اثرگذارترین‌ها

May 18, 2007 10:04 PM

سوال سختی است که پرستو از من پرسیده! واقعاً چه کسانی یا چه چیزهایی بیش‌ترین تاثیر را بر من و زندگی‌اَم گذاشته‌اند، آدم‌ها؟ دیده‌ها و خوانده‌هایم؟ یا فضاهایی که در آن‌ها قرار گرفته‌ام و مکان‌هایی که در آن روزگار گذرانده‌اَم؟ فکر می‌کنم ترکیبی از هر سه‌ی این‌ها.

از آدم‌ها: فکر می‌کنم اولین‌شان مادرم باشد به دو دلیل مهم: یکی این‌که از همان بچگی من را با پدیده‌ای به اسم کتاب آشنا کرد و به من ياد داد که کتاب بخوانم و البته بعد از آن به قول معروف شدم کرم کتاب و دوم این‌که نسبت به وضعیت درسی من حساس بود و مرتب پی‌گیری می‌کرد و همین پی‌گیری‌ها و البته تلاش‌های خودم باعث شد که در یکی از به‌ترین دبیرستان‌های آن دوره درس بخوانم و بعد از آن در دانشگاه و رشته‌ای که دوست داشتم قبول شوم.

بعد از مادرم، پسرخاله‌اَم علی، با آن کتاب‌خانه‌ی جادویی که داشت و من عاشق اتاقش بودم و تا می‌رفتیم خانه‌ی خاله، می‌رفتم اتاقش و شروع می‌کردم به نگاه‌کردن و ورق‌زدن انبوه کتاب‌ها و مجله‌هایی که او داشت و آشنا‌شدن با اسم‌هایی مثل شاملو، فروغ، سارتر، کافکا ... و مجله‌هایی مثل فیلم، آدینه، دنیای سخن ...

و نفر بعدی ... او بود که عاشقش شدم، به‌خاطرش سعی کردم آدم به‌تری باشم، زندگی را جدی‌تر بگیرم، بخشی از روشن‌ترین، ناب‌ترین، زلال‌ترین و زیباترین لحظه‌های زندگی‌اَم را در کنار او گذراندم، با او بزرگ شدم، چیزهای زیادی که هیچ‌جور دیگر نمی‌شد یاد گرفت را از او آموختم. بعد از او بود که فهمیدم پایان یک رایطه، هر چه‌قدر هم که سخت باشد، آدم را نمی‌کُشد، آدم خودش را پیدا می‌کند و زندگی دوباره آغاز می‌شود و این‌که خاطره‌ها فراموش نمی‌شوند، بلکه در آدم حل می‌شوند ...

﷼﷼﷼

اما از مکان‌ها: بدون شک پلی‌تکنیک بزرگ‌ترین تاثیر را روی من گذاشت و اگر نخواهم اغراق کنم،‌ از من آدم دیگری ساخت. فوق‌برنامه، دفتر کانون‌های هنری، اتاق تئاتر، جلسه‌های شعرخوانی‌مان، اردوهای‌مان، کوه‌رفتن‌های‌مان، انجمن اسلامی، تابلو آزاد، تابلوی پنجره‌ای که خودمان داشتیم، مجله‌هایی که درمی‌آوردیم و چه‌قدر دوستشان داشتیم مثل «آبی»، «موج»، «عم‌قزی»، اعتراض‌ها، تحصن‌ها، شلوغ‌کاری‌ها، سر ذوق‌آمدن‌ها، سرخورده‌شدن‌ها و ...

دیگر: اندیشه‌سازان و محیط جالبی که داشت با آن همه آدم خلاق و پر از اعتماد به نفس و ایده‌های بزرگی که داشتیم و می‌خواستیم دنیا را که نه، دنیای کوچک‌تر اطرافمان را تکان دهیم ...

