در چه جايگاهی ايستاده‌ايم؟

August 3, 2006 11:54 PM

توضیح: من خانم فرناز سیفی را درست نمی‌شناسم. تنها يک‌بار، آن هم به‌طوری تصادفی هم‌ديگر را ديده‌ايم و چند کلمه‌ای هم بيشتر بین‌مان رد و بدل نشده است.‌ وبلاگ ايشان را نيز متاسفانه آن‌چنان دوست ندارم و معمولاً به‌ صورت منظم نمی‌خوانم. بیشتر شناخت من از ايشان برمی‌گردد به نقشی که برخی از دوستان برای وی به عنوان يکی از فعالين مرتبط با جنبش زنان قائل‌اند، يا به عبارت درست‌تر، نقشی که خود وی در این زمینه برای خود قائل است.

چند روز پيش در وبلاگ اليزه، ديدم که به نوشته‌ای از ايشان لينک داده شده است. نوشته‌ای که اين‌گونه آغاز شده‌بود:

از خانم مرتاضی لنگرودی ایمیلی دریافت کردم که اطلاع دادند روز سه‌شنبه تجمعی را در حمایت از زنان و کودکان فلسطینی و لبنانی در جلوی مقر سازمان ملل متحد در ایران برگزار خواهندکرد. من این فراخوان را امضا نمی‌کنم ... چرا که در متن بیانیه هیچ حرفی از غیرنظامیان اسراییلی هم که در این جنگ کشته و مجروح می‌شوند، نیست. این فراخوان و بیانیه‌ی ضمیمه‌ی آن را که در آن مقاومت لبنان که همه می‌دانیم از ناحیه‌ی بنیادگرایان لبنانی است، تلویحاً قابل تحسین شمرده شده است را امضا نمی‌کنم ...

من اصولاً آدمی نيستم که تا ببينم جايی چيزی مخالف نظر من است، حتماً خود را موظف بدانم که به آن پاسخ دهم. اين نوشته را نيز حتی پاسخ‌گویی صرف به مطلب ايشان نمی‌دانم،‌ در واقع بیشتر خواستم ایشان و دوستان ديگری مثل اليزه‌ که در مقام موافقت، به نوشته‌ی ايشان ارجاع داده‌اند، از زاويه‌ی ديگری نيز به مسئله نگاه کنند.

در چه جايگاهی ايستاده‌ايم؟

خانم سيفی گفته‌اند که اين فراخوان را امضا نمی‌کند، چون در آن: «هیچ حرفی از غیرنظامیان اسراییلی هم که در این جنگ کشته و مجروح می شوند، نیست.» البته اين حق بديهی خانم سيفی يا هر شخص ديگری است که بسته به اعتقادات و نظراتش، هر فراخوان يا بيانيه‌ای را امضا کند، يا نکند. هم‌چنين من اين نوع نگاه جهانی‌نگر و ضدتبعيض خانم سيفی را ستايش می‌کنم و مثل ايشان عميقاً بر اين باور هستم که حقوق بشر تبصره بردار نيست، اما:

۱ـ خانم سيفی عزيز، گمان نمی‌کنم شما از حساسيت‌هايی که امروزه در جامعه‌ی ما ( البته بهتر است بگويم در حکومت ما) نسبت به اسرايیل وجود دارد، بی‌خبر باشيد. شما تصور می‌کنيد موضع نظام جمهوری اسلامی در مورد هر تجمع يا حرکتی که در آن حتی به کوچک‌ترين نحوی از اسرايیل حمايت شده‌باشد، (حتی اگر اين حمايت فقط از غيرنظاميان و در اعتراض به کشته‌شدن کودکان و زنان اسرايیلی باشد.) چيست؟ در کشوری که رييس‌جمهورش هر هفته در لزوم نابودی اسراييل و حذف آن از نقشه‌ی جهان سخن می‌راند، فکر می‌کنيد چه برخوردی با برگزارکنندگان تجمعی خواهد شد، که در آن کوچک‌ترين حمايتی از اسراييل شده باشد؟ فراموش نکرده‌ايد که: ما در ايران زندگی می‌کنيم، نه در کشوری مثل سويس!

۲ـ سرکار خانم سيفی، شما گفته‌ايد: «این فراخوان و بیانیه‌ی ضمیمه‌ی آن را که در آن مقاومت لبنان که همه می‌دانیم از ناحیه‌ی بنیادگرایان لبنانی است، تلویحاً قابل تحسین شمرده شده است را امضا نمی کنم.» اجازه دهيد يک‌بار ديگر متن بيانيه را با هم مرور کنيم:

ما زنان ايراني ضمن محكوم كردن جنگ‌افروزان، در اعتراض به كشتار و آوارگي مردم بي‌دفاع به‌ويژه زنان و كودكان لبناني و فلسطيني، تجمعي را برگزار مي‌كنيم. ما در اين تجمع خواهان توقف كشتار تمامی غیرنظامیان، از جمله زنان و كودكان بي‌دفاع و پايان‌دادن به جنگ و استقرار صلح و امنيت پايدار در منطقه و جهان هستيم.

