یادت هست میثم؟
توضیح: این یک یادداشت شخصی ـ پلیتکنیکی است و مخاطب خاص دارد.
چون به زلف خویش
شانه میزنی
خاطرم پراکنده میکنی
من به حال دل
گریه میکنم
دل به کار من
خنده میکند.
دل به کار من، حبیبم
خنده میکند
یادت هست میثم؟ یادت هست آن روزها را؟ چهقدر دلخوش بودیم، چهقدر شاد؟ چهقدر رها؟ مینشستیم ساعتها دور هم، توی آن اتاقک کوچک فوق برنامه، پدرام ساز میزد یا کس دیگری و دستجمعی میخواندیم همین تصنیف را ... یادت هست شعرخوانیهایمان را؟ امیررضا را با آن شور و حالش؟ محراب را؟ احمد شفاعی را که مثل مارسلون ریزه همهاش سرخ میشد و خجالت میکشید؟
میدانی چهقدر دلم برای ساززدنهای پدرام تنگ شده؟ چهقدر دلم برای آن اتاق کوچک، چهقدر برای آن جمع صمیمی تنگ شده ... اتاق تئاتر را یادت هست؟ علیرضا را و خودت را توی آن اولین نمایش من؟ امشب راستی فیلم علیرضا را دیدی از تلویزیون پخش شد؟ احمد نجفی را یادت هست که یک روز آمده بود سر تمرین و همه را علیرضا صدا میزد، حتی دخترها را؟
حسین را یادت میآید؟ در نقش کیشوت و بعد در نقش آقای تپان ... عجب روزهایی بود ... چه میشود اگر باز تکرار شوند؟ چرا بعضی چیزها هیچوقت تکرار نمیشوند؟ مایا را یادت هست و سیامک صفری را که همان یک دیالوگش را هم یادش میرفت کجای نمایش بود؟ یادت هست چهقدر برگ جمع کردیم؟ مجید را یادت هست؟ و طلایه را؟ و آن نمایش میخواستم یک دل باشم یک دل ... اصلاً خبر داری این روزها کوروس کجاست؟ علی مثنوی کجاست؟ و امیر دیندار آخر رفت آمریکا یا نه؟
یادت هست با امیر و آن پسر کرمانی که اسمش یادم رفته و چه بچهی خوبی بود، یک مجله درآوردیم به اسم آبی، خودمان چهارتا و چه حالی هم میکردیم؟ بعدتر آن تابلویمان را یادت هست وسط دانشگاه بود؟ چی بود اسمش؟ پنجره؟ که مطلب میدادیم آن دختر عمرانیها، گلناز نمیدانم چی و آن یکی که تو همهش اَُسکلش میکردی! تویَش خوشخط پاکنویس کنند؟
فاطمه رحیمیان را یادت هست که چه شعرهای خوبی میگفت؟ محسن ظریفیان را با آن کاریکاتورهای باحالش و حرصخوردنهایش؟ استاد را یادت هست که صدایش شبیه این دکتر سیار بود و خط مینوشت؟ نگار را یادت هست که مدام غر میزد این اتاق تئاتر کثیف است و آخر سر قارچ میگیریم؟
آن اردوی منظریه را یادت هست و آتشهایی که میسوزاندیم و شببیداریهایمان را؟ یادت هست چه بلایی سر آن مسجدجامعی بیچاره درآوردیم؟ غرفهمان یادت میآید که به چیزخلانه ترین! شکل ممکن درآورده بودیمش و به همه میگفتیم شما نمیفهمید، این پستمدرن است! یادت هست دستجمعی ای ایران خواندنمان را آن نصفهشب بعد از کنسرت سیاوش پارسا و بعد که همهی دانشگاههای دیگر خط را گرفتند، خیلی آرام ما پلیتکنیکیها کشیدیم کنار، یعنی که ما هیچکارهایم؟
سید سیاسی را یادت هست و سید بنیهاشمی که همه را دور میزدند، حتی همدیگر را و شب را تا صبح توی خوابگاه جلسه میگذاشتند و بعد صبح با بیست تا آدم یک جوی در دانشگاه راه میانداختند که کار رییس دانشگاه به یک هفته نمیکشید؟ آن سیاوش سبیلکلفت را ( فامیلیاش چه بود؟) که جامعهی مستقل را راه انداخت یادت هست و آن علی بابایی را که چه دل خرسندی داشت! و به انجمنیها میگفت شما مازوخیستین روزه میگیرین!
