کارکرد پیشفرضهای ذهنی ما!
چه میشود که ما از دیگری خوشمان میآید؟ چهگونه میشود دو نفر به یکدیگر علاقهمند میشوند؟ آیا وقتی از کسی خوشمان میآید، میتوانیم به تداوم این دوستداشتن اطمینان داشتهباشیم؟ چهگونه میشود یک رابطه تحلیل میرود؟ اینها سوالهایی است که گاهگاه به آن فکر میکنم.
همهی ما تصویری از یک زوج ایدهآل در ذهن داریم. تصویری که بر اساس پیشفرضها، معیارها و سنجههایی معمولاً عقلانی شکل میگیرد. مثلاً: نوع نگاهش به دنیا و به آدمها با نوع نگاه ما همخوانی داشته باشد؛ از نظر فکری و رفتاری تا حد زیادی شبیه به ما باشد؛ باهوش باشد؛ کتابخوان باشد؛ از نظر خانوادگی وضعیت مناسبی داشتهباشد؛ مهربان باشد؛ از نظر تحصیلات فلان جور باشد؛ از نظر ظاهری بهمان جور باشد و ...
بدیهی است این مِلاکها و معیارها در میان افراد مختلف متفاوت است. من الان نمیخواهم دربارهی درستی و غلطی این معیارها بحث کنم، بحث من بر سر این است که آیا این معیارها واقعاً در عمل کار میکند یا نه؟! من فکرمیکنم الزامی برای کارکردن صددرصدی این سنجهها وجود ندارد.
اتفاقی که در عمل میافتد، ممکن است به سادگی به شکل زیر باشد:
آدم «الف» از مثلاً پانزده معیارو پیشفرض شما، چهاردهتای آن را دارد، خوب هم دارد! عقل شما نیز این را تایید میکند، اما شما با او راحت نیستید و از بودن با او لذت نمیبرید. لااقل حالا لذت نمیبرید!
ولی آدم «ب» از این معیارها فقط دو سهتای آنها را، آن هم به صورت نصفه و نیمه دارد! ولی شما از بودن با او بسیار خوشحالید، برای بیرونرفتن با او لحظهشماری میکنید و دوست دارید دوباره و دوباره او را ببینید. لااقل حالا اینجور میخواهید!
حالا بهنظر شما اگر آدم برقراری یک رابطهی درازمدت (مثلاً ازدواج) را در ذهن داشته باشد، بهتر است به کدامیک از این دو نفر فکر کند و با او رابطه را پیش ببرد؟

نظرها
ba avali ezdevaj mikonam va rabetamo ba dovomi hefz mikonam
Anonymous | February 13, 2007 12:51 AM
ye adam aghel be ehtemal zyad rabete ba nafar avalo pish mibare ba dar nazar gereftan ezdevaj! bad az ye modati, hala ya be ghol comment ghabli rabetasho ba on yeki hefz mikone ya inke talagh migire mire soragh dovomi, on chizi ke moheme ine yek rabete narahat ro nemitooni vase ye omr edame bedi, belakhare az ye var mizane biroon!
maryamgoli | February 13, 2007 01:11 AM
اول این که نمی دونم چرا چند وقت بود وبلاگت فیلتر بود.
دوم این که می گفت عاقلانه ازدواج کردی یا عاشقانه؟ جواب داد ازدواج اساسش عقلانی نیست.
سخت که نه، غیر ممکنه بشه رفتارهای انسانی رو تو یه مدل عقلانی تحلیل کرد. قضیه وقتی پیچیده تر می شه که این رفتار تو بستر یه رابطه قرار بگیره. یعنی یه طرف دیگه هم پاش بیاد وسط که اونم یه آدمه واسه خودش. همیشه به این فکر کردم که آیا مدل های مختف برای آدم ها وجود داره؟ مدل هایی که بشه آدم ها رو توشون طبقه بندی کرد؟ گیرم که این مدل ها تعداد زیادی هم داشته باشن. برخورد با بعضی چیزها، طبقه بندی آدم ها رو برام راحت و توجیه می کنه و برخورد با خیلی چیزای دیگه همه ی اون طبقه بندی ها رو ویران می کنه. این چرخه همین طور می چرخه
meysam | February 13, 2007 03:16 AM
salam
kheili vaghte be weblogetoon sar nazade boodam , be nazare man jaii berid ke deletoon mige , ba kasi bashid ke deletoon mikhad , ehsase khoobie oon moghe .
cheghadr avaz shodid !