در خط اول فراخوان آمده است: «ضمن محكوم كردن جنگ‌افروزان» و حتی نگفته‌شده محکوم‌کردن اسراييل. جنگ‌افروز دربرگيرنده‌ی مفهومی کلی است. اعتقاد شخصی من بر آن‌ است که جريانی افراطی در اسراييل وجود دارد که بقای خود را در جنگ‌افروزی مدام و نرسيدن منطقه به يک صلح پايدار می‌داند. همان‌طور که در فلسطين و لبنان نيز گروه‌های تندرو و رادیکالی وجود دارند، که با اعمال خود مانع برقراری صلح‌اند. من کاری به اين ندارم که حزب‌الله لبنان گروهی تروريستی است يا نه، در اين مورد نظر شخصی خودم را دارم. حرف من اين است که در اين بيانيه همه‌ی جنگ‌افروزان محکوم شده‌اند و نه لزوماً اسراييل. جنگ لبنان و اسراييل با گروگان گرفتن دو سرباز اسراييلی توسط حزب‌الله آغاز شد. هر که باعث جنگ‌افروزی است، محکوم است. اسراييل باشد يا حزب‌الله لبنان يا هر گروه ديگری.

هم‌چنين در فراخوان آمده است:‌ «در اعتراض به كشتار و آوارگي مردم بي‌دفاع به‌ويژه زنان و كودكان لبناني و فلسطيني» و در ادامه تاکيد شده است: «خواهان توقف كشتار تمامی غیرنظامیان» خانم سيفی! واقعاً فکر می‌کنيد عبارت: «به‌ويژه» در اين فراخوان دارای چه بار معنايی است؟ از نظرمن يعنی اين‌که به جز لبنانی‌ها و فلسطينی‌ها يک کسان ديگری نيز هستند که در اين جنگ کشته و آواره شده‌اند، اين افراد هم احتمالاً اسرايیلی هستند، نه مثلاً اهل گينه‌ی بیسائو. من فکر نمی‌کنم از عبارت «به‌ويژه» در این متن بشود اين‌طور نتيجه گرفت که خون زنان و کودکان لبنانی و فلسطينی رنگين‌تر از همتايان اسراييلی‌شان باشد. در واقع فراخوان دارد با زبان بی‌زبانی و با رعايت احتياط به ما می‌گويد ما به کشتار و آوارگی همه معترضيم، فقط چون در اين مملکت نمی‌شود حرفی از اسراييل زد، مجبوريم اين‌گونه به آن اشاره کنيم. به نظر شما غير از اين است؟

به هر حال من واقعاً درک نمی‌کنم شما بر چه اساسی می‌گويید در اين بيانيه: «مقاومت لبنان که همه می‌دانیم از ناحیه‌ی بنیادگرایان لبنانی است، تلویحاً قابل تحسین شمرده شده است.» واقعاً نمی‌فهم! شما خانم مرتاضی لنگرودی و دوستان ديگری که اين فراخوان را امضا کرده‌اند نمی‌شناسيد و با طرز تفکر ايشان آشنا نيستيد، يا صرفاً بنای مخالفت با هر حرکتی در راستای جنبش زنان که شروع‌کننده‌اش شما و احياناً دوستان هم‌فکرتان نباشند، داريد؟

۳ـ‌ فرناز خانم سيفی! همان‌طور که شاهد هستيد، اين روزها تجمعات و تظاهرات زيادی در ايران برگزار می‌شود که در اين تجمعات بيشتر حکومتی، به صراحت از حزب‌الله لبنان حمايت می‌شود و شعار مرگ بر اسراييل سر داده می‌شود. برخی مردم کشور ما که اين‌گونه فکر می‌کنند، طبيعتاً در راستای علاقه‌شان در چنين تجمعاتی شرکت می‌کنند و تصوير غالبی هم که از ايران در بسياری از شبکه‌های خبری دنيا در اين زمينه پخش می‌شود، گزارش از چنين تجمعاتی است. حالا فکر کنيد عده‌ای وجود دارند که تمايلی به دفاع صرف از حزب‌الله نداشته باشند، يا اصلاً کاری به کار اين قضايا نداشته باشند و بدون جهت‌گيری سياسی، تنها خواهان توقف کشتار غيرنظامیان، زنان و کودکان باشند. از طرف ديگر هم من و هم شما خوب می‌دانيم امکان برگزاری تجمعی که در آن، آن‌طور که شما می‌خواهيد، مشخصاً از غيرنظاميان اسرايیلی نام برده باشد، نيز وجود ندارد. حالا با اين شرايط، به نظر شما برگزار نکردن هيچ نوع تجمعی ارجحيت دارد و يا برگزاری تجمع از نوعی که شما مخالف آن هستيد؟ اگر بخواهيم کمی انصاف به خرج دهيم، پاسخ کاملاً واضح است.

