رئيس‌جمهور ما نيست. ديگر کسی نيست که به او نق بزنيم، به او فحش دهيم، همه‌ی تقصيرها را گردنش بياندازيم، دروغ‌گويش بخوانيم، خائنش بدانيم ... روزهای آينده می‌گذرد و ديگر کسی که رئيس‌جمهور ما است، خاتمی نيست.

هشت سال با خاتمی گذرانديم. هيجان‌زده شديم، شاد شديم، خنديديم، اميدوار شديم، نگران شديم، ترسيديم، نااميد شديم، سرخورده شديم، گريه کرديم، بزرگ شديم ... حالا ديگر خاتمی نيست. خاتمی را برای اشتباهاتش می‌بخشم، دوستش دارم و از او به‌خاطر همه‌ی خوبی‌هايش تشکر می‌کنم ...

و حالا بیش‌تر به این حرف‌هایم ایمان آورده‌ام و هنوز هم با بغض خاتمی، اشک در چشمانم حلقه می‌زند.