خوبه

December 14, 2002 02:46 AM


تا حالا شده وقتی دارين يه ليوان شير کاکائوی داغ می‌خرين، اين حس بهتون دست بده که کاش می‌تونستين همون جا، همه‌چی رو برای يه مدت طولانی متوقف کنين تا اين حس خوب يا شايد بشه گفت شگفت انگيزی که دارين از بين نره ؟ تا حالا شده از خداتون باشه که ديرتر به مقصد برسين؟ تا حالا شده ساعت دو نصفه شب توی تاريکی تو تخت خوابتون دراز کشيده باشين و در حالی که دارين يواشکی چيپس می‌خورين،‌ فکرتون برای خودش بره، بره ، بره ... و همون طوری آروم خوابتون بره؟ تا حالا شده ... ؟

قابل توجه اونايی که فضوليشون درد گرفته ، فکرشون يه جاهايی رفته ، خودشون اين کاره هستن و ...

يک شنبه ; به جز نیم ساعتش; روز خيلی خوبی بود ...