متاسفم، نه برای خودم، برای تئاتر

December 27, 2006 11:55 PM

خانم محامدی عزیز

مثل روز برایم روشن است که شما کار ما را رد خواهید کرد. طبیعی هم هست البته. نگاه ما به تئاتر از اساس با آن‌ جوری که شما به تئاتر ( البته تئاتر به روایت خودتان ) می‌نگرید، متفاوت است. همان‌طور که ما کوری شما را نمایشی تماماً بی‌ارزش می‌دانیم، سووشون، به شیوه‌ای که شما کار کردید، از نظر ما چیزی در حد یک فاجعه‌ی مطلق تئاتری است و چشم‌اندازی از پل شما برایمان نمایشی عذاب‌آور است، باید هم انتظار ‌داشته باشیم شما نیز درکی از نمایش ما نداشته باشید.

زمان قضاوت خواهد کرد که کدام تئاتر می‌ماند و چه تئاتری از خاطر می‌رود. فعلاً دور، دور شماست. هر کار که دلتان می‌خواهد بکنید. حتی دیگر علاقه‌ای ندارم که با شما هم کلام شوم. همان مقدار بحثی هم که امروز بعد از اجرا با شما داشتم را هم اشتباه کردم. متاسفم برای تئاتر مملکت، که متولیانی همچون شما دارد.

شرکت در جشنواره برای من و هیچ‌کدام از اعضای گروهم افتخاری نیست. آخر آخرش می‌خواهد این باشد که مثلاً من جایزه‌ی بهترین کارگردانی را بگیرم، که یکبار گرفته‌ام. بچه‌ها هم که همه خدا را شکر سابقه‌ی تئاتری‌شان از من اگر بیستر نباشد، حتماً کم‌تر نیست. این کار ما هم یا به اجرای عموم می‌رسد و یا نمی‌رسد، (البته من تلاش می‌کنم که برسد، تا دست‌کم ببینیم قضاوت عمومی به نگاه من به تئاتر نزدیک‌تر است یا نگاه شما!) فقط این‌ها را می‌نویسم که هر دویمان امروز را یادمان بماند و فراموش نکنیم شما چه نظری نسبت به کار ما و چه برخورد جالب توجهی با من و اعضای گروه داشتید.


خانم فیض مرندی عزیز

مثل این‌که شما بدجوری دچار فراموشی شده‌اید! اگر یادتان باشد، ما ده سال پیش با هم تئاتر کار می‌کردیم. «می‌خواستم یک دل باشم، یک دل» مجید گیاه‌چی. اگر یادتان باشد، که هست، بیشتر از شش ماه، هفته‌ای چهار پنج جلسه تمرین‌های سه چهار ساعته داشتیم. چه‌طور باید این برخورد امروزتان را باور کنم که مثلاً وانمود کردید ما را نمی‌شناسید؟ من و میثم را؟ لازم است برخی خاطرات آن روزها را برای‌تان یادآوری کنیم؟ البته! شاید این پز جدید استادی‌تان آن‌قدر عالی باشد که دیگر اجازه ندهد، چیزی را به‌خاطر آورید! اشکالی ندارد البته! اگر شما این‌طور راحت‌ترید، ما حرفی نداریم!


پی‌نوشت:
1- بسیار ناراحتم و این از نوشته‌ام به خوبی پیدا است. لحن تند این نوشته هم بیشتر برمی‌گردد به برخورد بسیار زشت امروز خانم محامدی با گروه ما وگرنه کسانی که من را می‌شناسنند، می‌دانند که از این نوع ادبیات اصولاً گریزانم. در ضمن قصد بی‌احترامی به ایشان را نیز ندارم، هرچند که مسلماً به تئاتری که او تئاتر می‌داند، اصلاً اعتقادی ندارم. به‌نظر من، ما قبل‌ از این‌که تئاتری باشیم، انسان هستیم و باید یاد بگیریم در هر جایگاهی که قرار داریم به هم احترام بگذاریم.

2- با وجود این‌که حدس قریب به یقین می‌زنم کارمان رد شود، اما هنوز صد در صد مطمئن نیستم، چون فکر می‌کنم دو تا از بازبین‌ها از کارمان خوشش‌شان آمد. راستش بعد از این جریانات خیلی هم دیگر برایم مهم نیست، به هر حال در اعتراض به برخورد امروز خانم محامدی، حتی اگر خدای ناکرده به احتمال یک در صد هم کار را بپذیرند، امکان ندارد که آن را در جشنواره شرکت دهیم.

3- خیلی دوست دارم آدم‌هایی مثل یعقوبی، جلال، بهرام عظیم‌پور، دکتر خاکی و بسیاری دیگر که تئاتر را از آن‌ها آموخته‌ام و می‌آموزم، کارمان را ببینند و نقطه ضعف‌های‌مان را گوش‌زد کنند.