انجمن پلیتکنیک را یادت هست؟ یادش بهخیر! از جواد فلاحی خبر داری؟ امیرحسین بلالی را هنوز گاهی میبینم و ممد نمنبات را اما دلم برای بقیه خیلی تنگ شده ... یادت هست کیانوش کلانتر را با آن قیافهی باستر کیتونیاش و جواد طواف را که آن ویژهنامهی بینظیر انقلاب فرهنگی را با امین چاروسه درآورده بودند و من که بعد از خواندنش جوگیر شده بودم که دفتر تحکیم اول بیاید بهخاطر مواضع ابتدای دههی شصتش عذرخواهی کند و بعد بیانیه صادر کند!
دکتر رازفر را یادت هست که به آن مسئول نهاد گفت: آقا جان، اینجا پلیتکنیک است، اینجا گاو هم بعد از چند سال موموی سیاسی میکند، شما که جای خود دارید! دکتر ظریفیان را یادت هست که آن روزکه قرار بود دکتر سروش بیاید دانشگاه و انصار جمع شده بودند و شعار میدادند: تکتک شما را ازاین درخت ها آویزان میکنیم، در جواب من که گفتم استاد امروز کلاس تاریختان را تشکیل نمیدهید، جواب داد: ظاهراً که امروز شما آزمایشگاه تاریخ دارید!
علی افشاری را یادت میآید که همیشه چه جوشی میزد و آن هفت دقیقه ی آخر بازی ایران استرالیا در آن اتاقک بالای مسجد داد و بیداد راه انداخته بود که این دیگر نامردی است، این حقخوری است. راستی این روزها دانشگاه رفتهای و دیدهای که همهی اتاقهای انجمن را با بولدوزر خراب کردهاند؟
وای ... یاد قدیم کردهام میثم. یاد قدیم کردهام. همهاش هم تقصیر این لیلا نبوی بیشرف! است (البته دستش درد نکند.) که این تصنیف را امروز برایم فرستاد و تا شنیدمش رفتم به آن روزهای خوب، آن روزهایی که دلمان شاد بود و خندیدن بهانهای نمیخواست.
دلم تنگ است میثم ... خیلی تنگ ... آن روزها رفتند، آن روزهای خوب سرشار ... چهقدر دلم برای آن قدیمها تنگ شده ... چرا نمیآیید با امیر آهویی، حسین، سید سیاسی و بقیه دوباره یک شب خانهی یک خری (های مسعود معینی، شاکی نشویها! با تو نیستسم!!!) دور هم جمع شویم و پدرام هم اگر بیاید و ساز بزند که دیگر محشر میشود.
دلم تنگ شده میثم ...

نظرها
هي... ما هم دلمان تنگ شده براي همه آن روزهاي خوب ببخشيد من هم خودم رو جز مخاطبان خاص جا زدم ...
سایه | April 1, 2007 02:48 AM
میدونستی کانونها و اون اتاق کوچولوی کانون موسیقی رو هم با بولدوزر تخریب کردند؟
حمید | April 1, 2007 03:51 AM
بله ما هم شدیم کانون تئاتری های امروز. همتون رفتید فقط بابک مهری مونده . میثمم بعضی روزا میاد توزمین چمن و با بر و بچ فوتبال میزنه. کاش الان یه چیز زنده ای وجود داشته باشه تا اینقدر مجبور نشیم یاد گذشته رو زنده کنیم و هی بگیم یادش بخیر
mina | April 1, 2007 04:18 AM
چه جالب!! ما همزمان به هم لینک دادیم. :)
فروغ | April 1, 2007 01:25 PM
چه دل تنگی انرژی زایی.منو یاد چند سال بعد خودم میندازه.
پای صحبت قدیمی ها که می شینم میبینم که همه روزگار پلی تکنیکی شبیه به ما داشتند.همه دعوا ها دورزدنا و کشمکش ها یه روز خاطره های نابی میشن.
گاهی بعضی از قدیمی ها رو می بینم.همه واسه خودشون آدم حسابی شدن.شور و حال گذشته از بین نرفته ولی مثل آتیش زیر خاکستر شده.(راستش همیشه این 5 سال حسرت دوران قبل از خودمونو خوردم.اگرچه از افشاری و سیاسی و بلالی و مینایی و ... خیلی استفاده کردم ولی خداییش زمان شما پلی تکنیک خیلی پلی تکنیک تر بود.)
...