۴ـ از مشخصه‌های هر حرکت اصلاحی، پرفايده و کم‌هزينه بودن آن است. ريسک فعاليت‌های اصلاح‌طلبانه نبايد آن‌قدر زياد باشد که عامه‌ی مردم به علت ريسک بالا و پرداخت هزينه‌ی فراوان، به طور کل عطای آن را به لقايش بخشند. (زنان زيادی را می‌شناسم که با وجود تعلق‌خاطری که به فعاليت‌های مرتبط با جنبش زنان دارند، بعد از برخوردی که با تجمع ميدان هفت تير شد، از شرکت در هرگونه تجمع مشابهی منصرف شدند و البته من به‌شخصه به آن‌ها حق می‌دهم.) راديکال‌ کردن خواسته‌ها، آن هم بدون توجه به ساختار اجتماعی، فرهنگی و سياسی جامعه، چه لزوم و چه فايده‌ای دارد؟ خانم صيفی! هم من و هم شما خوب می‌دانيم که دوران انقلاب‌های ایدئولوژيک و فعاليت‌های زيرزمينی و چريکی گذشته است، و بهترين و مطمئن‌ترين راه برای ايجاد تغييرات، اصلاحات تدريجی و تغيير زيرساخت‌های اجتماعی و فرهنگی است. يک حرکت تند و نابه‌جای يک گروه يا يک تشکل، به راحتی می‌تواند تمامی زحمات جنبشی که مشی خود را بر اصلاح‌طلبی بنا نهاده است، از بين ببرد. شما فکر نمی‌کنيد در برخی از موارد،ِ خواسته يا ناخواسته، به رادیکاليزه کردن شرايط کمک کرده ايد؟

۵ـ خانم فرناز سيفی عزيز، همه‌ی ما ايرانی‌ها گاهی به اصطلاح «جو زده» می‌شويم و خيلی وقت‌ها هم جايگاهی که در آن قرار داريم را فراموش می‌کنيم. يادم می‌آيد که در دوران دانشجويی‌ام در دانشگاه پلی‌تکنيک، برخی دوستانی که به‌نوعی فعاليت‌های سياسی و فرهنگی بيشتری داشتند، گاهی دچار توهم در مورد جايگاهی که در آن قرار داشتند، می‌شدند، به‌طوری که مثلاً برخی ازاعضای انجمن اسلامی دانشگاه اميرکبير، بعضی اوقات فکر می‌کردند در مرکز تصميم‌گيری برای کل هستی قرار دارند و تصميمات آن‌ها بر تمام جامعه‌ی بشری تاثيرگذار است! البته ما دانش‌جويان نيز در برخی موارد، واقعاً تحت‌تاثير قرار می‌گرفتيم! بگذاريدش به حساب شور و احساسات دوره‌ی دانشجويی و ايده‌آل‌خواهی ابتدای دوره‌ی جوانی. بعداً که من و آن دوستان بزرگ‌تر شديم، فهميديم که آن خبرها هم نبوده است! و ما به اقتضای سن و موقعيت‌مان، «جوگير» شده بوديم! من البته فکر نمی‌کنم شما درباره‌‌ی جايگاه خودتان دچار توهم باشيد، به حق بديهی شما و هر انسان ديگری نيز برای بيان مخالفتش احترام می‌گذارم، فقط دوستانه از شما می‌خواهم اين نوشته و برخی نوشته‌های ديگرتان را يک‌بار ديگر بخوانيد. به نظر شما اگر کسی بعد از خواندن اين نوشته‌ی شما از ذهنش بگذرد که: «حمايت نمی‌کنی که نکن! فکر می‌کنی خيلی مهم است که تو حمايت کنی يا نه؟» چه‌قدر به اشتباه رفته‌است؟



نظرها

اي كاش خيلي از اين دوستان
معني اين جمله شما رو مي فهميدند: از مشخصه‌های هر حرکت اصلاحی، پرفايده و کم‌هزينه بودن آن است

آقای خلیقی عزیز! کاش کمی نوشته من را با دقت می خواندید. من از دو چیز حرف زده ام...از فراخوان و بیانیه. آنچه که شما در همه وبلاگ ها و سایت ها دیدید متن فراخوان بود و فراخوان موضوعی جدا از بیانیه است. برای ما متن بیانیه هم ایمیل شده بود. شاید بد نباشد یکی دو قسمت از متن بیانیه را برایتان کپی کنم: هم‌صدا با زنان و مردان صلح‌طلب جهان، جنايت عليه زنان، كودكان و غيرنظاميان فلسطيني و لبناني را محكوم كرده و خواهان قطع فوري بمباران‌‌ها و اعلام آتش‌بس و ايجاد شرايط صلح پايدار از طريق مذاكره و گفتگو هستيم. و یا این قسمت: ما گروهي از زنان فعال ايراني و طرفدار جنبش جهاني صلح، هم‌صدا با تمامي زنان و مردان صلح‌جوي ايراني كه دعوت ما را پذيرا شده و در تجمع اعتراضي‌اي كه به‌منظور محكوم نمودن جنايت بر ضد زنان و كودكان و غير‌نظاميان سرزمين‌هاي جنگ‌زده فلسطين- لبنان- عراق- افغانستان و ... شركت مي‌نمايند تشكر نموده و با حضور خود به برقراري صلح و امنيت پايدار تاكيد مي‌نماييم.من دارم از بیانیه صحبت می کنم و شما مبنای قضاوتتان را فراخوان گذاشته اید!

