چه کسی دلش کویر می‌خواهد!؟

September 16, 2006 05:22 PM

خیلی وقت‌ها که من و فرهاد با هم مسافرت می‌رفتيم، اعصابمان خورد می‌شد از دست ناهماهنگی‌هایی که برگزارکنندگان تور داشتند و همیشه فکر می‌کردیم اگر خودمان روزی توری برگزار کنیم، با یک برنامه‌ریزی خیلی ساده، می‌توانیم لحظات خوبی را برای شرکت‌کنندگان در تور فراهم کنیم. (البته این توضیح را هم بدهیم که اصولاً ما اعتماد به نفسمان خیلی زیاد است!)

بعد از طرفی این فرهاد از قدیم توی کار طبیعت بود! یعنی ولش که می‌کردی از کوه و دشت و رودخانه و غار و کویر سر درمی‌آورد، خیلی ضایع. مثلاً چهار روز ول می‌کرد از لا لوی جنگل می‌رفت شمال يا با دوچرخه از تهران می‌رفت کویر، یا با قایق تویوبی طول رودخانه‌ی سفید رود را می‌گذراند و کلی کارهای خطرناک‌تر مثل صخره‌نوردی و غار کشف‌کنی!! که من بهش همیشه می‌گفتم:« این دفعه دیگه می‌افتی می‌میری!»

بدیش هم این بود که جاهای خفن که می‌خواست برود، به مامانش می‌گفت مثلاً:« من دارم می‌رم توچال» بعدش به من می‌گفت: « ما با بچه‌ها (که بیشتر بچه‌های گروه کوه دانشگاه شریف بود منظورش) داریم می‌ریم فلان کار خفن رو بکنیم و اگه مردیم یه وقت، به خانواده خبر بده تو!» تو را به خدا می‌دیديد شانس ما را!؟

یک بار هم از یک جاییش شانس آورد و یک برنامه‌ی غاری را نرفت و متاسفانه دو تا از دوست‌هایش توی همان برنامه فوت شدند که خبرش را توی روزنامه‌ها هم نوشتند. به هر حال این‌ها را گفتم که درک کنید این فرهاد ما در چه حدی چیز بود! یعنی خل بود! یعنی خل که نه، عاشق طبیعت بود.

البته گاهی هم این فرهاد جان، ما و بقیه‌ی دوستان را نیز در این مدل برنامه‌های خود شرکت می‌داد که البته بعداً دستش آمد که مثلاً هم‌چون منی رو باید فقط در برنامه‌های ساده و به قول خودش گل‌گشت هم‌راه ببرد و قله مله زدن را با من بی‌خیال شود. (آقا چشمتان روز بد نبیند، یک بار این فرهاد ما را برد یک قله بزنیم و چنان دهانی از ما در حین زدن! سرویس شد، که بیا و ببین. هنوز هم وقتی یاد سختی‌هایش می‌افتم، اشک در چشمانم جمع می‌شود بس که به من فشار! آمد!)

اما سفر پارسال ما بود به ارمنستان گرجستان ترکیه که با ماشین خودمان رفتیم، برنامه‌ریزی آن سفر هم با فرهاد بود، یعنی بنده خدا تنهایی دنبال همه‌ی کارهای ویزا گرفتن و هتل رزرو کردن و ... رفت و الحق و الانصاف عجب سفر خوبی هم از کار درآمد و حالش را بردیم حسابی.

در مورد تور برگزارکردن هم که اول گفتم، من که هزار جا خودم را مشغول کرده بودم و نشد که بروم دنبال کار تور و این‌ها، اما فرهاد پی‌اش را گرفت و رفت یک‌سری دوره‌هایی را گذراند (توضیح این‌که دل‌ناز را هم در یکی از این دوره‌های تور، تور کرد!) و مجوزهای لازم را نیز گرفت و حالا با دل‌ناز برای خودشان یک موسسه‌ای را زدند (که البته بهتر است بگوییم آژانس که با کلاس‌تر بشود) و ملت را این‌طرف آن‌طرف می‌برند.

یکی از تورهای‌شان که برای من خیلی جذابیت دارد، تور کویر مرنجاب است که وقتی من عکس‌هایش را دیدم رسماً کفم برید! و به شدت پایه شدم که در برنامه‌شان شرکت کنم. اطلاعات برنامه را در سایتشان می‌توانید پیدا کنید. آن طوری هم که من فرهاد و دل‌ناز را می‌شناسم، کارشان را خوب بلدند و فکر کنم برنامه‌ی ردیفی شود. فقط فرهاد جان، جان من اگر این‌جا را می‌خوانی ضایع نکنی ما را ها یک وقت! آبرو داریم! خوب می‌بری دیگر؟ درد که زیاد ندارد!؟