shiva | February 13, 2007 06:46 AM
سلام
من معتقدم که تمام مواردی که شما از نظر هماهنگی بین دو زوج مطرح کردین ولقعن ایده آل هستن.اما هیچ گاه همچین اتفاقی نمی افته
یعنی خیلی کم پیش میاد که با همونی بمونیم که فکر می کنیم بیشتر بهمون می خوره.چون معمولن با همونی می مونیم که بیشتر دوسش داریم
البته این بر می گرده به اینکه ما آدم عقلانی باشیم یا احساسی.اگه آدم احساسی باشیم محاله با کسی که شرایط ایده آلی داره اما هیچ حسی بهش نداریم رابطه برقرار کنیم
سميرا | February 13, 2007 07:11 AM
بادومی
سنا | February 13, 2007 08:15 AM
اول بیام دلیل این اتفاق رو بگم. ما آدم ها وقتی با هم روبرو می شیم (منظورم دو جنس غیریکسانه)یک عنصری هست که به هم جذبمون می کنه و اون "پتانسیل جنسی" ایه.این انرژی که به این نام اسم گذاری شده معنی اش اینه که شما از نظر فیزیولوژیکی به اون آدم متمایل هستید یا نه.این تمایل اگر اصلا نباشه ازدواج معنایی با اون آدم نداره ولی اگه هم نباشه مشکله.به نظر خود من ما آدم ها خیلی وقت ها معیارهامون از نظر ظاهری چرته ولی مثلا این که بخوای در رابطه ات بهت احترام بذارن یا پارتنرت برای تو اهمیت قایل باشه یا مثلا آدم مقابلت از نظر دیدگاه ها شبیه تو باشه این ها کاملا منطقیه اما اگر همین معیارها در فرد مقابلت نباشه یا کم باشه ولی پتانسیل جنسی باشه این رابطه یه جایی خسته ات می کنه و تموم می شه. به نظر من هیچ کدوم از این دو نفر فرد مناسب برای ازدواج نیستن ولی می شه با هر دوشون دوست بود. ازدواج به هرحال قراره سرپا بمونه. یه کار دیگه هم می شه کرد. ازدواج نکرد و با یکی از این دوتا که خودت دوست داری بی هیچ قیدی زندگی کنی ولی وارد زندگی قانونی نشی باهاش.
آذر | February 13, 2007 10:38 AM
hichvaghte hichvaght nemishe kasiro peyda kard ke tamamo kamal ooni bashe ke ma mikhaim, vali mishe kasiro peya kard ke nazdik be meyarhaye ma bashe. too halate aval chera oon shakhs ba inke aksare meyarhaye maro dare vali bahash ehsase rahati nemikonim?!!! pas yejaye kar moshkel dare. in shakhs ba inke kheyli be meyarhaye ma nazdike vali ye moshkele bozorg dare oonam ine ke az nazare hessio aatefi be ma nazdik nist, man hamishe say mikonam ba kasi rabete dashte basham ke az hame lahaz bahash ehsase rahati konam va dar zem kasi nazdik be meyarhaye khodam... bazam migam hichkas nemitoone tamame meyarhaye maro dashte bashe.
nastaran | February 13, 2007 10:41 AM
عطا جان!
همونطور که می دونی تعدادی از نماینده های اقلیت و اکثریت مجلس دارن سعی می کنن برای کشوندن احمدی نژاد به مجلس و پرسش از اون (که البته می تونه زمینه ی استیضاح رو هم به وجود بیاره) امضاهای کافی رو جمع کنن و عملکرد ضعیف دولت نهم رو زیر سوال ببرن. در همین راستا و با هدف تسریع این روند، نامه ای رو خطاب به نمایندگان مجلس تهیه کرده ایم که می تونی از طریق لینک این پیام بخونیش و در صورت تمایل امضا کنی و به ش لینک بدی. مطمئنآ همراهی شما می تونه در موثر بودن این حرکت مدنی سهم زیادی داشته باشه.
یا حق!
پرسشگر | February 13, 2007 11:13 AM
اول اين كه ميثم كاملا درست گفته نميشه روابط آدمها رو به شكل عقلاني و سيستمي تحليل كرد .