به مطلبت لینک میدم
من او هستم | April 1, 2007 02:40 PM
یادش به خیر
منم خیلی دلتنگ اون روزها هستم
فاطمه | April 1, 2007 06:15 PM
كاش منم خاطرات خوبي از پلي تكنيك داشتم. دلم تنگ شده بود عطا. در كمال پررويي ميگم كه حتي وقتي دلتنگ مينويسي از نبودنت بهتره.
Zamyad | April 1, 2007 10:35 PM
ata chera filter shodi to?
amelie | April 2, 2007 12:50 AM
من هم دلتنگ شدم..زیاد!...گرچه که دلتنگیهای من مربوط به یه دوران دیگه بود.اما هرچی که بود از همین جنس بو د و با همین رنگ...شاید هم پررنگ تر
راستی ممکنه ایمیلتون رو چک کنید.ممنون می شم!..فقط امیدوارم خیلی تعجب نکنید.!!!
مونا | April 2, 2007 01:45 AM
سلام
راستش خیلی دوست ندارم یاد اون روزا کنم عطا.دلم می گیره بد جور.یاد همه جون کندن ها و زحمت ها می افتم که چه راحت فراموش می شه و لامصب هرچی بیشتر میگذره بدتر می شه.یادته که اتاقه تاتر رو با چه زحمتی درست کردیم. یادته که چه روز و شبایی داشتیم اونجا.چه ساده.چه بی آلایش و چه پر انرژی. اما چه راحت تبدیل شد به یه خاطره دست نیافتنی.همین الان داشتم یه گزارش می خوندم از تخریب ساختمون کانونها.عکساش رو که دیدم باور کن یاد کوی دانشگاه افتادم.یاد نوریان افتادم که چه کشید تا این ساختمون راه افتاد و چه با انرژی حرف می زد و نظر می خواست که مثلا فکر می کنی بشه پشت بوم اینجا رو سالن تمرین کرد و... اما الان.ولی واقعا دوست دارمحتی اگه یه بار می خواد باشه نقش اون خره که می گی رو بازی کنم.
حسین | April 2, 2007 03:37 AM
ای آقا
ما رو هم یاد این انداختی
یه وقتی واسه خودمون خری بودیما
mehrab | April 2, 2007 10:44 AM
salam Ata,
alan hodoodan 6 sal mishe ke mishnasamet ! avalesh az ketabaye andishe sazan shoroo shod va oon matni ke too moghadame az ketabe shazde koochooloo neveshte boodi , hich vaght fekr nemikardam dagh dagheye moshtaraki ba nevisandeye oon mataleb peida konam !
ama donya cheghadr koochike , va man chand sal bad az inke varede polytechnic shodam az matalebe webloget fahmidam ke to ham polytechnici boodi, albate bayad zoodtar mifahmidam , chon faghat ye polytechnici mitoone mesle to bashe ! va oon rooz ke postere tablighatie MORGHE DARYAYI ro didam cheghadr baram jaleb bood ! be hame migoftam man in ata sadeghi ro mishnasam !
in roozha ke taghriban daram nafasaye akhar o too hamoon daneshkadeyi ke PANJARE dare mikesham, midoonam ke polytechnici ke ma toosh dars khoondim ooni nist ke shomaha tajrobe kardin va az in babat afsoos mikhoram , ama ba hameye ina delam mikhast tamame lahzehayi ro ke oonja gozaroondam laye ye boghcheye terme bepicham va mphkam baghal konam ta hamishe kenaram bashan , ama afsoos ...
man az hamin alan delam baraye polytechnic tang shode, delam mikhast har sal man voroodie jadid basham va hamishe too hal o havaye inja bemoonam !
ina ro goftam ta dele khodam aroom begire.
Bahar | April 2, 2007 01:01 PM
همون حس_دلتنگي كه گفتم ...
كيانا | April 2, 2007 02:14 PM
من نگران چند سال دیگه هستم که شاید به امروز پلیتکنیک غبطه بخوریم...
Elham | April 2, 2007 02:52 PM
کدوم میثم؟ میثم نامی؟
یه سل آخری ِ پلی تکنیکی | April 3, 2007 01:58 PM
chera linke man ro nazashti hanoooz?
kaveh oveisi | April 4, 2007 01:29 AM
قشنگه،معلومه که همه خاطراتتون قشنگه،خوش به حالتون...
