نه به آنچه مینگری ...
توضیح ضروری:
تا چند سال قبل، معیارهای اخلاقی سفت و سختی داشتم. اصول و قوانینی که تزلزلناپذیر به نظر میرسید. از دید شاید خیلی از دوستانم: اصولی حتی بسیار سختگیرانه! بر اساس همین اصول آدمها را طبقهبندی میکردم و مورد قضاوت قرار میدادم. فلانی آدم خوبی نیست چون فلان کاری که از نظر من عملی غیراخلاقی محسوب میشد را انجام داده و دیگری ...
الان اما، نه این که باری به هر جهت زندگی کنم، اما، به سادگی به بدیهیترین مسائل شک میکنم، دربارهشان فکر میکنم و بیرحمانه به نقدشان میکشم. حالا، عمیقاً به این باور رسیدهام که همه چیز نسبی است و تقریباً امر قدسی، ازلی - ابدی و غیرقابل تغییری، دیگر برایم وجود ندارد. مهمتر از همه، قضاوتکردن به خصوص در مورد مسایل شخصی آدمها و مسایل اخلاقی، برایم بهشدت سخت و به عبارتی ناممکن شده است.
بنابراین آنچه در ادامه میخواهم بگویم، صرفاً نظر شخصی من است و به هیچ وجه اصراری بر درست بودن قطعی آن ندارم:
اهمیت در نگاه توست ...
وقتی میخواهیم چیزی بخوریم یا بنوشیم، واضح است که ترجیح میدهیم آن چیز باب میلمان باشد. گاهی بسیار تشنه یا گشنه هستیم، آنوقت به حداقلها هم رضایت میدهیم، اما در شرایط عادی طعم، مزه و بوی آن چیزی که میخوریم برایمان مهم است. با این حال، حتی در حالت دوم، طبیعی است که با مادهی خوردنی ارتباط انسانی – عاطفی برقرار نمیکنیم!
خوردن یک غریزه است، غریزهی جنسی هم غریزهای دیگر. من فکر میکنم جنس این غریزه ( غریزهی جنسی) با بقیهی غرایزمان فرق دارد. مثلاً ما اگر چیزی نخوریم یا ننوشیم، در نهایت میمیریم، اما در مورد غریزهی جنسی مسئله به این شدت نیست!
مهمتر از آن، بیشتر آدمها برای ارضای غریزهی جنسیشان به یک آدم دیگر نیاز دارند که کلید اصلی قضیه همین جا است. آن آدم دیگر، چه نقشی و چه جایگاهی دارد؟ نقشی مثل همان چیزی که میخوریم یا مینوشیم؟ نه! اینجا ما با یک آدم زنده طرف هستیم. آدمی که به جز فیزیک، روح و احساس هم برای او تعریف شده است. اینجا رابطه دو طرفه است.
ما همانطور که برای رفع تشنگی و گشنگیمان پول پرداخت میکنیم، برای ارضای نیازهای جنسیمان نیز میتوانیم پول پرداخت کنیم. ( پدیدهی روسپیگری در همه جای دنیا رواج دارد.) در این حالت من فکر میکنم، به بعد احساسی و روحانی طرف دیگر (سکس پارتنر) و بالطبع خودمان تا حد زیادی بیتوجه بودهایم و فقط به ارضای صرفِ غریزه فکر کردهایم. (که البته شاید هم اشکالی نداشته باشد! نمیشود قضاوت کرد.)
به شخصه، سکس بدون احساس را نه میپسندم و نه دوست دارم. آدمها با هم فرق میکنند. بسیاری را دیدهام که با سکس بدون احساس مشکلی ندارند و آن را پدیدهای مثل غذاحوردن میدانند، اما من تا کسی را دوست نداشته باشم، با او به حد کافی آشنایی نداشته باشم و به او اعتماد نکنم، تمایلی ندارم شریک جنسی او شوم. به نظر من وجه عاطفی – انسانی رابطهی جنسی، قویتر از وجه غریزی آن است. لحظههای خصوصی و شخصی این نوع ارتباط (البته اگر درست شکل گیرد.)، لحظههایی بینهایت ناب، زیبا و غیرقابل وصف است. این لحظهها را نه میشود با هر کسی خلق کرد و نه با هر شخصی شریک شد. این به قول فروغ: «سکوتهای میان کلامهای محبت را.»
