باید که!

February 3, 2007 07:25 PM

خنجرت را
از سینه‌ام بیرون آر
باید که زندگی کنم!

بوی عطرت را
نمی‌خواهم که بر پوست تنم باشد
باید که زندگی کنم!

باید که
دخترانی را بشناسم
که نام تو را
از خاطرم ببرند
و طناب گیسوانت را
از دور گلویم
بگشایند!

باید که
بی تو رفتن را یاد بگیرم
بی‌تو نشستن
بر صندلی‌های کافه‌هایی که
بوی تو را نمی‌دهند!

باید که
نام همه‌ی زنانی که
به‌خاطر تو کشته‌ام
دوباره به یادآورم!

باید که
زندگی کنم ...

نزار قبانی



نظرها

bayad ke zendegi konam....
aliii boood,
merc,

ارسال نظر