بعدم من فكر ميكنم هيچ كدوم از اينها براي يه رابطه طولاني مناس نيست اولي كه اگه آدم باهاش احساس راحتي نكني خيلي عذاب آوره حتي اگه خيلي هم شبيه باشه به تفكرات آدم . دومي هم بعد از مدتي جاذبه هاش فروكش ميكنه براي همين براي رابطه اي مثل ازدواج بايد دنبال كسي گشت كه راحت باشي و كمي هم با تفكراتت بخوره مثلا از 15 تاي مورد نظز نيميش رو داشته باشه
گزينه ديگه هم كه رابطه بدون ازدواج كه داستان ديگه اي داره
حميد رضا | February 13, 2007 12:52 PM
سلام
تجربه شخصيه خود من اينه كه وقتي اون دوميه رو باهاش بودم با اينكه از لحظاتم لذت مي بردم ولي توي ذهنم دائم معذب بودم كه اين آدم معيارهاي منو نداره . يعني مي خوام بگم اونوقت هم خوشحالي قطعي وجود نداشت. عادلانه ترين حالت ( كه بيشترين رضايت بخشي رو بتونه برامون داشته باشه) اينه كه درگير رابطه اي بشيم كه طرف لاقل نيمي از معيارهامون رو داشته باشه( و نه 3% كه مايه عذابمون باشه يا 90% كه محاله)و از نظر عاطفي- احساسي هم لا اقل جرقه ها و زمينه ي كشش بينمون وجود داشته باشه.
ساراي | February 13, 2007 12:57 PM
ظاهرا اين معيارها نقش كليدي دارن ولي من فكر مي كنم براي رابطه اي مثل ازدواج بايد اول دلت رو در نظر بگيري چون اين معيارها شايد بتونن درصد كمي را در كوتاه مدت تضمين كنن ولي در دراز مدت امكان نداره ..پس همون 2 يا3 معيار نصفه نيمه را بايد چسبيد و با دل رفت جلو...
مينا | February 13, 2007 01:04 PM
حالا اگه توي جزيره اي گير افتاديم و جز اين دو آدم و اين دو حالت وجود خارجي نداره(!) دومي رو راحت تر مي شه تحمل كرد.
ساراي | February 13, 2007 01:10 PM
برای من مهم اینه که توی رابطه هام رشد کنم. از این منظر هر دو رابطه ممکنه مفید باشند ولی وقتی با کل موضوعی مثل ازدواج مشکل دارم، پس انتخابی هم لازم نیست انجام بدم و می تونم همچنان به رشدم ادامه بدم با روابط گسترده و زیاد و نامحدود.
پرستو | February 13, 2007 03:17 PM
mamoolan morede avval adamaian ke shabihe khodaman va injoor adama mamoolan gheyre ghabele tahammolan too zandegi bara hamin morede dovoom!
atefeh | February 13, 2007 03:39 PM
به نظر من کاملا بستگی به آدمش داره . خود من حدود ده ساله که تقريبا نصفه و نيمه تنهام و کلی هم آدم دوروبرم هست که از نظر منطقی خيلی بهم ميخورن و عقل همه جوره تاييدشون ميکنه اما نتونستم خودم رو راضی کنم که باهاشون وارد رابطه بشم . حتی چند بار به اصرار خانواده و دوست و غيره اومدم امتحان کنم و با کسانی که عقل همه جوره تاييدشون ميکرد يه ذره برم و بيام بلکه يه کششی ايجاد بشه اما نه تنها ايجاد نشد بلکه حالم خيلی هم بد شد تا جايی که به خودم فحش دادم ديگه اين راه رو امتحان نکنم . اکثرا هم با اينکه تنهايی عذابم ميده ( چون از شانس بد تا حالا معدود کسانی (کسی ) رو که دوست داشتم و باهاشون وارد رابطه شدم اصلا عقلانی نبوده ) اما بازم نميتونم خودم رو وادار کنم با کسی که به قول معروف کميستری بينمون نيست حتی يه شام برم بيرون چه برسه وارد رابطه بشم . اما دوستی دارم که حتی شب بله برونش گريه ميکرد برای اينکه مطمين نبود که طرف مقابلش رو دوست خواهد داشت يا نه ولی به زور خودش رو وادار به ازدواج کرد چون ميگفت منطقيه ! الان هم ظاهرا زندگی خيلی خوبی داره و حالش خيلی خوبه و ميگه خوشحاله که انتخاب منطقی کرده . خوب منو بکشی هم صد سال نميتونم اينجوری وارد يه رابطه بشم . من نوعی که نياز به وجود کسی در زندگيم ندارم مگه از بعد احساسی پس چرا بايد با خودم بجنگم و خودم رو وارد رابطه ای کنم که ازش لذت نبرم . براي من زندگی عشق و ديگر هيچ !