شاید وسوسهی برقراری رابطهی جنسی با شخصی که از نظر شما جذابیتهای ظاهری، جسمی و فیزیکی زیادی داشته باشد (خوشگل باشد، خوشهیکل باشد و ...) وسوسهای قوی باشد، شاید همهی ما رویاها و فانتزیهای جنسی خودمان را داشته باشیم، اما این کافی نیست. من فکر میکنم تو اگر نتوانی طرفت را درست درک کنی، حس کنی، یک جای کار حتماً خواهد لنگید.
البته برعکس این حالت نیز محتمل است. شاید شما با کسی از نظر فکری بسیار نزدیک باشید اما به دلیل فقدان حداقلی جذابیتهای ظاهری و جسمانی وی برای شما یا شما برای او ( که این البته لزوماً به آن معنی نیست که شما یا او ذاتاً غیر جذاب هستید، چون این مسئله امری بهشدت سلیقهای است و فردی که از نظر شما بسیار جذاب است، ممکن است از دید دیگری کاملاً غیرجذاب به نظر رسد و برعکس) نتوانید شریک جنسی خوبی برای هم باشید که البته اشکالی هم ندارد.
به هر جهت، بهنظر من برقراری رابطهی جنسی، بسیار به این برمیگردد که نگاه شما به قضیه چهگونه است. آن را کاملاً غریزی میبینید یا دوست دارید در این نوع رابطه از نظر عاطفی هم درگیر شوید. من سکس بدون احساس را دوست ندارم، بنابراین حتی ارتباط داشتن ساده (بدون برقراری رابطهی جنسی) با یک دوست از جنس مخالف را که با او از نظر فکری هماهنگی بیشتری را دارم، به این ترجیح میدهم که به امید یک سکس بدون احساس آخر شب، همهی بعدازظهرم را با کسی که خوشگل است، اما دوستش ندارم و نمیفهماش، تلف کنم.
این بحث ادامه دارد ...
پینوشت:
عنوان این نوشته، جملهای از کتاب مائدههای زمینی آندره ژید است. آنجا که ناتانائیل میگوید: «اهمیت در نگاه توست، نه به آنچه مینگری.»

نظرها
آفر ین، آفرین!خوب بود!
اون وسط غرایز رو غرایض نوشتی فقط. خوبیت نداره، درستش کن!
-------------------------------------------------------------
مرسی که گفتی. درستش کردم. مادمازل لاک!
الیزه | February 7, 2007 06:19 PM
خوب بود ! منطقت رو دوس داشتم ، حالا نه اینکه چون من هم و خیلی ها اینطوری فکر میکنن !
کلا نگاهت خیلی خوب و کامل بود.
البته منتظر "این بحث ادامه دارد" هستیم.
nc | February 7, 2007 07:07 PM
movAfegham basiii.
Anonymous | February 7, 2007 07:50 PM
مرسی که نظر خودت رو هم گفتی. خیلی از اینکه موافقت کنم خوشم نمیآد، ولی نظراتت تا حدود زیادی نزدیک بود به مال من! به ناچار باید بگم حدوداً موافقم. البته من هنوز هم معتقدم نباید از اهمیت بحث «مکان» غافل شد!
EhsaN | February 7, 2007 08:48 PM
حدس مي زنم بيشتر متنت از ديدگاه مردانه بود اما از ديد زنانه ي خودم كاملن باهات موافقم!
ناتالي | February 7, 2007 08:55 PM
ديگه قطعيتي وجود نداره ... من هم به شدت نسبي گرا شدم ...
ساحل افتادهI | February 7, 2007 10:14 PM
ببخشید که اینو میگم ولی فکر میکنم جمله ی آندره ژید اینطور باشه :"کاش عظمت در نگاه تو باشد ،نه در آن چیزی که بدان مینگری."
