پنجره

September 23, 2002 08:08 PM

يک کلبه‌ی خراب و کمی پنجره
يک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای اين همه ديوار و سنگ
آیینه بود و آب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال
چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به همه می‌رسید
با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت شب و بوی سیب
یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره

قيصر امين‌پور