چراندن ملخ ديوانه!

May 22, 2006 02:55 AM

مامان می‌آيد توی اتاقم. از قيافه‌ی هيجان‌زده‌اش معلوم است که می‌خواهد چيز جالبی بگويد:

ـ عطا، ديشب مادر يه چيز جديد گفت!

مادر، اسم رسمی! مادربزرگ من است. با آن‌که اسم واقعی‌اش صاحب‌سلطان است، اما همه‌ی فاميل او را مادر صدا می‌زنند. بعد از فوت پدربزرگم، يعنی از تقريباً بيست سال پيش، مادر تنها زندگی می‌کند. او مغرور و مستقل است و حاضر نيست با هيچ‌کدام از بچه‌هايش زندگی کند، به همين خاطر بچه‌ها بايد پيش او بروند. معمولاً هر شب يکی از بچه‌ها يا نوه‌ها، شب را در خانه‌ی مادر می‌گذراند. ديشب مامان من پيش او بوده است. با علاقه‌ می‌پرسم:

ـ جداً؟
ــ به خدا!
ـ حالا چی گفت؟

مادر مثل‌ها و اصطلاحات مخصوص به خودش را دارد. بعضی از ضرب‌المثل‌ها، کنايات و اصطلاحاتش را عمراً بتوانيد در هيچ کتابی پيدا کنيد. من و مامان عاشق اين‌جور اصطلاحات مادر هستيم.

شب‌هايی که مامان پيش مادر است، اگر مادر نکته‌ی جديد و بامزه‌ای رو کند! فردايش مامان سريع می‌آيد پيش من و خبرش را با ذوق اعلام می‌کند. من هم البته با ذوقی بيشتر گوش می‌کنم:

ـ ديشب داشتيم حرف می‌زديم، يه‌دفعه‌ای مادر وسط حرفاش گفت: «سگی به بومی جسته، گردش به من نشسته
ـ چه باحال! حالا معنی‌اش يعنی چی؟

خانه‌ی مادر از وقتی من يادم می‌آید و حتی پيش از آن، در شهرری بوده است. بچه‌ها همه به جز يکی، سال‌ها است که از شهرری آمده‌اند تهران. اما مادر سرسختانه همان‌جا مانده و در برابر فشارهای بچه‌هايش که: «تو هم اين‌خانه را بفروش و بيا نزديک به ما يک خانه بگير.»، تسليم نشده است. مادر گنجينه‌ی اصطلاحات تهران قديم است.

ـ اتفاقاً ازش پرسيدم يعنی چی! گفت که يعنی تو يه نسبت يا آشنايی خيلی دوری با يکی (معمولاً يک آدم مهم) داشته باشی و بخواهی خودت رو بهش نزديک نشون بدی. مثلاً فکر کن يکی هی بياد سنگ احمدی نژاد رو به سينه بزنه و بگه احمدی‌نژاد اين‌جوری، احمدی‌نژاد اون‌جوری و خلاصه ازش تعريف کنه. بعد يکی ديگه بياد از تو بپرسه: «اين آدمه که اين‌قدر از احمدی‌نژاد می‌گه و تعريف می‌کنه، باهاش فاميلی، چيزيه يا با احمدی‌نژاد آشنايی‌ای، نسبتی، داره؟» اون وقته که تو جا داره بگی: «نه بابا! سگی به بومی جسته، گردش به من نشسته.» يعنی اين‌که نه بابا! يه رابطه‌ی خيلی دورادوری داره، ولی اين خبرها هم نيست.
ـ چه جالب! مثال احمدی‌نژاد رو هم خودش زد؟
ـ آره! آخه تلويزيون داشت همون موقع احمدی‌نژاد رو نشون می‌داد!
ـ دم مادر گرم!

من يک دفترچه دارم که اين‌جور ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات مادر را تويش می‌نويسم. امروز فکر کردم يک چندتاييش را اين‌جا هم بياورم، شايد برای شما هم جالب باشد:

ما که نه عمه‌ی بزيم، نه خاله‌ی چپش!

