زندگی من در سهشنبهها اتفاق میافتد
يه مجموعه داستان خريدم به اسم زندگی من در سهشنبهها اتفاق میافتد نوشتهی طاهره علوی ... نخوندمش هنوز ولی از شروع داستان اولش خوشم اومد ... اين جوريه:
سی و سه ساله بودم که با شهرام ازدواج کردم. پنج سال بعد وقتی جدا میشديم گفت: «حالا میروی و میبينی هيچ کس خواهان زنی به سن و سال تو نيست.»
سال بعد شهرام دوباره ازدواج کرد. حالا از ازدواج دوم او دو سال میگذرد.
آن شب با سيمين پياده به سمت ميدان ونک راه افتاديم. دمدمای غروب بود.نشميل دو سه قدم جلوتر از ما میرفت، بعد میايستاد و نگاهی به پشت سرش میانذاخت، مادرش را میديد و لبخندی میزد و باز ورجهورجه کنان دو سه قدم برمیداشت و ...
سيمين پشت ويترين مغازهای ايستاد. تیشرتها روی هم تلنبار شده و قيمت حراجی خورده بودند:۹۹۹ تومان، ۹۹۵ تومان، ۹۷۵ تومان و ... بعد صورتش را به شيشهی ويترين چسباند و دو دست را حايل آن کرد. میخواست جلوی انعکاس نور مهتابیها را بگيرد. در همان حال گفت:
ـــ میدانستی شهرام دو سال آخر ازدواجتان با زنی دوست بوده
...
