بيروت، شهری که دوستش دارم ...

July 17, 2006 12:21 AM

تلويزيون روشن است. ناگهان تصوير يک انفجار: يک چيزی شبيه موشک، راکت، نمی‌دانم چه، می‌خورد به يک خيابان ساحلی. خدايا اين‌جا چه‌قدر آشنا است! مجری می‌گويد: «در پی موشک‌باران امروز فرودگاه بيروت، ارتباط هوایی با پای‌تخت لبنان به‌طور کل قطع شد.» يادم می‌آيد: «من اين‌جا بوده‌ام! من توی اين خيابان راه رفته‌ام.»

موشکی که در تلويزيون ديدم، خورده بود به روشه، خيابانی که من و فرهاد چه‌قدر دوستش داشتيم و عصرها که می‌شد، برای خودمان پياده آن را گز می‌کردیم. از پيجن راکس آرامم آرام می‌رفتيم تا داون‌تاون بیروت، بیشتر مسیرمان هم همين خيابان ساحلی روشه يا به قولی قوشه بود. عکس‌هايش را توی همين وبلاگ گذاشته بودم قبلاً، يادتان هست؟


چه‌قدر چیز کثیفی است اين جنگ. تمام خاطرات سفز لبنانم هوار می‌شود روی سرم. بهترين مسافرت همه‌ی عمرم شايد. بيروت را واقعاً دوست داشتم. آن‌قدر که گاهی با خودم فکر می‌کنم: «اگر روزی نخواهم در ايران زندگی کنم، بيروت و لبنان اولين انتخابم خواهد بود.» شايد عجيب به نظر برسد، اما احساس نزديکی بسیاری به لبنان و بيروت دارم، یک نيروی کشش عجیبی اصلاً. نمی‌دانم چرا ...

لعنت به آن‌هایی که به آتش جنگ دامن می‌زنند. لعنت به همه‌ی آن‌هایی که نمی‌گذارند منطقه رنگ آرامش را به خود ببیند. حرف‌های زيدآبادی را يک‌بار ديگر می‌خوانم:

نمی‌دانم. فقط می‌دانم كه ادامه‌ی خون‌ريزی در فلسطين، براي برخی از دولت‌ها و گرايش‌های سياسی كارويژه‌ای دارد كه هرگز نبايد متوقف شود. از نظر آنان مهم نيست كه بر سر فلسطينی‌ها چه می‌آيد، مهم نيست كه كارگران فلسطينی از سر فقر و بدبختی برای شهرك ‌‌نشينان يهودی در كرانه‌ی باختری - يعنی سرسخت‌ترين دشمنانشان - فعلگی كنند. مهم نيست كه كودكان فلسطينی دچار سوء تغذيه شوند. مهم نيست كه فلسطين در اشغال بماند، مهم نيست كه ديوار حائل مزارع آنان را تقسيم و زندگي را بر آنان جهنم كند، مهم آن است كه جنگ و خونريزی در فلسطين ادامه داشته باشد تا بتوان هر شب و روز صحنه‌هايی از حمله‌ی نظاميان اسراييلی به خانه و كاشانه‌ی مردمی درمانده و بی‌پناه در تلويزيون به نمايش گذاشت، تا بر تنور كينه و نفرت دميده شود. تا كسانی متقاعد شوند كه دنيا شر و ستم مطلق است. تا كسانی برای نابودی اين وضع حاضر به انتحار شوند. تا اثبات شود كه تا وقتی ظلم و ستم اسراييل پابرجاست، از ظلم و ستم ديگری نبايد شكوايه كرد ...

و حالا کار به لبنان هم کشیده شده و چه بسا تا چند روز ديگر سوريه و ديگر کشورها را نیز در برگيرد. جنگ، اين بزرگ‌ترين حماقت بشری، بار ديگر آغاز شده است، من، اما، نگران روزهايی تلخ‌ترم ...