چپش (به فتح چ و کسر پ) انگار نام نوعی ميش است. اين ضرب‌المثل را يک‌بار مادر مستقيماً به خود من گفت. بعد از اين که کلی من را نصيحت کرد که: «پسر جان، اين‌قدر عاطل و باطل نگرد و برو زن بگير و خانواده تشکيل بده و اگر زن بگيری صاحب همه چيز می‌شی. اين‌جوری همه‌ی پول‌هات رو خرج می‌کنی و هدر می‌دی ولی اگه زن بگيری، زنت پول‌هات رو برای تو نگه می‌داره و پس‌انداز می‌کنه!» آخر سر گفت: «البته ما که نه عمه‌ی بزيم، نه خاله‌ی چپش» و منظورش اين بود که من همه‌ی اين حرف‌ها را به عنوان نصيحت به تو گفتم و نمی‌خواهم در کار تو دخالت کنم و خودت بايد تصميم بگيری! (راستی به دلايل جالب توجه مادربزرگ من برای زن گرفتن که خوب دقت کرديد!)

چراندن ملخ ديوانه!

اين يکی هم، مادر درباره‌ی خود من گفت! يک روز که مادر خانه‌ی ما بود، من مدام از اتاقم می‌رفتم پذيرايی، از پذيرايی می‌رفتم آش‌پزخانه، از آش‌پزخانه برمی‌گشتم به هال و خلاصه توی خانه مدام اين‌طرف، آن‌طرف می‌رفتم. (الان درست يادم نيست داشتم چه‌کار می‌کردم.) مادر که از اين رفت‌وآمدهای من کلافه شده بود گفت: « چرا اين‌قدر ملخ ديوونه می‌چرونی؟» بعد که از او پرسيدم که اين دقيقاً يعنی چه؟ جواب داد: «ملخ که ديدی چه‌جوری می‌پره مث ديوونه‌ها! (با دست نحوه‌ی پريدن ملخ را نشان داد.) حالا ببين اگه يه ملخ ‌ديوونه باشه ديگه چه‌جوری اين‌ور، اون‌ور ورجه وورجه می‌کنه. يکی که مدام مث تو اين‌ور اون‌ور بره وخودش هم ندونه چی‌کار داره می‌کنه، بهش می گن چرا ملخ ديوونه می‌چرونی؟»

هولّه رفتن

کارکردی مثل ملخ ديوانه چراندن دارد! باز هم اين اصطلاح را مادر مستقيماً ‌به خود من گفته. معنی‌اش هم اين است که: «چرا اين‌قدر داری اين‌ور، اون‌ور می‌ری؟». ظاهراً اين اصطلاح از آن‌جا آمده است که در قديم که می‌خواستند با گاوآهن زمين را شخم بزنند، يک نفر دو گاو را به گاوآهن می‌بسته و مدام روی زمين اين‌طرف آن‌طرف می‌برده و پشت سرشان می‌گفته: «هولّه، هولّه»

ای نسيم شب‌گرد! گر به گردش نمی‌رسی، برگرد.

اين جمله را مادر به مامانم گفت اما باز هم يک طرف دعوا من بودم! مامان از من می‌خواست نمی‌دانم چه‌کاری را حتماً انجام بدهم، من هم می‌گفتم نه، نمی‌رسم و خلاصه قبول نمی‌کردم. از مامان اصرار بود و از من انکار که مادر که شاهد اين ماجرا بود به مامان گفت: «ای نسيم شب‌گرد! گر به گردش نمی‌رسی، برگرد.» يعنی که بابا جان وقتی می‌بينی طرف حرف گوش نمی‌ده و تو هم زورت نمی‌رسه، بهتره که بی‌خيال شی!

اين سه تا هم فکر کنم معنی‌شان واضح باشد:

به گل سرخ گفتند: تو را عار نايد، که پيش از تو، گل زرد به بازار آيد؟
گل سرخ گفت: لجاره جلو، شه‌زاده به دنبال آيد!

حسرت به دلم، کچل خديجه!
بر خود نديدم نوه و نتيجه!!

اگر مخمل خری، اطلس بپوشی
همان کنگر کن و کنگر فروشی!



نظرها

چه جالب....منم يه مادر جوني داشتم كه حيلي از متلهاش با مادر شما مشترك بود..خيلي ياد اون افتادم..حيف كه من جايي يادداشت نكردم.بايد از اين به بعد هركدوم كه يادم اومد يه جا بنويسم.چون واقعا تو هيچ كتابي پيدانميشه...

چه مادر بامزه ای. پدر بزرگ من هم تقریبا همینطوریه. اون البته بیشتر شعر های قدیمی رو می خونه. اونم از نوع بند تنبونی!