و بالاخره: تئاترشهر و همه‌ی اجراهایی که آن‌جا و در بقیه‌ی سالن‌های تئاتری دیدم، که بعضی‌های‌شان، مثل «مصاحبه»‌ی رحمانیان، «یک دقیقه سکوت» یعقوبی، «مخزن» جلال تهرانی، «قهوه‌ی تلخ» شبنم طلوعی، «پِچ‌پِچه‌های پشت خط نبرد» نادری، «تجربه‌های اخیر» کوهستانی و بسیاری دیگر مسحورم می‌کرد و وادارم می‌کرد تئاتر را رها نکنم و هرچه‌قدر سخت هم که شده، یک گوشه‌اَش را بچسبم ...

﷼﷼﷼

خوانده‌ها و دیده‌‌ها که فکر می‌کنم بیش‌ترین تاثیر را روی نگاهم به دنیا و آدم‌ها داشته‌اَند، بسیار زیادند و روز به روز هم بیشتر می‌شوند، خیلی سخت است بخواهم چندتای‌شان را جدا کنم ولی ازمیان آن همه:

در درجه‌ی اول فروغِ مجموعه‌های «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم»، شاملو، به‌خصوص سیاسی‌ها و عاشقانه‌هایش، گُل‌شیری، بیش‌تر کارهایش به‌خصوص: «آیینه‌های دردار»، «دست تاریک، دست روشن»، «بر ما چه رفته است باربد» و «شازده احتجاب» که لذت خواندن داستان را به من چشاند، دانشور«سووشون» و حتی «جزیره‌ی سرگردانی»، همه‌ی نوشته‌های میلان کوندرا به‌ویژه «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی»، همه‌ی فیلم‌های کیشلوفسکی به‌خصوص مجموعه‌ی «ده فرمان»، مارکر، همه‌ی کارهایش و واقعاً هم همه‌ی آثارش که برای خودش دنیایی است، «شازده کوچولوی» آنتوان دوسنت اگزوپزی، «ديالکتيک تنهايی» اکتاويو پاز، چخوف عزیزِ «باغ آلبالو» و «مرغ دریایی»، بسیاری از کارهای دورنمات، «هنر» و «گفت‌گوهای پس از یک خاک‌سپاری» یاسمینا رضا، «شب به خیر مادر» مارشا نورمن، «لاموزیکا»ی دوراس، «تبعیدی‌ها»ی جویس، «عشق سگی» ایناریتو، «پنهان» میشاییل هانکه، «سینما پارادیزو»ی تورناتوره، بسیاری از کارهای تنسی ویلیامز و آرتور میلر، «خرده جنایت‌های زناشوهری» و «نوای اسرارآمیز» اریک اِمانوئل اشمیت ...

وای چه‌قدر زیادند این‌هایی که می‌خواهم بگویم! فکر کنم به‌تر است چندتای دیگر بگویم و بی‌خیال شوم: «پاريس تگزاس» ويم وندرس، «حرفه‌ای» و «آخرین نبرد» لوک بسون، «پالپ فيکشن» تارانتينو که دیوانه‌اَم کرد، «حکومت نظامی» و «زد» کوستاو گاوراس، «نيش» جرج روی‌هيل، «محله‌ی چينی‌ها»ی پولانسکی، «فهرست شيندلر» اسپيلبرگ و بالاخره «گم‌شده در ترجمه» سوفيا کاپولا و «امتیاز نهایی» وودی آلن.

﷼﷼﷼

خُب! فکر کنم حسابی بی‌جنبه‌بازی درآوردم و خفه کردم خودم را! اما با هر کدام از این‌هایی که گفتم، به معنای واقعی کلمه زندگی کردم و هر کدام باعث شدند از دریچه‌ی تازه‌تری به دنیا و آدم‌هایش نگاه کنم. خلاصه که همین‌ها دیگر!

آهان! انگار باید چند نفر را هم دعوت کنم! چه کار سختی! اومم خُب من دوست دارم آیدای پیاده‌رو، حمیدرضا البته اگر حوصله کند و افتخار بدهد، کتی، مریم، پورج، ناتالی، الیزه، کیانا، لوا، احسان، دهقون که حاضرم سرم را بدهم که عمراً بنویسد! الهام، کوروش و اصولاً هر کس دیگری که کرم این کار را دارد! در این باره بنویسد! نگفتم من بی‌جنبه‌اَم!!؟ از دعوت‌کردنم معلوم است!!!