شب به خير مادر
...
مادر: چیکار داری میکنی؟
جسی: لولهی این اسلحه باید تمیز بشه، مامان. باروت و گرد و خاک توشه ...
مادر: برای چی تمیز بشه؟
جسی: بهت گفتم که.
مادر:[دست به طرف اسلحه میبرد تا آن را بگیرد.] من هم گفتم که ما این دور و برها دزد و آدمکش نداریم.
جسی:[به سرعت اسلحه را به طرف خود میکشد.] من هم گفتم که ... [ سپس سعی میکند آرام باشد.] اسلحه رو برای خودم میخوام.
مادر: خوب اگه میخواهی مال تو. وقتی من بمیرم به هر حال همه چی مال تو میشه.
جسی: میخوام خودم رو بکشم، مامان.
...
...
مادر: اون با يکی بود، جسی. يک روز سر زده رفتم توی انبار و ديدمشون.
جسی:خيلی خوب، تو راست میگی.[سيگاری روشن میکند]دختره خيلی خوشگل بود؟
مادر:کارلين دختر اگنس بود. ديگه خودت قضاوت کن.
جسی: غلط نکنم تو و اگنس حسابی در این مورد حرفاتون رو زده بودید؟ هان؟
مادر:من همیشه میگفتم اون لیاقت تو رو نداره. اونها از تنسی بلند شدند اومدند اینجا، خودت که میدونی.
جسی: چی میگی مامان؟ تو بیشتر از من دوستش داشتی. براش عشوه اومدی که اگه نیاد برات ایوون بزنه دیگه من رو نمیبینه، با خودت گفتی میتونه توی خونه کمکات کنه، بیاد یک قهوهای بخوره و باهات گ بزنه. خدا میدونه چه فکرهایی میکردی. اون همهی موهای فرفری.
مادر: اون بهترین نجاریه که من تا به حال دیدم. اون خونهی نقلی تا دنیا دنیاست همون جوری سالم و سرا میمونه، جسی.
جسی: تو ایوون نمیخواستی، مامان.
مادر: خیلی خوب! میخواستم تو یک شوهر داشته باشی.
جسی: خودم نمیتونستم کسی رو یدا کنم دیگه!
...