منم شنیدم عطا.
فکر کنم داره میگه یه تازه به دورون رسیده به یه جایی رسیده ولی نصیب من هیچی نشده مگه گرد و خاکی که نصیبم شده.
من عاشق این تیکه های مادربزرگ و پدر بزرگام .کاش یکی کتاب مینوشت در موردش.
این حفظ مشخصاتتو درست کن تروخدا.

واقعاً عالی بودند! به خصوص آخری! و جالب اينه که با وجود علاقه‌ام به مثلها و اصطلاحهای قديمی هيچکدوم رو نميشناختم. دست درد نکنه!

عاشق این مامان بزرگام !
یه گنجن !

یک دنیا تبریک عطا جان ! خیلی زیباست خانهء جدیدت ...

اضافه بر حرف مادرجانتان باید بگم حالا اگر اون زنی که می گیری اصفهانی باشه دیگه بیا و بنگر که چه جوری یه لا رو می کنه دولا!من هم فکر می کنم دیگه حالا که دات کام شدی باید زن بگیری عطا. اگر هم اصفهانی نبود اشکالی نداره. خودم یه دوره فشرده «یه لا دو لا» کردن می ذارم از سیر تا پیاز فنون رو بهش یاد می دم.

عطا! من اگه جای تو بودم این گنجینه رو از دست نمی دادم.
الان دیگه روی خاطرات تهران قدیم هم اتوبان کشیدن. حسرت می خورم که نتونستم خاطرات پدربزرگم رو جایی جمع و جور کنم(اگرچه خاطرات اون فقط در باره خوردنی ها بود)
این کتاب تهران قدیم جعفرشهری کتاب باحالیه. می تونی خیلی از تصنیف ها و ضرب المثل های تهرانی قدیم رو با مادر چک کنی...

این چراندن ملخ دیوانه منو یاد "رام کردن زن سرکش" می اندازه!:)) این مامان بزرگت خداست!

سلام عطا.
خونه نو مبارك . وقت نكرده بودم بيام اينجا رو ببينم . خوبه كه جاي مستقلي براي خودت داري . خلاصه اينجل خوش باشي . من كه تنبلي نميگذاره سايت جديده رو راه بندازم . مدتي هم هست كه توي وبلاگ قبليه ننوشتم . ميدوني كه ؟
از همه اينها بگذري مادربزرگت از اون زنهايي هست كه من يكي عاشقشونم . خودم دو مورد از اونها رو مي شناسم و كلي باهاشون حال مي كنم . خوش به حالت با اين مادر !

tabrik migam . pas dige midooni baraye chi minevisi . vaghean khoshhal shodam !
bazam mobarake !!!

چپش به ترکی یعنی بزغاله ..خیلی جالبه من هم مادربزرگی دارم به اسم خانم سلطان که بهش مادر میگیم

هم ديدن يار هم زيارت شابدولعظيم!

سلام.می دونم بی ادبیه که پیغام یه پست دیگه رو برای این پست بذارم. ولی خب پیغام گیرت رو بستی من هم اگر اینو نگم خفه می شم!وقتی خوندی می تونی پاکش کنی. ببین دیروز دقیقا یاد ماشین تو افتاده بودم و این ماجراهایی که براش اتفاق افتاده بود! امروز که خوندم دوباره اینجوری شدی هم خنده ام گرفته بود هم یه کم برام عجیب بود. این از این. نکته دوم اینکه کی گفته به نوشته های من نمی شه تنها لینک داد؟ برو پایین گوشه سمت چپ نوشته رو نگاه کن! هه هه هه

اساسن خيلي حال داد!

باورم نمیشه که بازم دزد به ماشین شما زده....
دومن اینکه ممنون به خاطر معرفی کتاب گزیده شعرهای براتیگان
سومن اینکه نمی دونم چرا من همون وبلاگ یک پنجره رو بیشتر این دات کام دوست داشتم. چهارمن اینکه چقدر عقبم از خواندن وبلاگتان...

چه جالبه! منم وقتی کنکور داشتم و ذهنم خیلی خلاق شده بود می نشستم زیر چانه ی مامان بزرگم اصطلاحاتش رو یادداشت می کردم!!!!

خیلی جالب بودند اصطلاحاتشون

ایشالله همیشه سالم و سلامت باشند و سالهای سال کنارتون باشند

ارسال نظر