Scarlett | February 13, 2007 07:47 PM
منم کلی با این جریان مشکل دارم و همیشه هم در رابطه هام این موضوع ذهنم رو مشغول می کنه .و جالب اینه که وقتی از بقیه در این مورد سوال می کنم بسته به اینکه ازدواج کرده باشند یا نه در یکی از این دو دسته قرار می یگرند. کسانیکه ازدواج کرده باشند با اولی موافقند و کسانیکه ازدواج نکرده اند با دومی! احتمالا باید یه رابطه منطقی بین این دو دسته و جوابهاشون وجود داشته باشه!!
بارش | February 13, 2007 09:49 PM
فکر کنم کم نباشن کسانی که در این برزخ گیر کردن. نمیدونم چند نفرشون بعد از این برزخ وارد بهشت شدن و چند نفر دارن دوزخ رو تحمل میکنن. تا حدودی با کامنت اسکارلت موافقم. من هم اگر تمام خوبیهای دنیا در کسی که باهاش راحت نیستم جمع شده باشه باز هم نمیتونم خودم رو راضی کنم که باهاش جلو برم. یعنی سعی هم کردم ولی تمام این خوبیها بدون آرامشی که باید در رابطه داشته باشم برام مفهوم نداره. ولی به عکس این هم وجود داره. یعنی پیش اومده با کسی از نظر شروع ارتباط و گفت و گو راحت بودم اما کمی که جلو رفتم احساس کردم از معیارهای من دوره و به تدریج نقاط مشترک کم میارم.خب طبعا این رابطه هم به بن بست میکشه. مشکل واقعا اینه که چطور میشه تعادل رو بین این راحتی و معیارها و چارچوب های از پیش تعیین شده ایجاد کرد.چون واقعا اعتقاد ندارم کسی که ازت خیلی دوره ولی موقتا وارد زندگی و قلبت شده بتونه در دراز مدت هم بمونه.
مانا | February 13, 2007 10:17 PM
باید منتظر اون فرصتی بمونی که علاوه بر همخوانی "نسبی" با تعدادی از معیارها احساس خوبی هم داشته باشی. تا اون وقت می تونی با هر دو اینا دوست بمونی!
ناتالي | February 13, 2007 11:44 PM
تجربه به شخص من ثابت كرده كه نه دومي برامم قابل تحمل بوده براي ازدواج(!!!) نه اولي!..كسايي كه به معيارام 50 درصد نزديك بودن ( حتي براي دوستي) تو جريان رابطه خيلي دلم مي خواسته به اون 50 تاي ديگه هم نزديك شن و رابطه به مرور كمرنگ شد و كسايي كه من باهاشون راحت رفتاري بودم و خوش چون هميشه عاقبت قضيه بي سرانجام بوده تو نظرم بازم رابطه كمرنگ شده... آقا اجازه گزينه ها تموم شد يني؟؟؟:دي
نسيم | February 14, 2007 03:32 AM
دوست عزيز اول اينكه بنظر من حتما بايد كشش ياكميستري وجود داشته باشه و آدم با طرف مقابل راحت باشه و از بودن باهاش لذت ببره ضمن اينكه بنظر من مهمترين خصوصيتي كه طرف مقابل براي ادامه رابطه بايد داشته باشه پذيرش و انعطاف پذيري يعني اگه با يه نفر 30 درصد همگون باشي اما اون آدم راحت وانعطاف پذيري باشه رابطتون خوب پيش ميره امااگه 90 درصد مثل هم باشين اما طرف انعطاف پذير نباشه يا بقول فرنگي ها ريجيد باشه سر همون 10 درصد اختلاف مشكل پيدا مي كنيد . يه چيز ديگه هم كه تو رابطه مهمه پايش رابطه است هر رابطه اي نياز به نگهداري و رسيدگي داره حتي رابطه هاي خوني مثل خواهر برادري پس بايد يادمون باشه كه براي رابطمون وقت و انرژي بذاريم موفق باشي
سارا | February 14, 2007 01:08 PM
دوست عزيز با اجازتون بهتون لينك دادم
ساراي | February 14, 2007 01:57 PM
من 5 سال پیش با کسی ازدواج کردم که همه معیارهای منو داشت.واقعن همشو.و از همن ابتدا هم عاشقانه همدیگر رو دوست داشتیم و بودن با همدیگه بزرگترین لدتی بود که تا حالا تجربه کرده بودیم اما زندگی خیلی پیچیده تر از این حرفاست. وقتی وارد زندگی می شی میبینی که خیلی مسائل مهم دیگه ای هست که اون موقع به ذهنت هم نمی رسید و اینکه آدمها به هر حال خیلی با هم فرق دارن و انگار از دنیا های متفاوتی هستند و اینکه ما آدمها حتی توی یه رابطه ایده ال تنهای تنها هستیم.میخوام بگم حتی یه انتخاب خوب هم هیچ چیزی رو تضمین نمیکنه
