از رنجی که میبریم ...
October 11, 2006 12:44 PM
دیشب توی نمایش گوشهنشینان آلتونا، دیالوگی بود که شنیدنش، آن هم در حال و هوایی که این روزها دارم، بسیار من را به فکر فروبرد:
ببین به کجا رسیدیم ... دیگه نه میشه زندگی کرد، نه میشه مرد ... نه میتونیم همدیگه رو ببینیم، نه میتونیم همدیگه رو ترک کنیم ...
پینوشت: نمایش گوشهنشیتان آلتونا، نه آنکه لزوماً کار بدی باشد، اما انتظارات من را اصلاً برآورده نکرد. متن سارتر را بهشدت از اجرایی که دیشب دیدم، بیشتر دوست دارم.