متاسفانه یا خوشبختانه من خانم مرتاضی لنگرودی را اتفاقا خیلی خوب می شناسم....چند سال است که از از نزدیک در هم اندیشی فعالان زنان پروژه های مشترک داشتیم. نوشته اید من هرچه را همسو با تفکراتم نیست فاقد ارزش می دانم...تو این سالها میان این همه تجمع شاید تنها سه تایش همسو و هم فکران من بودند و بس و من هرجا که که بودم و می توانستم شرکت کردم. صرفا برای واژه ای که زیاد هم اینجا رنگ و بویی ندارد یعنی همبستگی. نه کسانی که دم در استادیوم رفتند نه کسانی که دم ریاست جمهوری تحصن کردند و ...همسو و هم فکر من نیستند. اعتقادی هم ندارم همه باید مثل شابلون قالب زده به یک شیوه حرکت کنیم و مثل هم فکر کنیم. هرچند در گذر تجربه ها این را درک کردم که مواضع و چارچوب های آدم باید مشخص و روشن باشد.

لذت بردم، خیلی منطقی بود:)

شما اگر یک تجمع مسالمت آمیز بی شعار را حرکت چریکی و انقلابی(!) می دانید من پیشنهاد می کنم کمی بیشتر درباره انقلاب و خصوصیات افراد انقلابی و چریکی بخوانید و نگاهی هم به لیست زنان و مردان حامی این فراخوان بکنید . نمی دانم معیار سنجش شما چی است که تجمعی بر مبنای قانون اساسی گل و بلبل مملکت عزیز اسلامی را هم انقلابی می بینید و افراد را متهم به جوزدگی می کنید! کدام یکی از این افراد انقلابی و جوگیر هستند؟ سیمین بهبهانی؟ شیرین عبادی؟ مهرانگیز کار؟ نوشین احمدی خراسانی؟ پروین اردلان؟ فرزانه طاهری؟ پوران فرخزاد؟ فیروزه مهاجر؟فریبا داوودی مهاجر؟ شاید هم مسعود بهنود...یامثلا امید معماریان!در ضمن! مواضع ما با آن دسته ای که شما اصلاح طلب خواندید کاملا روشن و مشخص است و من به جریانی که تحت عنوان اصلاح طلب از آن نام می بردید و ده سالی است شاهد حضورش هستیم نقد بسیار دارم. فکر نمی کنید شما هستید که دارید تفکری را که خودتان به ان معتقد هستید مرکز و اصل می دانید و کار و شیوه دیگران را فاقد ارزش؟! درباره اینکه چرا به شیوه خود معتقدیم و چرا ضرورت کار خیابانی را مهم می دانیم هم بارها در زنستان نوشته ایم. سری به زنستان بزنید مقالات و یادداشت های زیادی را خواهید دید که شاید خواندن آنها به سوالات شما پاسخگو باشد و ابهامات شما را روشن کند و انقلابی و چریک و صدای مستقل و گروه های سکولار جنبش زنان را با هم یکی نبینید. هرچند انقلابی گری بودن هم شایسته تحقیر نیست، همانطور که من هیچ وقت لابی گری آن عده دوستانی که به نظر شما قبول دارید را شایسته تحقیر ندیدم. افراد بنا به اعتقاد و باورشان راه ها و شیوه های مختلفی دارند و تا وقتی دست به زیر آب زنی و لجن کشیدن آنکه مثل آنها نیست نباشند من شخصا به باور و راه آنها احترام می گذارم. کمکی هم از دستم بر آید انجام می دهم و به خاطر همان واژه کم معنای همبستگی در برنامه هاشون هم حضور پیدا می کنم.

نوشته اید زنان زیادی را می شناسید که به رغم تعلق خاطر به فعالیت های زنان دیگه تمایلی به حضور ندارند. من هم زنان بسیاری را می شناسم که کلی علاقه مند شدند و بعد تجمع با ما تماس گرفتند و خواهان حضور و همکاری هستند...اتفاقا بد هم نیست چارچوب های عمل افراد مشخص شود و بدانند با چه گروه و تفکری همسوتر هستند و به کدام شیوه ها اعتقاد بیشتری دارند. این به همه ما کمک می کند که مبنای فعالیت و عمل اجتماعی خود را براساس باور و توان خود برنامه ریزی کنیم.

بنده هم یک مرتبه از خلا وسط این کشور پرت نشدم! خوب می دانم کار اجتماعی در ایران مهارت یک بندباز را لازم دارد. اما این را هم می دانم که هوشیاری هم لازمه کار است و اگر قصد دفاع از غیر نظامیان اسرائیلی هم بود به راحتی می شود بیانیه را کمی هوشمندانه تر نوشت و افراد هم به راحتی منظور را متوجه می شدند. فکر می کنم نوشته مشخص بود که من بدیهیاتی مثل اینکه علنا نمی شود از اسرائیل و مردم اسرائیلی هم که کشته می شوند نوشت را خوب می دانم. اما این را هم خوب می دانم که با هوشیاری و کمی بازی با کلمات می توان نه علنی نامی از اسرائیل برد و نه آنها را نادیده گرفت. من مشکل را جای دیگر می بینم....خیلی دردناک هست اما تو این سالها دیدم افراد با حقوق بشر چقدر گزینشی برخورد می کنند. زندانی شدن رویا طلوعی و واکنش های دسته ای از زنان فعال برای من هشدار خوبی بود تا ببینم برای عده ای همه بشر نیستند، عده ای بشرتر هستند! دست آخر یک سوال از شما دارم: اینکه کسی شفاف و علنی علت عدم امضا و حمایت خود را بنویسد در ذهن شما این را نتبادر می کند که خودش را مرکز جهان می بیند و فکر می کنیذد حمایت نمی کنی که نکن!فکر می کنی خیلی مهم است حمایت کنی یا نه؟!! چقدر غم انگیز است که عادتمان دادند به سیاست سه نقطه نویسی و پیچوندن کلمات و یکی به نعل و دیگری به میخ زدن!... ممنون از نقدتان.

