« January 2006 | صفحه اصلی | March 2006 »
رفتم ظهيرالدوله. وسط هزار تا
رفتم ظهيرالدوله. وسط هزار تا کار و گرفتاری و به بهای به هم زدن چند تا قرار و برنامهی از پيش تعيین شده. و چه کار خوبی کردم. فکر کنم به همون نيم ساعت تنهايیای که اون گوشه نشستم و فکر کردم؛ خيلی نياز داشتم ... ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله ايست چرا نگاه نکردم؟ --------برای حتی يک نفر از
برای حتی يک نفر از شش ميلیاردمن به عنوان يک ايرانی، با سياستهای جناب آقای احمدینژاد مخالفم و به آن اعتراض جدی دارم. من خواستار زيستن در جهانی آرام و با جهانی آرام هستم. من کشورم را دوست دارم و به پيشرفت و آبادانی آن عميقاً باور دارم؛ اما منافع ملی کشورم را نه در تندروی، جنگ و ستيزهجويی، بلکه در تعامل با جامعهی جهانی میدانم.
من از اين که چهرهی کشورم و مردم ايران، تنها به واسطهی سياستهای عدهای از حکمرانان کشورم ــ که نمايندهی لااقل بخشی از مردم که مثل من فکر میکنند؛ نيستند. ــ مخدوش شده است؛ به شدت نگرانم.
من استفادهی صلحآميز از انرژی هستهای راحق مردم کشورم و همهی مردم دنيا میدانم؛ اما فکر میکنم؛ مهمتر از آن، حقوق اساسی من، مردم کشورم و همهی جهانيان، آن اصولی است که در اعلامیهی جهانی حقوق بشر آمده است؛ و بر اين باورم که ضرورت دارد که يکبار ديگر برخی از آنها را به خودم يادآوری کنم:
مادهی ۱:
ابنای بشر همه آزاد به دنيا میآيند و در کرامت و حقوق با هم برابرند ...
مادهی ۲:
هر کس، بی هيچگونه تمايزی از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقايد سياسی يا هر نظر ديگر، اصل و منشا ملی و اجتماعی، ثروت، ولادت و يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و آزادیهای مذکور در اعلاميهی حاضر برخوردار است ...
مادهی ۳:
هر کس حق دارد از زندگی، آزادی و امنيت شخصی برخوردار باشد.
...
مادهی ۵:
هيچکس را نمیتوان شکنجه داد يا در معرض رفتار يا مجازاتی ظالمانه، غيرانسانی يا خفتبار قرار داد.
....
مادهی ۸:
هيچکس را نبايد خودسرانه بازداشت، توقيف، حبس يا تبعيد کرد.
...
مادهی ۱۲:
زندگی خصوصی، خانواده، خانه و مکاتبات هيچکس نبايد در معرض مداخلهی خودسرانه قرار گيرد و نيز نبايد شرف و آبروی کسی مورد تعرض واقع شود ...
...
مادهی ۱۸:
هر کس از حق آزادی انديشه، وجدان و مذهب برخوردار است ...
...
مادهی ۱۹:
هر کس برخوردار از حق آزادی عقيده و بيان است. اين حق مشتمل است بر آزادی در داشتن عقايد بدون هيچگونه دخالتی و نيز آزادی در جست و جو و کسب اطلاعات و افکار از طريق رسانهها بدون در نظر گرفتن مرزها.
...
مادهی ۲۱:
۱) هر کس حق دارد که در حکومت کشور خود به صورت مستقيم، يا به وسيلهی نمايندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند؛ مشارکت کند.
۲) هر کس حق دارد برابر با ديگران به خدمات عمومی کشور خود دسترسی داشته باشد.
۳) اردهی مردم اساس اقتدار حکومت است؛ اين اراده بايد انتخابات ادواری و سالم، با برخوردای عموم از حق رای متساوی و استفاده از آرای مخفی، يا روشهای رایگيری آزاد همانند آن، ابراز گردد.