سمیرا | February 14, 2007 04:10 PM
راستش عطا این چند پستی که گذاشتی نشون میده یا این مسئله تو ذهنت افتاده و خیلی مهمه یا اگه مهم نباشه اون قدر هم سعی داری به نتیجه برسونی و گوشه ذهنت بگذاری
توی مسئله ای مثل ازدواج همون طور که خودت میدونی امکان نداره کسی فقط با تکیه محکم بر یک سری از معیارها جلو بره . قطعا مسائل عاطفی و عقلانی رو باید در کنار هم پیش ببره و همیشه هم یادش باشه زندگی رو داره با کسی شروع می کنه که از نظر ذاتی زمین تا آسمون باهاش فرق داره . با تمام شباهت ها ذهن اون به شیوه خودش کار میکنه و یکی از لذت های زندگی به وجود آوردن همسویی هست . چالش جالبی هست
کسی که پا تو زندگی مشترک میگذاره اول از همه نباید به خودش اجازه بده که فکر کنه هر کدوم از ابعاد عقلی و احساسی به تنهایی میتونه بار کمبود یا خلا یا حتی آرزوی داشتن چیزی رو تو بهد مقابل رو تامین کنه . مثلا این که تو فکر کنی طرفت به خاطر دوست داشتن تو باید بتونه خیلی جاها به سازغیر عاقلانه تو برقصه یا تو به خاطر داشتن یک سری خصوصیات مقبول اون از داشتن خیلی چیزا که دوست داری خودت رو محروم کنی
راستش این چیزا شاید توضیحش یه کم سخت باشه و توی شرایطش فقط درک بشه ، ولی در هر حال من بازی زندگی رو به خاطر همین پستی و بلندی هاش و عشق های خوبش خیلی چیزای دیگه دوست دارم و از اینکه شروعش کردم خوشحالم و حس خوبی دارم و فکر می کنم زندگیم معنای بیشتر و بهتری پیدا کرده
این چند پست اخیرت و کامنت های اون جالب بود . بحث خوبی بود
maryam haghi | February 15, 2007 08:51 PM
خوش اومدن و دوست داشتن، با قبول داشتن و اعتقاد داشتن به کسی فرق می کنه و ممکنه این دو تا توی یک حالتی در یک نفر برامون جمع بشه. اما خیلی چیزها بعدش پیش میاد. مثلا ما تغییر میکنیم و یا رشد می کنیم یا برمی گردیم به ارزشهای امن بابا ننه امون بعد ده سال یا بیشتر و شاید طرف هم همینطور. یا شرایطی تو زندگی پیش میاد که میبینی شخص مورد نظر اون برخورد یا حمایت یا تا ثیری که باید میداشت از خودش نشون نداد. صحبت سر تغییره، و البته عادی شدن هم مسئله تقریبا لا ینحلی است. همونطور که بعضی ها گفتند رابطه ایده آل هم به نگهداری و مینتننس احتیاج داره و مواقع بحران به عقل بیشتر از دوست داشتن. بعد که بحران گذشت دوباره دوست داشتن ممکن می شه.
به هر حال من فکر میکنم آدم بهتر بتونه تاوان رابطه ای رو پس بده که خودش دوست داشته و خواسته به هر دلیلی تا اونی که دیگران و "معیار ها" براش تعیین کردن.
fereshteh | February 16, 2007 03:36 AM
سلام! آقاي عطامن امروز وبلاگتون رو براي اولين بار خوندم، يه سئوال؟البته بي ربط به موضوع! شماامسال كوير مرنجاب رفتين؟
نيلوفر | February 17, 2007 04:10 PM
سلام
من در سر این دو راهی زمانی گیرکردم که بین دختر و پسر می خواستم انتخاب کنم
من یک مرد جوان هستم که بسیاری از دختر ها ام از من خوششون می اد و ولی این دو راهی رو رد کردم ، انتخاب اینکه واقعا دلم جی می خواد.
من یاد گرفتم که عشق به مرد هم زیباست
و یاد گرفتم معیار از دل می جوشه نه از منطق
این برای همه به سبک خودشون صادق
پارسا | February 18, 2007 04:36 PM
www.iranortho.org
http://www.iranortho.com/fun/
foqaladas
Hasan | March 7, 2007 12:41 PM