تولدم مبارک!

September 27, 2002 08:17 PM

امروز تولدم بود. حالا ديگه ۲۷ ساله شدم. یه عالمه کادو گرفتم! يکی از دوستام برام يه کتاب شعر آورده به اسم گنجشکی که لانه کرده بود در گلوی من نوشته‌ی فخری برزنده. اسم شاعرش رو تا حالا نشنيده بودم . يه جورايی بعضی شعراش به دلم نشست. البته خيلی زبان شعريه قوی ای نداره بيشتر شعراش ... ولی خب يه حس ساده و صميمی تو اونا وجود داره که قابل خوندنشون می‌کنه. یکی دو تا شعراشو براتون می‌نویسم:

(۱)

کافی بود سرت را بر می‌گرداندی
من هنوز ایستاده‌ام
چرا هیچ کس مرا نمی‌بیند؟
کسی با من قرار سینما نمی‌گذارد؟
کسی نگرانم نمی‌شود؟

همیشه تنها چای می‌خورم،
تنها تب می‌کنم،
تنها موسیقی گوش می‌دهم.

فکر می‌کنم «تنها» یک آدم است
که این‌جا خانه کرده

اگر آدم است
چرا مرا نمی‌بوسد؟
بلند می‌گویم
و خوب گوش کن «تنها»
من
بوسیدن را خیلی دوست دارم.


(۲)

نیمی ازجهانم برای تو
نیمی برای گنجشک‌ها
نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچه‌ها را بگردد!
نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد!

و ناگهان
مرا به نام کوچکم صدا می‌کنی
گنجشک‌هایم به سرزمین تو کوچ می‌کنند
و من
با این همه بیابان
که هیچ هم بهار نمی‌شود،
فصل‌ها را گم می‌کنم!




پ .ن : راستی یکی از کادوهای تولدم را این‌قدر دوست دارم که نگو!