...
مادهی ۲۵:
هر کس حق دارد از سطح زندگی مناسبی برای تاميين بهداشت و رفاه خود و خانوادهی خود ... برخوردار گردد ...
مادهی ۲۶:
هر کس حق دارد از آموزش بهرهمند شود ...
مادهی ۲۷:
هر کس حق دارد که آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه شرکت جويد؛ از هنرها برخوردار گردد و از پيشرفتهای علمی و دستآوردهای آن بهرهمند شود ...
--------
یک موسیقی
یک شعر
اصلن نباشیک نمایشنامه
ماه در آبمازیار: همینطور كه گفتم من خبرهای نگرانكنندهای دربارهی اینجا میشنوم. من در واقع اومدم كه تو و باران رو با خودم ببرم. وقتی فهمیدم كه با بهرام ازدواج كردی خب اصلا فكرش رو هم نمیكردم. هیچ ارتباطی هم با كسی نداشتم كه قبلش بفهمم. خب حالا فهمیدم باید برای سه تاتون كاری بكنم.
آیسودا: من و بهرام مسلما نیازی نداریم كاری برامون بكنی. باران هم فكر كنم بهتر ئه بزرگ شه خودش تصمیم بگیره.
مازیار: شاید الان اصلا نباید دربارهی باران حرف بزنیم. فكر كنم الان عصبانی هستی.
آیسودا: آره عصبانی هستم ولی فرق نمیكنه الان دربارهش حرف بزنیم یا یه وقت دیگه. هر زمانی كه بخوایم صحبت كنیم من عصبانی میشم چون نمی فهمم آدمی كه بچهش رو وقتی هنوز چند ماه از به دنیا اومدنش نگذشته ول میكنه میره، چه طور میشه كه... این آدم پیش خودش چی فكر میكنه كه تصمیم میگیره بیاد و بگه میخواد بچه رو با خودش ببره. واقعا كنجكاوم بدونم چرا همچین فكری به سرت زده؟
مازیار: خب همونطور كه گفتم من خبرهای خیلی نگرانكنندهای دربارهی اینجا میشنوم. اصلا قصدم این بود كه هر دوتون رو با خودم ببرم. خب من نمیدونستم تو با بهرام ازدواج كردی.
آیسودا: امیدوارم توقع نداشتی كه من منتظرت مونده باشم؟
مازیار: نه من همچین حرفی نزدم. ولی اصلا پیشبینی نمیكردم با بهرام ازدواج كنی.
آیسودا: منظورت این ئه كه باورت نمیشه؟ منظورت این ئه كه بهت توضیح بدم چی شد با برادرت ازدواج كردم؟
مازیار: نه.
آیسودا: شاید میخوای بدونی چی شد كه برادرت تصمیم گرفت با من ازدواج كنه؟
مازیار: نه آیسودا.
آیسودا: ولی تعجب كردی چهطور ممكن ئه برادرت با زنی كه یه زمانی زن تو بوده ازدواج كرده.
مازیار: بهتر ئه دربارهی باران صحبت كنیم.
آیسودا: تعجب كردی درست میگم؟
مازیار: آره تعجب كردم.
آیسودا: حتی ناراحت شدی.
مازیار: نمیدونم. شاید حتی ناراحت شده باشم.
آیسودا: ظاهرا بهرام تصمیم گرفت با من ازدواج كنه ولی این من بودم كه باهاش ازدواج كردم. همیشه زنها باید بخوان. این جملهی تو بود. یادت ئه؟
[ادامه...]
یک کتاب
خاک غریبجستجو
پنجرههای دیگر
پايگاههای خبری
بیبیسیرادیو فرانسه
دویچهوله
روز
تابناک
نوروز
ايسنا
ايران تئاتر
رادیو زمانه
باشگاه استقلال
Live Score