salam, man in post Farnaz Seifi ro dar weblog e khodesh khundam va etefaghan chand mored az harfaii ke shoma zadin ham be fekram resid va albate daghighan jomleye akhari ke neveshtin ro ham ba khodam goftam!!! baraye hamin khundane matlabetun va didane inke man tanha be in fekr nayoftadam jaleb bud :)

خانم سیفی عزیز:

از پاسخ شما بسیار متشکرم. فکر می‌کنم اين‌جور بحث‌ها نهايتاً سازنده باشد و اگر در فضایی خوب و بستری مناسب پیش برود، شاید باعث شود هم من، هم شما و هم دیگرانی که اين‌جا را می‌خوانند، يک موضوع واحد را از چند زاويه ببینند و بهتر قضاوت کنند.اما در مورد گفته‌های شما:

۱ـ نام من عطا صادقی است و نه خلیقی.

۲ـ درست است! شما هم از فراخوان حرف زده‌اید و هم از بیانیه، اما انصاف دهید که از آن‌چه در وبلاگتان نوشته‌اید، نشود تمایز بین این دو را به درستی دریافت.

۳ـ من، همان‌طور که احتمالاً حدس زده‌اید، متن بیانیه را ندیده بودم. متن فراخوان اتفاقاً به نظر من هوشمندانه نوشته شده بود. در مورد آن قسمت‌هايی از بيانيه که اين‌جا آورده‌ايد، معتقدم هنور هم می‌شود برداشتی دوسويه از آن داشت.

۴ـ هم‌بستگی و داشتن صف مشترک با وجود اختلاف عقیده دربرخی موارد، نشان‌دهنده‌ی نوعی بلوغ در فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و صنفی است. ما، اگر بخواهیم واقع‌‌نگرباشیم، همه‌مان در يک صف ايستاده‌ايم و بايد اين توانايی را داشته باشیم که با حفظ هويت فردی و عقایدشخصی‌مان، فعالیت مشترک در راستای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر دشته باشیم.

۵ـ اين که یک تجمع مسالمت‌آمیز بی‌شعار، چه جور حرکتی محسوب می‌شود را به نظر من باید با توجه به جامعه‌ای که این حرکت در آن انجام می‌شود، ارزیابی کرد. بدیهی است که برگزاری چنین تجمعاتی، در جوامعی که نهادهای مدنی در آن‌ها رشد، گسترش و قوام يافته است، مثل بیشتر کشورهای توسعه‌یافته، امری بسیار عادی محسوب می‌شود. اما برگزاری همین تجمع در کشوری مثل عربستان را تصور کنید!چه‌قدر قضیه فرق می‌کند!

۶ـ درباره‌ی انقلاب‌ها و خصوصیات جمنبش‌های چریکی چيزهایی خوانده‌ام، اما از پيش‌نهاد شما صمیمانه استقبال می‌کنم و سعی می‌کنم در اين‌باره بیشتر بخوانم. اتفاقاً در همين زمينه کتابی در دست خواندن دارم با نام «قرن بیستم و بحرانی جهانی به نام انقلاب» که کتاب فوق‌‌العاده‌ای است. شما هم که حتماً بیشتر از من به فعاليت‌های صنفی و سیاسی مشغول هستید، لابد مطالعه‌ی زیادی در مورد ويژگی‌های این نوع فعاليت‌ها داشته و دارید. به‌خصوص که جنس این نوع فعالیت‌ها بسته به جامعه‌ای که در آن قرار داريم، تفاوت می‌کند. من هم پيش‌نهاد می‌کنم مقاله‌ی «نقش اپوزیسیون در رژيم‌های دموکراتيک و اقتدارطلب» از کتاب دولت عقل دکتر بشیریه، هم‌چنین فصل مربوط به جنبش زنان، از کتاب جامعه‌شناسی سیاسی دکتر بشیریه را یک‌بار ديگر مطالعه کنید. به نظر من خیلی درست و دقیق نوشته شده و برای همه‌ی ما راه‌گشا است. دوست دارم يک پاراگراف از این کتاب آخر را با هم مرور کنيم:

جنبش زنان وقتی به معنای واقعی کلمه ظاهر می‌شود که خودجوش، رقابت‌آميز، گروهی، سازمان‌يافته و مبتنی بر ايدوئولوژی مناسب و خاص جنبش زنان باشد. در صورتی که مشارکت زنان به تحريک گروه‌های اجتماعی ديگر (به‌ويژه به‌خواست مردان) صورت گيرد، غير رقابتی باشد يعنی برای تاييد مواضع قدرت مستقر شود، فردی و پراکنده باشد، يعنی به صورت جنبش گروهی و سازمان‌دهی جمعی صورت نگيرد، به‌معنای واقعی کلمه مشارکت سياسی زنان نخواهد بود.

