We’ll always have Paris
فکر میکنم بعد از همهی اين سالها، هنوز که هنوز است، يک احمق احساساتی تمام عيار هستم. وسط این همه کار که اين روزها سرم ريخته، مثل دیوانهها، نشستم امروز برای نمیدانم بار چندم، کازابلانکا را نگاه کردم. آن هم تنها، و باز هم طبق معمول ...
يک جور عحیبی کازابلانکا را دوست دارم. يک جور عجیبی ...

(۱)
- سلام سام.
- سلام خانم الزا ... هرگز انتظار نداشتم که دوباره ببینمتون.
- زمان زیادی گذشته.
- درسته مادام. زمان خیلی زیادی گذشته.
- اگه میشه یکی از اون آهنگهای قدیمی رو بزن سام.
- بله مادام.
[سام شروع به نواختن پیانو میکند.]
- ریک کجا است؟
- نمیدونم. امشب اصلاً ندیدمشون.
- کی بر میگرده؟
- امشب دیگه برنمیگردن. رفتن خونه.
- همیشه اینقدر زود میره؟
- نه ... با يه دختری رفتن کافهی طوطی آبی ... همیشه با هم میرن اونجا.
- قبلاً دروغگوی بهتری بودی سام.
- [ملتمسانه] تنهاش بذارین خانم الزا. شما براش بدشانسی ميارین.
- اون آهنگ رو بزن سام. برای یادآوری خاطرات خوب زمان گذشته.
- منظورتون رو نمیفهمم خانم الزا.
- اون آهنگ رو بزن سام. آهنگ «آنگاه که زمان میگذرد.»
- اون آهنگ رو يادم نمياد خانم الزا. فکر کنم فراموشش کردم.
- من برات میخونمش.
[الزا آهنگ را زمزمه میکند. سام بهناچار مینوازد.]
- بخونش سام.
[سام همراه با نواختن شروع به خواندن میکند.]
You must remember this
A kiss is just a kiss
A sigh is just a sigh
The fundamental things apply
As time goes by
And when two lovers woo
They still say I love you
On that you can rely
[ریک با عصبانیت وارد میشود و به سمت سام میآید.]
No matter what the future
Brings as time goes by
- سام! من فکر کنم بهت گفته بودم که هيچوقت اين آهنگ رو نباید ...
[سام با سر به الزا اشاره میکند. نگاه الزا و ريک در هم گره میخورد. اشک در چشم هردویشان حلقه میزند.]