یه مخاطب عام | April 4, 2007 08:56 PM
خاطر پراکنده می کنی؟
فرشید | April 5, 2007 02:09 AM
من هم
صالح | April 6, 2007 01:00 AM
یادم هست عطا.
میثم | April 6, 2007 02:26 PM
منظورش میثم نامی نیست! مثیم محمد!... .. یادش بخیر عطا، ولی یه چیزی ... سید هاشمی نسب کسی رو دور نمی زد،علی سیاسی و علی بابایی چرا! ولی هاشمی نسب، و عبیات خیلی اخلاقی بودن...
راستی از میثم افراز و نادر قنبری و آرش اشرفی .... نوید برادران، ... اون خانومهای روسری سفید، محبوبه عزتی و سارا سلیمی و مرضیه کثیری و ... چیزی نگفتی!... میترا فراتی یادته؟... از بابک جوانمرد چه خبر؟... راستی اون یارو انوری!! اوه، چه مارمولکی بود!.. عجب روزگاری داشتیم!.. اون ویژه نامه که من و امین دراوردیم مالِ 16 آذر 75 بود، انجمن هم مسؤولیتش رو نپذیرفته بود، خودمون به اسم خودمون در اوردیمش!.. سیاوش نیشابوری، بابک مهری، طیبه علیرضایی و ... یادت میاد؟ جامعه مستقل دانشجویی... مهرداد ترابی چی؟... در ضمن اصل کاریه یادت رفت، جواد علایی!... اون بسیجی ها یادته؟ فؤاد صادقی، حالا شده مسؤولِ سایت بازتاب!.. همینطور جواد فهرستی، جواد عامری، ... راستی توی سیاسی ها چقدر جواد زیاد داشتیم!:)
محمد جواد طواف | April 7, 2007 09:47 AM
راستی عطا، دوست داری یه برنامه بذاریم هم رو ببینیم؟ باز بچه های قدیمی دورِ هم؟، جای پژمان، علی، فاطمه رحیمیان و خیلی ها که خارج از کشور هستند خالی خواهد بود، مثل این بسیجی ها که شبِ خاطره برگزار می کنن، ما هم یه شبِ خاطره بذاریم!
... خاطراتِ اون روز که سروش رو دعوت کرده بودیم پلی تکنیک و انصار چوبه دار آورده بودن، خاطرات شورای صنفی، فوق برنامه، کانون گفتگو، جامعه مستقل و ...
محمد جواد طواف | April 7, 2007 09:58 AM
نوید برادران نویری رو هم میاریم که برامون تقلید صدا کنه!
محمد جواد طواف | April 7, 2007 09:58 AM
... hala Dge na oon otaghe teatr hast, na kanooni , na otaghe tamrini, na moosighii, na sazi,...
hala inja faghat kharabei hasto khaterehaii ke ashk too chesme adam mizare...
hala Dge faghat ashk moonde...
Dge anjomane politechnici vojood nadare...
inja Dge chizi vojood nadare... inja hatta adamash ham faryade siasi nemizanan Dge, che berese be ...
moteassefam....
nArgEs | April 16, 2007 11:56 AM
سلام عطا
من می خواستم توضیح بدم که من و جواد راجع به انقلاب فرهنگی ویژه نامه در نیاوردیم
مثل اینکه جواد هم این تذکر رو داده
امین چاروسه | May 20, 2007 04:04 PM
علی هستم عطا یه میل بزن و شماره ات رو بده
علی | June 2, 2007 10:59 PM
علی هستم عطا یه میل بزن و شماره ات رو بده
علی | June 2, 2007 10:59 PM
علی هستم عطا یه میل بزن و شماره ات رو بده
علی | June 2, 2007 11:00 PM
سلام عطا جون!
اون ویژه نامه انقلاب فرهنگی کار جواد طواف و امین چاروسه نبود. و اساسا با طرز تفکر اینها که طرفدار های نهضت بودند در تضاد هم بود!!
به دلایلی از آوردن اسم تهیه کنندگان اون ویژه نامه خودداری می کنم.
Booshveg | January 1, 2008 01:38 PM
سلام
در متن خودتون به دوست من نويد برادران نويري اشاره كرده بوديد مدتي هست كه دنبالش مي گردم اگه خبري ازش داريد به من اطلاع دهيد
ممنون مي شم
هندوستان
افشين
افشين عموزاده ليچايي | March 21, 2008 05:41 PM
پژمان، علی، فاطمه رحیمیان کجایند و چه کار می کنند؟
میثم | April 8, 2008 01:17 PM