۷ـ من فکر نمی‌کنم انقلابی‌گری را در جایی از نوشته‌ام تحقیر کرده باشم. اصولاً تحقیر‌کردن روشی است که به نظرم کسانی که منطق ضعيف‌تری دارند، مجبور به استفاده از آن می‌شوند. به‌شخصه از اين روش گريزانم. این جمله‌ی شما: «همان‌طور که من هیچ‌وقت لابی‌گری آن عده دوستانی که به نظر شما قبول دارید را شایسته تحقیر ندیدم.» را متاسفانه درست متوجه نشدم. چه دوستانی و کدام لابی؟

۸ـ خانم سیفی عزیز! من کجای نوشته‌ام گفتم: «شما هرچه را هم‌سو با تفکراتتان نیست، فاقد ارزش می‌دانید؟» من صرفاً پرسیده بودم: «آیا بنای مخالفت با هر حرکتی در راستای جنبش زنان که شروع‌کننده‌اش شما و احياناً دوستان هم‌فکرتان نباشند، داريد؟» که آن هم به این دلیل بود که چندبار شاهد مخالف‌خوانی‌های شما بوده‌ام. از پاسخ شما این‌طور دریافتم که بنای چنین کاری ندارید و در عین اختلاف نظر، موافق با نوعی هم‌بستگی هستید که این بسیار عالی است.

۹ـ فرناز خانم عزیز، منظور من از جریان اصلاحی، مطلقاً جریان موسوم به دوم خرداد و اصلاح‌طلبان دولت پیشین نیست. من خودم نقدهای فراوانی به آن گروه و آن جریان دارم که این‌جا، جای مطرح‌کردنشان نیست. من از اصلاح‌طلبی در حالت کلی و به مثابه يک روش، سخن گفته‌ام.

۱۰ـ سرکار خانم سیفی! من متاسفانه خیلی در جریان گروه‌بندی‌های جنبش‌های زنان و مسايل داخلی اين گروه‌ها نيستم. طبیعتاً برخورد گزینشی از جانب هر گروهی پسندیده نیست. من به شما واقعاً احترام می‌گذارم و از این‌که به هر حال در جهت احقاق حقوق از دست‌رفته‌ی زنان تلاش می‌کنيد، کار شما را قایل ستایش می‌دانم. من نمی‌گویم شما لزوماً جوگیر شده باشید یا این که حس در مرکز هستی بودن به شما دست داده باشد. اتفاقاً اصلاً. من گفتم از بعضی نوشته‌های شما احتمال چنين برداشتی نيز وجود دارد. شما می‌گوييد ندارد؟ به هر حال من فقط خواستم شما را به چیزی توجه دهم، که حدس زدم شايد بد نباشد يکی رک و صریح آن را به شما بگوید. چون نظر شخصی من این است که از بعضی نوشته‌های‌تان می‌شود چنين برداشت‌هايی داشت. حال خود دانید.

۱۱ـ خانم سیفی عزیز، من فکر می‌کنم حرکت آرام و حساب‌شده، هر چند شايد بسیار زمان‌بر باشد، به‌تر از تندروی‌های مقطعی و کوتاه مدت است. گاهی باید برای رسیدن به یک هدف مهم‌تر از بعضی چیزهای ديگر، اقلاً برای مدتی کوتاه بيايیم. باز هم از پاسخ منطقی شما متشکرم و امیدوارم به اين باور رسیده باشید که قصد من از نوشتن این چیزها ناراحت‌کردن شما نبوده است. در پایان دوست دارم يک قسمت از نمايش‌نامه‌ی دايره‌ی بسته، نوشته‌ی اریش ماريا رمارک را با هم مرور کنيم:

خب اعتقاد نداشته باش اما بگو! دست از قهرمان شدن بردار! هيچ کس يادی از قهرمان‌ها نمی‌کنه. عده‌شون خيلی زياده. دو دسته آدم بيشتر وجود نداره، اون‌هايی که زنده‌اند و اون‌هايی که نيستند. اون فعلا از تو قوی‌تره، مجبورش نکن اينو بهت ثابت کنه، چون آدم يه‌بار بيشتر زندگی نمی‌کنه ... زندان رفتن تو چه نفعی داره؟ ... دست از اصولت نکش. فقط براشون نمير! براشون زندگی کن ... کارای قهرمانانه اگه نتونند دردی رو دوا کنند چه فایده؟ ... بالاخره مجبورت می‌کنند بگی: «اعتقاد دارم»

سلام عطا جان، ... مرسي از متن خوبت، من باهات موافقم

نقطه نظرات جالبي از طرف هر دو نفر مطرح شد كه براي من خيلي آموزنده بود.نشاندهنده اين بود كه هردو نفر واقع بينانه مسايل پيرامون خود را بررسي مي كنند البته از منظر و زاويه ديد خودشون.و همچنان نظرات خوب عطا صادقي برايم مغتنم و ارزشمند است. با سپاس فراوان

1- عذر می خواهم...من همیشه نام عطا خلیقی در دنیای وبلاگ نویسی شنیده ام و فکر کرده ام لابد شما ایشان هستید. چون خواننده پیگیر وبلاگ شما هم نیستم نمی دانستم فامیلی شما صادقی است و نه خلیقی که جدا عذر می خواهم.