ثانی | February 7, 2007 10:37 PM
چه خوب كه اينجوري فكر مي كني.البته خيلي ها همين جوري فكر مي كنن. درستشم همينه
nastaran | February 7, 2007 11:06 PM
راستی می خواستم یه چیزی راجع به نسبی بودن امور بگم که یادم رفت و الآن اضافه میکنم:"تنها چیزی که تغییر نمی کند "اصل تغییر"است."
ثانی | February 8, 2007 12:12 AM
يه چيزي .. ثاني اين تفاوت ترجمه هاست.. آل احمد ترجمه كرده عظمت و م بحريني ترجمه كرده اهميت.. البته جلال خيلي زيباتر ترجمه كرده ولي خوب كتابش نايابه يا ترجمه ي اون!
منم موافقتم با حرفات.!
نسيم | February 8, 2007 12:15 AM
مرسی نسیم عزیز که گفتی.
ثانی | February 8, 2007 01:11 AM
دقیقا!
الهام | February 8, 2007 01:27 AM
اصلا موافق نیستم باهات
خاک | February 8, 2007 11:37 AM
يه شب يه دوست توي مسنجر نظرم رو راجع به سكس و احساس پرسيد و من همينطوري كه تو شروع كردي شروع كردم.همين حرفها ،همين كلمات،همين مثال ها! نه عجيب نيست.ديگه كمتر تعجب مي كنم از چيزي.اما واقعاً لذت بخشه كه آدم ببينه يكي ديگه هم هست كه دقيقاً روي همين مسير فكر ميكنه.انزواي آدم رو كمي تحمل پذير ميكنه.اون جمله ناتانائيل رو هميشه ستايش كردم ...از همون بار اول كه خوندمش.
Zamyad | February 8, 2007 05:55 PM
من از لینکی که کیوان گذاشته بود واسه هم مطلب گذشته و هم مطلب کنونی شما نوشته تون رو خوندم و باید بگم همونطور که در کامنت مطلب قبلی هم گفتم این مسئله تا حد زیادی به جنسیت و فرهنگ اکتسابی ناشی از اون مربوط میشه . در مورد کلیت قضیه هم با شما موافقم . البته فکر می کنم نیاز های جنسی فرد در اون زمان در تصمیم گیری دخیل هستش . یعنی یه زمان هایی حتی اگه زن یا دختر هم باشی و طبیعتا برای احساسات و ارتباط فکری هم بسیار ارزش قائل باشی باز ممکنه دقیقا همون زمانی باشه که هورمون ها بدجوری زده بالا ! و یا مدتی طولانی به هر دلیلی در محرومیت بسر بردی و دچار گرسنگی جنسی شدیدی هستی نهایتا شاید علیرغم ارزش ها و باورهایی که داری در تله سکس صرفا برای نیاز جسم بیفتی ! شخصا بعنوان یک زن مسلما ترجیح میدم با ادمی ارتباط نزدیک داشته باشم که جذابیت های فکری احساسی و روانی رو توام با جذابیت های جنسی با هم برام داشته باشه . ارتباط جسمانی با فیلسوف و علامه دهری که بهش کشش و جاذبه ای احساس نمی کنم همونقدر میتونه برام عذاب اور باشه که ارتباط با خوش تیپ ترین و خوش سکس ترین مردی که باهاش ارتباط عاطفی ندارم یا شخصیتش رو دوست ندارم .
