بهخاطر پرستویی در باد ...
ساعت از یک شب هم گذشته است. حمیدرضا SMS میزند که قرار است فردا صبح آزادت کنند! از او خواسته بودم به محض اینکه خبر جدیدی گرفت، من را هم در جریان بگذارد. بالاخره یک خبر خوب، بعد از دو روز بد!
خندهدار است. هر چه فکر میکنم نمیتوانم درک کنم که چرا آدمی این چنین مهربان مثل تو که آزارش به مورچه هم نمیرسد، باید بازداشت شود! مگر کسی را در شبی تاریک و طوفانی کشتهای!؟ یا راه بر مرد رباخواری بستهای!؟ یا نیمههای شب زمانی بر سر بامی جستهای!؟
متاسفم. متاسفم برای همهی آنهایی که گمان میکند با بازداشت تو، مریم و بقیه، تفکرتان نیز به بند کشیده میشود. شاید در برخی روشها با شما اختلاف نظر داشته باشم، اما میخواهم بدانی که عمیقاً تحسینتان میکنم. شجاعت و جسارتتان را. و بسیار احترام قائلم برای همهی شما.
...
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیمکرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهدگرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری است