2- دیروز داشتم اخبار تظاهرات ضد جنگ در هند را می خواندم و عکس هایی از این تظاهرات پرتعداد را می دیدم. در قطعنامه پایانی تظاهرات خود نوشته بودند: ما کشتار مردم غیر نظامی را محکوم می کنیم...بعد فکر کردم جدا اگر نگاه حقوق بشری و معطوف به همه افراد باشد نمی توان بیانیه را اینگونه نوشت؟ همین دیروز باز بیانیه ای برای امضا ایمیل شده بود که نوشته بودند ما کشتار زنان و کودکان در لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان و...را محکوم می کنیم. من معتقدم نمی توان به چنین بیانیه ای نگاهی دوسویه داشت. به راستی اجباری هست حتما از نام تک تک کشورها نام برد که بعد هم نتوان از اسرائیل نام برد؟ نمی توان خیلی ساده نوشت ما کشتار مردم غیر نظامی را محکوم می کنیم؟ مطمئنا کسی نمی آید بازخواست کند که چرا از تک تک کشورها نام نبردی. پس من موضوع را چیز دیگر می بینم.

3- در مورد همبستگی علی رغم همه اتفاق های دردناک که شخصا دیدم هنوز هم به ان معتقدم. همانطور که نوشته اید با حفظ هویت فردی و البته مشخص بودن چارچوب ها و مرزها.

4- من هم با عبارتی که از دکتر بشریه نقل قول کرده اید موافقم. به همین دلیل است که متاسفانه باید بگویم چشم امیدی به زنان اعضای احزاب سیاسی در این مورد ندارم. چون بارها دیدم چطور نقش انها به پیک خبررسان مردان احزاب خود تقلیل پیدا می کند و چطور هویت و تصمیم گیری شخصی خود را به طور مداوم قربانی تصمیم احزاب خود که نود درصد بیشتر انها مردان هستند می کنند. تجربه یکصد ساله اخیر فعالیت های زنان هم به خوبی موید این نکته است که تا وقتی که زنان راه مستقل وتشکیلات مستقل خود را نداشته باشند چیزی تغییر نخواهد کرد. غم انگیز هست اما هنوز هم زنانی که وابستگی های سیاسی دارند همان جمله کلیشه ای الان وقتش نیست، الان فلان چیز مهم تره، الان این را مسکوت بگذاریم ترجیع بند حرف هایشان هست. اتفاقی که صد سال هست ادامه دارد و خوب نتیجه هم این که هنوز باید برای چهار تا نصفی حقوق پیش پا افتاده و بدیهی گلو خود را پاره کنیم :)...حالا دیگه بگذریم از انواع پیشنهادات و راهکارهای عجیب که فقط حرکت ها را فلج می کند و بس

5- در مورد اینکه چرا فمینیست های سکولار و گروه های خارج از قدرت سکولار برپایی تجمع را یکی از شیوه های عمل اجتماعی خود قرار داده اند همانطور که قبلا هم گفتم نوشته های بسیاری نوشته ایم. اگر بخواهید می توانم لینک چند تا یی از نوشته ها را برایتان ایمیل کنم.

6-در مورد اصلاح گری به مثابه یک روش هم فکر کنم این انبوه نوشته و تولیدات زنان همسو و هم فکر من و سالها تلاش های فرهنگی و اجتماعی انها به خوبی موید این نکته باشد که کسی دنبال انقلاب نیست و همه به دنبال اصلاح قوانین هستند. منتها شیوه ها و راهکارهای متفاوت از گروه مسلمان و مذهبی دارند. راستش این روزها وقتی می بینم این همه با بار منفی از رادیکالیسم صحیت می شود تعجب می کنم که چقدر در فرهنگ ایرانی رادیکالیسم(مثل خیلی چیزهای دیگر) بد و نادرست تعریف شده است و چگونه تبدیل به ابزار سرکوب و تحقیر شده است که حالا این خود بحث جدایی است.