لیلا | February 8, 2007 07:56 PM
من از لینکی که کیوان گذاشته بود واسه هم مطلب گذشته و هم مطلب کنونی شما نوشته تون رو خوندم و باید بگم همونطور که در کامنت مطلب قبلی هم گفتم این مسئله تا حد زیادی به جنسیت و فرهنگ اکتسابی ناشی از اون مربوط میشه . در مورد کلیت قضیه هم با شما موافقم . البته فکر می کنم نیاز های جنسی فرد در اون زمان در تصمیم گیری دخیل هستش . یعنی یه زمان هایی حتی اگه زن یا دختر هم باشی و طبیعتا برای احساسات و ارتباط فکری هم بسیار ارزش قائل باشی باز ممکنه دقیقا همون زمانی باشه که هورمون ها بدجوری زده بالا ! و یا مدتی طولانی به هر دلیلی در محرومیت بسر بردی و دچار گرسنگی جنسی شدیدی هستی نهایتا شاید علیرغم ارزش ها و باورهایی که داری در تله سکس صرفا برای نیاز جسم بیفتی ! شخصا بعنوان یک زن مسلما ترجیح میدم با ادمی ارتباط نزدیک داشته باشم که جذابیت های فکری احساسی و روانی رو توام با جذابیت های جنسی با هم برام داشته باشه . ارتباط جسمانی با فیلسوف و علامه دهری که بهش کشش و جاذبه ای احساس نمی کنم همونقدر میتونه برام عذاب اور باشه که ارتباط با خوش تیپ ترین و خوش سکس ترین مردی که باهاش ارتباط عاطفی ندارم یا شخصیتش رو دوست ندارم .
لیلا | February 8, 2007 07:58 PM
كاملا درسته... ولي خيلي ها به اين غريزه مثل غذا خوردن نگاه مي كنن .چند وقت پيش مطلبي در مورد پديده يك شب ماندن در اروپا خوندم خيلي به نظرم غريب بود .ولي ظاهرا درصد بالايي اين روش رو مي پسندن.كتاب عشق سيال زيگمونت باومن رو حتما بخون
مينا | February 8, 2007 08:14 PM
http://en.wikipedia.org/wiki/One_night_stand
مينا | February 8, 2007 08:19 PM
باورم نمی شه مرد جماعت اینجوری هم بتونه فکر کنه !
شقایق | February 8, 2007 11:10 PM
قبل از اینکه نظر خودم رو بنویسم برای بقیه رو هم یه نگاه انداختم.برام جالب اومد تقریبا اکثرا با این دید موافقن!شاید این دید رو تو یه جای عمومی تر مثل کلاس و...مطرح میکردی شک ندارم بازم بیش از نصف اون جمیعت تایید میکردند.جالبیش میدونی کجاست اینکه نمیدونم چراکسی جامعه عمل بهش نمی پوشونه.شاید پای بحث مکان و اون هرمونها میاد وسط که چشمهای طرف رو میبنده و بیخیال همفکری وسازگاری معیارها و...خیلی چیزهای دیگه میشه.
نمی دونم...
ولی منم امیدوارم همه به این برسن .احساس میکنم این تجربه لذت بخشتر میشه وقتی روحت هم به تصرف در اومده باشه.
mohi | February 10, 2007 07:00 PM
بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان مينگري... اين كاملتره
khalvatgah | February 11, 2007 06:20 PM
inha hichkodam ghaedeye koli nist va basteghi be mood adam dar oun badazzohr dare. adama az nazare mizane male jensi va sexual fantasia kheili ba ham fargh daran, hamantor ke aznazare ghaza khordan ya mosaferat raftan ba ham fargh daran. masalan kasi ke natavaniye jensi dare biron raftan ba dost nonsexy ro mipasande, aya in be nazare shoma fazilate
esf | February 11, 2007 07:12 PM
belakhare neveshtish. az nazare kheilyha in ye aghideye jadid va nadery tu in ghaziyehast.vali be nazare man in aghide dar akharnatijeye kheily behtar va lezatbakhshtary dare!!!
pegah | February 11, 2007 07:16 PM
azin do se poste akhir besyar lezat bordam, hanuz ham roshanfekri ba in shafafiat (hata dar ede'a) kamtar dar blogestan peida mishavad.. bayad bishtar bekhanametan
k1-35 | February 11, 2007 09:18 PM
عالي بود ، ولي يه سوال ، همه تعريف و تمجيد كردن ولي چرا تو واقعيت اينطور نيست ، ادما بيشترشون ، دخترها واسه نگه داشتن يه رابطه ، پسرها واسه سكس با همند به همون شكلي كه همه ميگيم دوستش نداريم ، اشكال كجاست
nahal | February 12, 2007 10:52 AM
چیزی که برای من عجیبه اینه که با وجود خطرناکتر بودن گرسنگی و تشنگی به راحتی حاضر نیستیم از جوب آب بخوریم یا از اشغالها تغدیه کنیم ولی در مورد غریزه جنسی....
