زجر تعظیم به یک مجنون کمشعور
... شاه که در راس ماشینی چنین عظیم قرار داشت، به همه حق میداد تا ستایشگر او باشند. ارتش روز را به نامش آغاز کند، افتتاح هر حمام و جاده باریکهای به نام او باشد. تصاویر او در همه جا دیده شود. در روزهای جشن رژیم، روزنامهها پر از تملقهای باورنکردنی از او باشد، اخبار رادیو تلویزیون و صفحهی اول و تیتر بزرگ روزنامهها هر روز به او اختصاص یابد و سخنانش را پس از چندین مرتبه پخش از رادیو وتلویزیون بر لوحههای طلا بنویسند و بر سنگهای مرمر نقر کنند.
شاعران در مدحش ترانه بسرایند، ترانهسرایان مقام او را به نبوت نزدیک کنند. نمایندهی کمپانی آمریکایی سازندهی کامپیوترهای «اَپِل» که نتوانسته بود رقیب خود «آی.بی.اِم» را در گرفتن کار پر سود نمایندگی در ایران شکست دهد، در گزارشی اعلام داشت که «20 درصد وقت، انرژی و سرمایهی ایرانیان صرف تملق شاه میشود! » هرکدام از وزرتخانهها در حال تهیه فیلمها، کتابها و جزوههایی بودند که تنها و تنها تملق و بزرگنمایی شاه در آنها چاپ شده بود. این، به جز تدارک وسیعی بود که توسط فرهنگ و هنر، وزارت اطلاعات، تلویزیون و ... واحدهای تبلیغاتی رژیم، دیده میشد.
...
یک سفیر اروپایی گزارش ماموریتش را چنین آغاز کرده بود: «در تهران مصاحبت با مردان و زنان خوشصحبت و متمدن، کاری خوب، خانهای مجلل، همه نوع وسایل تفریح و زندگی راحت وجود دارد، اما اینها از زجر تعظیم به یک مجنون کمشعور که خود را نابغه میپندارد، نمیکاهد.» اما هر روز دهها تن از بزرگان حکومت و اقتصاد کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکایی، در فهرست انتظار ملاقات با همین مجنون بودند. همه میبایست در ابتدای قالیچهای که در وسط اتاق کار او افتاده بود، تعظیم کنند و بهانتظار آنکه اجازهی نشستن بدهد، بمانند. پشت در، رییس تشریفات، از یک ربع پیش، آنها را که میبایست «شرفیاب» شوند تعلیم میداد که جملات خود را با «اعلیحضرتا» شروع کنند، تنها به سوالات جواب بدهند، چیزی نپرسند و ...