7- حرکت آرامتر از اینکه صد سال هست چهار تا و نصفی قانون هم عوض نشده است؟:)...در آخر من هم تکه ای از آخرین مقاله نوشین احمدی خراسانی را که هفده هجده سال است یک نفس و با عشق و صداقتی تحسین برانگیز در راه حقوق زنان کار می کند و عده زیادی از فمینیست های هم نسل من فمینیست شدن خود را مدیون نوشته ها و ترجمه های او هستیم که از روز اول بی ترس خود را فمینیست می خواند را کپی می کنم:

ما نوه‌هاي فمينيست‌هاي اوليه‌ي ايراني، كمي تغيير‌كرده‌ايم؛ يعني ما نسلي نيستيم كه مانند برخي مادران‌مان گول حرف‌هاي برخي مردان سياسي را بخوريم و وقتي از دهان همسرانشان به ما القا مي‌كنند كه آرام باشيد و تجمعي نگذاريد چون "شرايط مناسب" نيست و ممكن است "تلاش‌‌هاي شما آب به آسياب دشمن بريزد" حرف‌شان را بپذيريم و آرام بگيريم!!
‌ببينيد! همين‌كه مادربزرگ‌هاي ما با اين حرف‌هاي شما خانه‌نشين شد‌ند كافي است. آن‌ها تحت تاثير همين حرف‌ها و تحليل‌هاي به‌ظاهر منطقي و به اصطلاح مسؤولانه قرارگرفتند، و نتيجه‌اش اين شده است كه بعد از گذشت صدسال هنوز ما بايد براي گرفتن چهار تا و نصفي حقوق پيش پا افتاده و ابتدايي، تمام عمرمان سگ‌دو بزنيم، جواني‌مان را صرف‌كنيم، كتك بخوريم، مورد اتهام قرار بگيريم، برايمان پرونده‌سازي كنند، سابقه‌مان را تخريب‌كنند، شخصيت‌مان را به لجن بكشند، بين‌مان تفرقه و سوء‌ظن به‌وجود آورند، و.... آري! با توجه به اين وضعيت است كه ما زنان اين نسل همچون جنبش مستقل سنديكايي و دانشجويان مستقل، ديگر يادگرفته‌ايم كه كمي "خودخواه" باشيم و يك‌بار براي هميشه بگوييم: خير برادران! حقوق ما اتفاقاً از همه‌ي چيزهاي عالم مهم‌تر است

گپ خوبی بود...ممنون:)

سلام عطا جان. مردِ‌مومن مگر تو كار و زنده‌گی نداری؟ من يك چيز را در اين مملكتِ گل و بلبل نمي‌فهمم. هركس با مادرش هم قهر مي‌كند مي‌شود سياسي و مباحثات معمولي صنفي و كوفت و زههر مار را ربط مي‌دهد به آخوند و نظام و هزاركوفت و زهرمارِ ديگر. مي‌داني كه منظورم چيست. تو داري از باران حرف مي‌زني طرف مي‌گويد در اين مملكت حتا باران خيالِ گرفتن‌اش نيست. تو مي‌گويي گل‌ها در هواي گرم پژمرده‌اند مي‌گويد حكومتِ سياه رنگ از گل‌ها ربوده. پسرِ خوب وقت نداريم كه با اين جماعت سر و كله بزنيم. اصلا چه اشكال دارد كه تو مثلا طرف‌دارِ مستقيم لبنان يا حزب‌ا... يا هر كوفتِ ديگري باشي مگر نه اين‌كه پزهاي روشن‌فكرانه ايجاب مي‌كند كه از اسراييل هم طرف‌داري كنيم. تو مي‌داني كه من نه خون‌خوارم نه مثلا فدايي فلان بهمان نه از دولتِ جمهوريِ اسلامي مواجب مي‌گيرم اما مثلا نميب‌توانم با اسراييل كنار بي‌ايم خوب يك نفر مي‌گويد به درك يك نفر هم تحسين مي‌كند بعد بازي شروع مي‌شود. من نگران‌ام آن بازي‌ام پسر! تو اهلِ‌هوایِ ته‌آتری! كارِ تو گفتار در متن است محكم و استوار اين را كه مي‌گويم مخاطب اش خودم هم هستم و تو مي‌داني كه گاهي به قول خودت جوگير هم مي‌شوم پس رها كن چند جمله كه ترجمه مي‌كني آدم هوش از سرش مي‌پرد نگذار وقت‌ات را اين دغدغه‌هاي بي‌دردي بگيرد. باور كن دارم ملتمسانه اين كلمات را مي‌نويسم. دقت كرده‌اي حتا يك وب‌سايت جدي براي ته‌آ‌تر نداريم. يك ويديويِ خوب براي ته‌آتر نداريم. آقايان كه به فكر نيستند و نانِ بازي‌هاشان را بيرون از صحنه مي‌خورند. بگذرا من و تو در ميانِ صحنه بازي كنيم. استوار و كامل. البته منظورم بي‌تفاوتي نيست و تو خوب مي‌داني. ما به كلماتِ تو برايِ شعر و نمايش نياز داريم رها كنيم بازي‌هاي بيرونِ صحنه را كه صدوپنجاه سال گول‌مان زده. اگر مي‌گويم ته‌اتر تو مي‌داني كه ايمان دارم اگر درست بشود مملكت درست خواهد شد. به خاطرِ‌خدا عطا ول كن اين جماعت را. وقتِ آن‌ها اگر طلا نيست مالِ تو هست كه اهلِ هوايِ دانشي و ته‌آتر پس به من كمك كن تا چيز ياد بگيرم. مرا ببخش كه در روز تولدِ مهرباني و شعر با كلمات‌ام آزارت مي‌دهم اما خدا مي‌داند و تو مي‌داني كه در اين ساعت‌هاي پس از نيمه شب سخت دل‌گيرِ اين مقدسِ زمينی‌ام. يا علی!