مانا | February 12, 2007 09:53 PM
با شخصیتی که از شما سراغ داشتم نظری غیر از این برایم باورکردنی نبود. هیج غریزه ظاهری را نمیتوان با عشق و گذشت برابر کرد.
negar | February 14, 2007 07:04 PM
چقدر بیکارین
Anonymous | February 16, 2007 08:42 AM
سلام
کاملا موافق که چه عرض کنم یه مقدار هم پا را پیش می زارم و اصلا اعتقاد دارم سکس غیر از آن لایق انسان این موجود خداگونه نیست خدا هم قطعا همین را می پسندیده که تو وجود ما گذاشته نوع دیگر مربوط به چهارپایان است نه انسان البته ما تو خونه ممان بزرگمون البته یه خروس زندگی می کنه که این جنبه اخیر را تو انتخاب شریک جنسیش خیلی مد نظر داره و رعایت می کنه . خروسم نشدیم !!!
amir | February 17, 2007 01:49 PM
harfat kamelan manteghi bud ghatan sex ba kasi ke adam dustesh dare hala chi mishe ke adam kasio dust mitune dashte bashe khodesh bahse mofasalie ke lezate vaghyean do chandani dari vali khob hamishe adam nemitune sabr kone jeloye in gharizaro begire ke be kasi ehsas peyda kone unam tu in dore zamune ke vaghean ehsas peyda kardan sakht shode va vaghean ehtiaj be shenakhte kamelo tu lani modat dare vali asle ghazie kamelan manteghieo bahat movafegham
shaya | February 18, 2007 10:01 PM
من فکر می کنم این سوال به جنسیت خیلی مربوط باشه. یعنی...
اما نظرتون خیلی جالب بود.
bita | February 19, 2007 04:23 PM
البته باید بگم آخر رابطه دوستی اینجا فقط برای دختر ها بد میشه.چون...
bita | February 19, 2007 04:40 PM
اگر حرفهای بیل کلینگتون رو تو کتابش می خوندید یا صحبت هاشو با اپرا گوش می کردید می دیدی که اون هم که یک آدم واقعا شاید از خیلی از ما مسلمونها مسلمون تریه چطور شرایطی رو ترسیم می کنه که آدمی که کلی خودشو منطقی و اخلاقی می دونه می فهمه که آدم همیشه نقاط ضعفی داره و همیشه آدمه.
حالا بعضی ها ممکنه بگن ایشون به تحت تاثیر فرهنگ جامعه ای که توش بود اون کار رو کرده. شکی نیست که همینطوره ولی هر کس اول مشخصات یک آدم رو داره بعد مشخصات فرهنگی جامعشو. پس شاید بشه گفت تاثیر فرهنگ کمتر از تاثیر آدم بودنه.
حالا باز بعضی ممکنه فکر کنند اگر در شرایط ایشکو قرار می گرفتند چنان کاری نمی کردند. خوب گفتنش راحته ولی کی مطمئنه موقع امتحان حتما همون جوابی رو می ده که الان که داره از توی کتاب رو خوانی می کنه اون رو به زبون میاره؟
بابک | February 19, 2007 04:53 PM
به نظر من سكس يه چيز با ارزش هست كه ادم بايد اونو فقط با يكي كه ارزششو داره تجربه كنه.حالت دوم فقط غريزس كه حتي حيوون ها هم از ان بهره مي برن. پس فرق ما با حيوونا چيه؟؟؟
ashegh | February 21, 2007 04:39 PM
khou nist ke ye nafar bishtar chizi ke midouneh va savad dareh nazard bedeh
ali | December 22, 2007 10:47 PM